لطفعلی‌خان زند به‌هیچ‌وجه جوان برنای خوب‌روی مظلومی نبود

لطفعلی‌خان زند به‌هیچ‌وجه جوان برنای خوب‌روی مظلومی نبود/ او داشت الماس دریای نور را به نماینده انگلیسی کمپانی هند شرقی می‌فروخت که آقامحمدخان سر رسید

لطفعلی‌خان زند به‌هیچ‌وجه جوان برنای خوب‌روی مظلومی نبود/ او داشت الماس دریای نور را به نماینده انگلیسی کمپانی هند شرقی می‌فروخت که آقامحمدخان سر رسید

در تاریخ‌نگاری یک سویه و جانبدارانه، آقا محمدشاه قاجار، مخنثی تندخو و ظالم و خون‌خوار معرفی شده است و لطفعلی‌خان زند، جوانی محجوب، مهربان، نرم‌خو و ایران‌خواه. مراجعه دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد به منابع و اسناد معتبر دیگری که عمداً مورد غفلت تاریخ‌نویسان واقع شده بود، روایت دیگری از این دو شخصیت تاریخی به‌دست می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از هم‌میهن- نیوشا طبیبی گیلانی: دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد، استاد تاریخ دانشگاه تهران و متخصص مطالعات قاجاریه، کتابی با عنوان «برآمدن قاجار» منتشر کرده‌اند. خود ایشان در بیان علت نوشتن و انتشار این کتاب قریب به مضمون چنین گفته‌اند که «این کتاب را محض عذرخواهی از بدگویی‌های پیشین درباره خان قاجار نوشته‌ام...». تاریخ را فاتحان می‌نویسند و روایت پهلوی و البته بیگانه‌ها از تاریخ قاجار روایتی یک‌سره وارونه است.

آن‌ها چنان در کار خود استمرار ورزیدند که ما رفته‌رفته فراموش کردیم، قاجاریه برای سال‌های متمادی- در شرایطی که ایران هیچ اهرم قدرتی نداشت - کشور را از شر دو قدرت بدخواه و اهریمنی جهانی یعنی روس و انگلیس حفظ کرد. فتح‌علی‌شاه و عباس‌میرزای مرحوم و دستگاه دیپلماسی آن زمان ایران، توانستند با صلح‌کردن بر سر سرزمین‌های ازدست‌رفته، بخش بزرگی از کشور را از کام روس‌های متجاوز بیرون بکشند و آن‌ها را تا سرحد ارس عقب برانند. از آغاز انحطاط صفویه، کشور اندک‌اندک به کام هرج‌ومرج و آشوبی بلندمدت گرفتار آمد.

در تاریخ پس از این سلسله، نام سه نفر بیش از دیگران شنیده می‌شود؛ نادرشاه افشار که با جنگاوری و رزم بی‌وقفه و بی‌امان کوشید تا امپراتوری را احیا و سرزمین‌های ازدست‌رفته را به آغوش میهن بازگرداند، دوم کریمخان زند که در دوره کوتاه فرمانروایی‌اش بر بخش‌هایی از ایران توانست آرامش و امنیت نسبی برقرار کند و درنهایت آقا محمدشاه قاجار که توانست دولتی مرکزی و با ثبات برای جانشینانش به‌جا گذارد و جان در این راه گذاشت.

داغ ترین های لحظه

  • اسرائیل هیوم: ترامپ طرح ویتکاف برای مذاکره با ایران را کنار گذاشت / این طرح با میانجیگری سعودی…

  • غلامرضا تختی به روایت شهلا؛ همسرم احساس تنهایی، انزوا و شکست می‌کرد/او قربانی دو چیز شد!

  • قیمت دلار، یورو و سایر ارزها امروز ۱۶ دی/ حواله دلار یک‌باره ۴۴ هزار تومان گران شد،اسکناس دلار…

  • اطلاعیه مهم وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی/این گروه برای خرید کالابرگی مراجعه کنند؛ کالاهای…

لطفعلی‌خان زند به‌هیچ‌وجه جوان برنای خوب‌روی مظلومی نبود/ او داشت الماس دریای نور را به نماینده انگلیسی کمپانی هند شرقی می‌فروخت که آقامحمدخان سر رسید

در تاریخ‌نگاری یک‌سویه و جانبدارانه، آقا محمدشاه قاجار، مخنثی تندخو و ظالم و خون‌خوار معرفی شده است و لطفعلی‌خان زند، جوانی محجوب، مهربان، نرم‌خو و ایران‌خواه. مراجعه دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد به منابع و اسناد معتبر دیگری که عمداً مورد غفلت تاریخ‌نویسان واقع شده بود، روایت دیگری از این دو شخصیت تاریخی به‌دست می‌دهد.

لطفعلی‌خان اول مرتبه به کرمان حمله کرد و برای 40 روز آن سامان را مورد محاصره قرارداد، سربازانش در غارت و چپاول مردم اطراف از هیچ‌کاری فروگذار نکردند. درحالی‌که مردم شهر 20 هزار تومان برای این خان زند هدیه فرستادند که دست از سرشان بردارد و به راه خودش برود. لطفعلی‌خان به محاصره ادامه داد تا جایی که قحطی به اردوی خودش هم رسید و سربازانش به خوردن اسب، قاطر و الاغ افتادند. ازاین‌قبیل قتل، غارت، چپاول و تلاش برای نشستن بر سریر حکومت به هر قیمتی، لطفعلی‌خان زند، کم ندارد.

او به‌هیچ‌وجه جوان برنای خوب‌روی مظلومی نبود که خان خون‌خوار قاجار فقط به حکم تبار زندیه‌اش، به قصد کشتن تعقیبش کند. آقا محمدخان در آن زمان چنان سرگرم فرونشاندن آشوب‌های خان‌های کوچک و حکام خودخوانده بود که فرصتی برای انتقام‌کشی از زندیه نداشت. در روایت مستند دکتر زرگری‌نژاد، لطفعلی‌خان زند برای تجهیز دارودسته نظامی، ادامه جنگ و گریزهایش، تصمیم به فروش الماس دریای نور به سرهارفورد جونز، نماینده کمپانی استعماری هند شرقی و وزیرمختار بریتانیا می‌گیرد و با او قراری هم می‌گذارد که آقا محمدشاه قاجار مانع می‌شود و الماس را پس از کشمکش‌های فراوان به خزانه ایران بازمی‌گرداند.

وارونه جلوه‌ دادن تاریخ قاجاریه اجزا و ابعاد شگفت‌انگیزی دارد تا آن‌جا که حتی حکایت خیانت میرزا ابراهیم کلانتر، شرحی دیگر و به‌کلی متفاوت از روایتی دارد که در کتاب‌های درسی و رسمی تاریخ خوانده‌ایم.

درباره ناصرالدین‌شاه قاجار هم افسانه‌های بی‌پایه متعددی رایج است و هر هجوگوی بی‌ادبی، به خود اجازه می‌دهد که این پادشاه نیک‌اندیش و ایران‌خواه را به سخره بگیرد و او را مظهر عیاشی و بی‌بندوباری معرفی کند. دوره سلطنت ناصرالدین‌شاه از آرام‌ترین ادوار تاریخ ایران پس از صفویه است.

در این دوره پادشاه با دست خالی توانست مطامع روس و انگلیس را مهار کند و پایه‌های توسعه و مدرنیزاسیون ایرانی را در تطبیق با فرهنگ ملی اندک‌اندک استوار سازد، بنایی که با ظهور رضاشاه یکسره تخریب شد و آن دستگاه هاضمه فرهنگی ایرانی که هر پدیده وارداتی را با ذائقه ملی و تاریخی تطبیق می‌داد و از آن چیزی مفید و منطبق با نیاز این سرزمین می‌ساخت، از بین رفت.

بسیاری از زیربناهای مدرن کشور که بنیان‌گذاری‌اش توسط پهلوی‌دوستان به این سلسله منتسب می‌شود، در زمان ناصرالدین‌شاه پایه‌گذاری شده است از راه‌آهن، کارخانجات و صنایع مهم تا تلفن، تلگراف، چراغ الکتریکی و دانشگاه. روند طبیعی توسعه و تطبیق آن با فرهنگ ملی با وجود پادشاهی چون ناصرالدین‌شاه می‌توانست به مقصد مطلوب و نیکی برسد که با ترور او و آشوب بر سر مشروطه، به‌کلی دگرگون شد.

عجیب ترین جاسوس زنده ارتش پوتین ، فرسنگ ها زیر دریا!

یکی از استثنایی‌ترین نهنگ‌های جهان

عجیب ترین جاسوس زنده ارتش پوتین ، فرسنگ ها زیر دریا!

عجیب ترین جاسوس زنده ارتش پوتین ، فرسنگ ها زیر دریا!

چهارسال بعد از آنکه یک نهنگ بلوگا در حالی که دوربینی با بند به او متصل بود، برای اولین بار در آب‌های نروژ رویت شد، او همچنان به حرکتش ادامه می‌دهد و در این میان خطراتی نیز او را تهدید می‌کند.

غزال زیاری: هوالدیمیر حدودا ۹ ساله بود که در سال ۲۰۱۹ در حالی در آب‌های نروژ رویت شد که یک دوربین ساخت روسیه با بند به او متصل بود. نام این نهنگ بلوگا در حقیقت ترکیبی از کلمه نروژی نهنگ و اسم کوچک ولادیمیر پوتین است.

زمانی که هوالدیمیر در سال ۲۰۱۹ در آب‌های نروژ رویت شد، به خاطر احتمال فعالیتش به‌عنوان جاسوس روسی، حسابی خبرساز شد. نکته جالب توجه اینجاست که او به شدت اهلی بوده و یک دوربین با بند به او متصل بود که ساخته زادگاه پوتین، یعنی سنت‌پترزبورگ بود.

حالا و بعد از سال‌ها حضور در آب‌های اطراف نروژ، این نهنگ خاص که به او اتهام جاسوسی وارد شده، دوباره به حرکت درآمده و دوستداران محیط‌زیست معتقدند که این خبر بدی است و به نظر می‌رسد که او در معرض خطرات بیشتری قرار دارد.

با هوالدیمیر آشنا شوید

ماهیگیری به نام یوار هستن، در آوریل سال ۲۰۱۹، نهنگ بلوگای ۹ ساله‌ای را در آب‌های همسرفست در شمالی‌ترین بخش‌های نروژ دید که در تلاش بود تا خودش را از شر یک دستگاه عجیب رها کند. بعد مشخص شد که این دستگاه عجیب، یک دوربین بود که با بند به او متصل شده بود و بر روی آن عبارت:"تجهیزات سنت‌پترزبورگ" دیده می‌شد. همین ماجرا این ابهام را ایجاد کرد که این نهنگ برای انجام فعالیت‌های جاسوسی برای روسیه آموزش دیده است.

whale3.jpg

این خبر و این واقعیت که نهنگ تمایل زیادی برای تعامل با انسان‌ها داشت، به تیتر خبری رسانه‌های بین‌المللی تبدیل شد و خیلی زود این نهنگ "هوالدیمیر" نام گرفت. نامی ترکیبی از واژه نروژی نهنگ و اسم کوچک ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه. هوالدیمیر نه تنها تمایلی برای رفتن به آب‌های مناطق خلوت و کم جمعیت نداشت، بلکه به نظر می‌رسید که به خوبی تعلیم دیده و به سمت قایق‌ها می‌رفت، با ماهیگیران ارتباط برقرار می‌کرد و حتی Gopro ی افراد را سرقت کرده و بعد پس می‌داد.

آیا هوالدیمیر جاسوس است؟

اگرچه هنوز کسی نمی‌تواند این را تائید یا تکذیب کند که هوالدیمیر یک جاسوس آموزش دیده است یا نه ولی این موضوع بی‌سابقه هم نیست. استفاده از جاسوس‌های غیرانسانی و نیروهای کمکی به‌منظور شناسایی توسط حیواناتی مثل سگ و زاغ، سابقه‌ای طولانی در طول جنگ‌ها دارد. در طول جنگ سرد، بسیاری از برنامه‌های جاسوسی وابسته به حیوانات بود که از جمله آن می‌توان به تعلیم دلفین‌ها اشاره کرد.

ارتش آمریکا همچنان دلفین‌های پوزه بطری و شیرهای دریایی کالیفرنیا را برای کشف مین، بازیابی اشیا و طبق گفته وب‌سایت نیروی دریایی، "تشخیص و ردیابی اهداف زیر دریا، حتی در آب‌های تاریک" را تعلیم می‌دهد و طبق گزارش‌های منتشره، نهنگ‌های بلوگا نیز تحت آموزش قرار می‌گیرند.

بیشتر بخوانید:

  • رازهای نهفته در منطقه نیمه‌ شب که زیردریایی تایتان را به کام مرگ کشاند

  • دکمه مرگ؛ دکمه‌ای که در تاریخ دفن شد!

این احتمال می‌رود که روس‌ها هوالدیمیر را برای نوعی کار جاسوسی یا شناسایی آموزش داده باشند. در سال ۲۰۱۹، توماس نیلسن، روزنامه‌نگار نروژی به این نکته اشاره کرد که بلوگا احتمالا از محلی که در آن توسط نیروی دریایی روسیه برای شناسایی آموزش می‌دیدند فرار کرده و این ادعا را با اتکا به تصاویر Google Earth که در آن محل آموزش نهنگ‌های بلوگا در آب‌های شمال‌غربی روسیه دیده می‌شد مطرح کرد. نیلسن با اشاره به اینکه ممکن است هوالدیمیر به‌صورت پنهانی با یک زیردریایی به آب‌های نروژ منتقل شده باشد اعلام کرد که داستان این نهنگ می‌تواند روزی تبدیل به سوژه‌ای برای یک فیلم هالیوودی شود.

یک نهنگ تنها و بدون گله

ریچ ژرمن، رئیس سازمان OneWhale بر این باور است که در شرایطی که ماموریت اصلی هوالدیمیر هنوز مشخص نیست، زندگی او با خطر روبروست. OneWhale یک سازمان غیرانتفاعی است که در واکنش به وضعیت اسفناک این نهنگ، به مدت چهار سال او را زیر نظر دارد.

این سازمان در عین اینکه تعاملات بامزه و دوست داشتنی هوالدیمیر با مردم را به‌صورت مستند ثبت کرده، شواهدی نیز در مورد خطراتی که نهنگ‌های رام شده را تهدید می‌کنند نیز به ثبت رسانده؛ خطراتی مثل صدمات ناشی از برخورد با قایق‌ها، آسیب به دهان آنها در پی برخورد با قلاب ماهیگیران و دیگر تعاملات با انسان‌ها که ممکن است زندگی آنها را به خطر بیندازد.

whale2.jpg

دیگر خطر موجود، به یکی از رفتارهای خاص نهنگ‌ها برمی‌گردد؛ هنگامی که آنها مثل یک کنده درخت، ساکن و بی‌حرکت روی سطح آب می‌خوابند.. هوالدیمیر هم گاهی وقت‌ها، ساعت‌ها روی سطح آب غوطه‌ور می‌شود و این شاید نوعی استراتژی او در زندگی انفرادی‌اش باشد. نهنگ‌های بلوگا معمولا به صورت گله‌ای زندگی و حرکت می‌کنند و به‌عنوان یکی از اجتماعی‌ترین حیوانات کره زمین شناخته می‌شوند ولی تعاملات اجتماعی هوالدیمیر تنها شامل ارتباط او با انسانهاست و بدین ترتیب او به طرز خطرناکی به رفتارهای انسانها وابسته است.

تصمیم هوالدیمیر برای نقل مکان

حالا، هوالدیمیر بعد از سال‌ها زندگی در اطراف همرفست، که یکی از شمالی‌ترین شهرهای کره زمین است، حالا تصمیم به تغییر زیستگاهش گرفته و حرکت او به سمت جنوب و آب‌های اسلو، مقامات نروژی را بر آن داشت تا به مردم هشدار دهند که با او تماسی نداشته باشند. هوالدیمیر نیز مسیرش را به سمت سوئد ادامه داد.

مشخص نیست که هوالدیمیر به چه دلیل تصمیم به حرکت به سمت جنوب گرفته و چرا کمی بعد، مجددا به سمت آب‌های نروژ برگشته. این احتمال وجود دارد که او به دنبال جفت باشد و یا در جستجوی غذای بیشتر جابجا شده باشد.

در هر صورت او با تغییر موقعیتش با خطرات بیشتری مواجه خواهد شد. هوالدیمیر الان در آب‌هایی با تعدد ماهی‌های سالمون کمتر زندگی می‌کند و در صورتی که به شنا کردن به سمت مکانی که به زندگی در آنجا عادت ندارد ادامه دهد، با خطرات مختلفی از جمله برخورد با قایق‌ها و گرسنگی روبرو خواهد شد. از آنجا که دولت‌های نروژ و سوئد، این نهنگ را زیر نظر دارند، سازمان OneWhale این روزها با این دولت‌ها در حال مشارکت است و هدفشان از این کار این است که هوالدیمیر را به منطقه‌ای ایمن‌تر با ذخایر غذایی (ماهی‌های زنده) بیشتر برگردانده و از او محافظت کنند؛ حتی درشرایطی که ماموریت او غیر قابل پیش‌بینی است.

whale.jpg

بخشی از این هدف، ایجاد حفاظت‌گاه منحصر به فردی برای این نهنگ در همرفست است تا هوالدیمیر بتواند در کنار دیگر نهنگ‌هایی که زمانی اسیر شده بودند، زندگی کند. ژرمن ادامه داد:« ما همه انواع گونه‌ها را در این حفاظت‌گاه داریم.»

حالا سوال مطرح شده این است که آیا ماموریت جاسوسی ناشناخته هوالدیمیر با مستقر شدن او در حفاظت‌گاه ماهی‌ها به پایان خواهد رسید؟ تنها زمان می‌تواند پاسخ این سوال را بدهد. ژرمن در عین حال به این نکته اشاره کرده که این نهنگ بلوگا حرف‌های زیادی درباره آموزش غیرانسانی بودن درگیری‌ها و همچنین اهمیت حفاظت از او دارد. او ادامه داد:« اقیانوس‌ها خیلی بزرگ هستند ولی هوالدیمیر هم شناخته شده است. داستان او فراتر از داستان زندگی یک نهنگ معمولی است.»

منبع: nationalgeographic

بحران مالی ۱۹۹۷ آسیا و درس هایی از نتایج آن در کره جنوبی

بحران مالی ۱۹۹۷ آسیا و درس هایی از نتایج آن در کره جنوبی

بحران مالی ۱۹۹۷ آسیا

بحران مالی آسیا دوره ای از بحران اقتصادی بود که گریبان گیر بیشتر کشورهای آسیای شرقی از ابتدای ژوئیه ۱۹۹۷ شده بود و ترس از سقوط اقتصاد جهانی به دلیل سرایت اقتصادی، افزایش‌یافته بود. این بحران از تایلند (در تایلند آن را بحران Tom Yum Goong می‌شناسند؛ تایلندی: วิกฤตต้มยำกุ้ง) با فروپاشی بات تایلند شروع شد که بعد از آن دولت تایلند مجبور به شناورسازی بات به دلیل کمبود ارز خارجی برای پشتیبانی از درجا زدن (عدم‌تغییر) ارز خود در برابر دلار آمریکا شد. در آن زمان، تایلند زیر بار بدهی خارجی‌ای بود که موجب ورشکستگی کشور حتی پس از افت ارز شده بود.[۱] با گسترش بحران، بیشتر کشورهای آسیای جنوب شرقی و ژاپن شاهد سقوط ارزش پول،[۲] کاهش ارزش بازارهای سهام و سایر قیمت دارایی‌ها و افزایش بدهی‌های خصوصی بودند.[۳]

اندونزی، کره جنوبی، و تایلند ازجمله کشورهایی بودند که این بحران بسیار بر آن‌ها تأثیر گذاشت. هنگ کنگ، لائوس، مالزی و فیلیپین نیز تحت تأثیر قرار گرفتند. برونئی، چین، سنگاپور، تایوان و ویتنام کمترین تأثیر را پذیرفتند، اگرچه همه آن‌ها از افت تقاضا و اعتماد کلی به منطقه رنج بردند. ژاپن نیز هرچند کم، اما تحت تأثیر قرار گرفت.

نرخ‌های بدهی به GDP خارجی در چهار عضو اتحادیه اقتصاد ملل جنوب شرقی (ASEAN) طی سال‌های ۱۹۹۳–۹۶، از ۱۰۰٪ به ۱۶۷٪ افزایش یافت، سپس در بدترین زمان بحران، به ۱۸۰٪ نیز رسید. در کره جنوبی، این نرخ از ۱۳٪ به ۲۱٪ و سپس به ۴۰٪ رسید، درحالی‌که کره شمالی که جدیداً صنعتی شده، پیشرفت بهتری داشتند. فقط در تایلند و کره جنوبی، نرخ خدمات به صادرات افزایش یافت[۴] .

اگرچه اکثر دولت‌های آسیایی سیاست‌های مالی نسبتاً مشابهی داشتند، صندوق بین‌المللی پول (IMF) برنامه ۴۰ میلیارد دلاری‌ای برای تثبیت ارزهای کره جنوبی، تایلند و اندونزی؛ اقتصادهایی که بیشترین تأثیر را از بحران گرفته بودند، پیش گرفت (تدوین کرد). درعین‌حال، تلاش‌ها برای متوقف‌سازی بحران اقتصادی، ثبات اندکی در شرایط داخلی اندونزی به ارمغان آورد. پس از ۳۰ سال قدرت، رئیس‌جمهور سوخارتو در اثر افزایش شورش گسترده در ۲۱ مه سال ۱۹۹۸ مجبور به استعفا شد که به دنبال آن، افزایش قیمت شدیدی در پی کاهش ارزش زیاد روپیه به وجود آمد. تأثیرات این بحران تا سال ۱۹۹۸ ادامه داشت. در سال ۱۹۹۸، رشد فیلیپین به تقریباً ۰ رسید. فقط سنگاپور و تایوان تا حدی از این شوک به دور ماندند. هر دو در عبور از آن دوران، در معرض حملات جدی قرار داشتند، به‌ویژه اولی (سنگاپور)، به دلیل اندازه و محل جغرافیایی‌ای که بین مالزی و اندونزی بود، بیشتر در معرض خطر بود. بااین‌حال از سال ۱۹۹۹، تحلیل گران شاهد آغاز بهبود اقتصادهای آسیا بودند.[۵] پس از بحران اقتصادی آسیای ۱۹۹۷، اقتصادهای این منطقه به سمت ثبات مالی در نظارت اقتصادی عمل می‌کنند.[۶]

تا سال ۱۹۹۹، آسیا تقریباً نیمی از کل سرمایه‌های خارجی ورودی به خود را در کشورهای درحال‌توسعه داشت. به‌ویژه اقتصادهای آسیای جنوب غربی نرخ‌های سود بالایی داشتند که برای سرمایه‌گذاران خارجی با نرخ بالای بازگشت، جذاب بودند. در نتیجه، اقتصادهای منطقه جریان‌های ورودی زیادی از پول را داشتند و افزایش زیادی در قیمت‌های دارایی را تجربه کردند. هم‌زمان، اقتصادهای منطقه‌ای تایلند، مالزی، اندونزی، سنگاپور و کره جنوبی، نرخ‌های رشد بالایی، 8–12% GDP، در اواخر سال ۱۹۸۰ و اوایل سال ۱۹۹۳ داشتند. این دستاورد به‌شدت توسط مؤسسات مالی ازجمله IMF و بانک جهانی مورد تشویق قرار گرفت و با عنوان «معجزه اقتصادی آسیایی» شناخته می‌شود.

دامنه بحران و علل آن

بحران زمانی علنی شد که دولت تایلند تصمیم گرفت که واحد پول خود (baht) را نسبت به دلار شناور کند. عده بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که این تصمیم به خاطر جلوگیری از سفته‌بازی در معاملات املاک و مستغلات صورت گرفت. بر اساس این تصمیم ارزش واحد پولی «بات» به شدت افت کرد. این قضیه باعث کاهش ارزش پولی سایر کشورهای منطقه شد و طی این فرایند روپیه اندونزی ۷۵٪، رینگین مالزی و پزو فیلیپین ۴۰٪ و وون کره و بات تایلند ۵۰٪ افت ارزش داشتند. با سقوط ارزش واحدهای پولی بهره تمام وام‌های دلاری شرکت‌های فعال در این منطقه چنان سنگین شد که شرکت‌ها توانایی پرداخت آن‌ها را نداشتند و ورشکستگی‌ها آغاز شد. بازار سهام سقوط کرد و خیلی سریع دامن تمام اقتصاد جهان را گرفت. بحران بزرگ روسیه و حتی بحران کشورهای آمریکای لاتین ریشه در بحران جنوب شرقی آسیا داشت. کشورهای ASEAN که در سال ۱۹۹۶، ۹۳ میلیارد دلار جریان ورودی سرمایه داشتند در سال ۱۹۹۷، ۱۲ میلیارد دلار خروج سرمایه را تجربه کردند. این وارونگی ۱۰۵ میلیارد دلاری جریان سرمایه در یک‌سال بزرگترین از این نوع در تاریخ تجارت جهانی است.

بحران در اقتصاد شرق آسیا که اقتصاد سه کشور را عملاً فلج کرده و باعث حضور قدرت‌های غربی برای نجات آن‌ها شد به عنوان آغازی برای تحولات اقتصادی جدید در صحنه جهانی تلقی شد. مالزی، اندونزی و کره جنوبی بیش از هر کشور دیگر در آسیای دور دچار بحران اقتصادی شدند، این دو بحران هر چند در عملکردهای سیاسی و اقتصادی خود این کشورها نیز ریشه دارد اما این واقعیت امروز جهان را پیش از گذشته در مقابل چشم جهانیان قرار داد که اقتصاد جهانی از هر بی‌نظمی، دچار اختلال می‌شود و برای برقراری هر نظمی در کانون بحران یافته اقتصادی، قدرت‌های اقتصادی سنتی جهان با حضور خود به ارائه نسخه‌هایی می‌پردازند که در نهایت ضامن منافع درازمدت آن‌ها می‌باشد.

حباب‌های اعتباری و نرخ‌های ارز ثابت

عوامل انحطاط، متعدد و بحث‌برانگیزند. اقتصاد تایلند، اقتصادی حبابی بود که از پول داغ تأمین می‌شد. هرچقدر که اندازه این حباب بیشتر می‌شد، بیشتر و بیشتر نیاز (به پول داغ) پیدا می‌کرد. همین شرایط در مالزی و اندونزی رخداد که پیچیدگی بیشتری که آن را «سرمایه‌داری متکبرانه» می‌نامیم را هم داشتند.[۷] جریان سرمایه کوتاه‌مدت، گران بود و اغلب به‌شدت مشروط به سود فوری (آنی) بود. پول به دست آوردند به صورتی غیرقابل‌کنترل، منحصر به افراد خاصی بود، از آنِ افراد کارآمد یا شایسته نبود، بلکه نزدیک‌ترین افراد به مراکز قدرت بود.[۸]

هم‌زمان در اواسط سال ۱۹۹۰، تایلند، اندونزی و کره جنوبی کمبود حساب‌جاری زیادی داشتند که حمایت از نرخ‌های تبادل ثابت، وام گرفتن خارجی را تشویق می‌کرد و منجر به‌قرارگیری در معرض ریسک تبادل خارجی بیش‌ازحد در بخش‌های مالی و تجاری شد.

در اواسط سال ۱۹۹۰، مجموعه‌ای از شوک‌های خارجی، شروع به تغییر محیط اقتصادی نمودند- کاهش ارزش رنمینبی چین، و ین ژاپن به دلیل توافق پلازای سال ۱۹۸۵، افزایش نرخ سود ایالات‌متحده که منجر به قدرت گرفتن دلار آمریکا، و افت شدید قیمت‌های نیمه‌هادی‌ها شد؛ که تأثیر معکوسی بر رشد آن‌ها گذاشت.[۹] ازآنجاکه اقتصاد ایالات‌متحده تازه از بحران اوایل سال ۱۹۹۰ بیرون آمده بود، بانک ذخایر فدرال آمریکا تحت نظر Alan Greenspan، شروع به افزایش نرخ سود آمریکا برای کاهش تورم نمود. این امر ایالات‌متحده را تبدیل به مقصد سرمایه‌گذاری جذاب‌تری در مقایسه با آسیای جنوب شرقی نمود، که جریان‌های پول‌های داغ را از طریق نرخ‌های سود کوتاه‌مدت به خود جذب می‌کرد و در نتیجه ارزش دلار آمریکا بالا رفت. برای ملت‌های آسیای جنوب شرقی که ارزهایشان وابسته به دلار آمریکا بود، دلار آمریکای بالاتر موجب شد که صادراتشان گران‌تر شود و در بازارهای جهانی کم رقیب‌تر شوند. هم‌زمان، رشد صادرات آسیای جنوب شرقی، به‌شدت در بهار سال ۱۹۹۶ کاهش یافت، و موقعیت حساب‌جاری آن‌ها را به خطر انداخت.

اکثر اقتصاددان‌ها، صادرات رو به رشد چین را به‌عنوان عاملی کمک‌کننده به کاهش رشد صادرات ملل ASEAN می‌دانند، هرچند این اقتصاددان‌ها فکر می‌کردند دلیل اصلی بحران، احتکار بیش‌ازحد اموال بوده‌است.[۱۰] چین شروع به رقابت مؤثر با سایر صادرکننده‌های آسیایی به‌ویژه در سال ۱۹۹۰ پس از پیاده‌سازی اصلاحاتی در جهت‌گیری‌های صادراتی‌اش نمود. سایر اقتصاددان‌ها بر سر تأثیر چین اختلاف‌نظر دارند و بیان می‌کنند که هم ASEAN و هم چین رشد صادرات سریعی را به‌صورت هم‌زمان در اوایل سال ۱۹۹۰ داشته‌اند.[۱۱]

اقتصاددانان زیادی اعتقاددارند که بحران آسیا صرفاً به دلیل روانشناسی بازار یا فناوری نبوده، بلکه ناشی از سیاست‌هایی بوده که انگیزه‌ها را در رابطه وام دهنده-وام گیرنده به‌هم‌ریخته‌است. مقادیر زیاد حاصل از اعتبار که به دست آمد، جو اقتصادی بسیار مستحکمی را ایجاد کرد و قیمت‌های دارایی را تا سطح ناپایداری افزایش داده است.[۱۲] این قیمت دارایی‌ها در نهایت شروع به افت نمود، که باعث شد افراد و شرکت‌ها در انجام تعهدات مربوط به به بدهی‌ها دچار مشکل شوند.

کمک به کره جنوبی

بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، سازمان‌های هماهنگ‌کننده در اقتصاد جهانی به تعدیل گزارش‌های خود در مورد رشد اقتصادی جهان پرداختند، این بحث که نسخه‌های اقتصادی صندوق بین‌المللی پول نمی‌تواند همیشه راهگشای بن‌بست‌های پیش آمده باشد، عینیت یافت. برای نمونه پس از بحران در کره جنوبی صندوق بین‌المللی پول، بزرگترین میزان کمک اضطراری که تاکنون در اختیار یک کشور مبتلا به بحران مالی قرار گرفته‌است، برای کره جنوبی در نظر گرفت. صندوق بین‌المللی پول و قدرت‌های اقتصادی عمده جهان، یک وام ۵۵ میلیارد دلاری را به کره جنوبی وعده دادند. یعنی نخستین وام به کشوری که یازدهمین اقتصاد بزرگ جهان به‌شمار می‌آید. از آن جایی که ادامه بحران اقتصادی در کره جنوبی در بخش عدم بازپرداخت بدهی‌های کوتاه مدت، بقیه بازارهای اقتصادی بین‌المللی را به شدت متأثر می‌کرد، برای تسریع در پرداخت این وام و دستیابی به توافق، مدیر عامل صندوق خود راساً در مذاکرات دخالت کرد تا اختلافات حل شود.

اظهار نظر وزیر کره جنوبی پس از دستیابی به توافق جالب توجه بود و نشان از حرکت همیشگی صندوق بین‌المللی پول در جهت تحقق شرایط مورد نظر خود داشت. وی اظهار داشت تغییر ساختار اقتصادی مورد نظر صندوق بسیار دشوار و طاقت فرسا خواهد بود، هیچ راهی نیز برای احیای اعتبار تضعیف شدهٔ کره جنوبی نیز وجود ندارد و باید این بهای سنگین پرداخته شود. صندوق بین‌المللی پول از کره جنوبی خواسته است در جریان برنامه‌های اقتصادی فراگیر خود بازار مالی این کشور را به روی مشارکت خارجی باز کند و قوانین ناظر بر اداره مشترک شرکت‌ها را بهبود بخشد. برداشتن موانع تجاری، کاستن از رشد اقتصادی، تغییر ساختار نظام مالی مقروض کشور و گشایش بیشتر بازار پولی از دیگر اقداماتی است که از سئول خواسته شده‌است تا در مقابل دریافت وام آن‌ها را عملی کند.

ترکیب وام دهندگان به‌طور عمده از مراکز اقتصادی عمده سنتی جهان و نمایندگان هیئت پولی جهان تشکیل شده‌است. صندوق بین‌المللی پول طی سه سال ۲۱ میلیارد در اختیار این کشور قرار خواهد داد. بانک جهانی ۱۰ میلیارد دلار، بانک توسعه آسیا ۴ میلیارد دلار، ژاپن ۱۰ میلیارد دلار، آمریکا ۵ میلیارد دلار و کشورهای آلمان، فرانسه، انگلستان، کانادا و استرالیا نیز هر کدام وعده پرداخت مبالغی وام به سئول داده‌اند. به نظر می‌رسد در صورتی‌که بحران اقتصادی کره جنوبی مهار نمی‌شد، بسیاری از شرکای سرمایه‌گذاری این کشور در غرب لطمه جدی را متحمل می‌شدند. در یک نگرش کلی ملاحظه می‌شود که میزان کمک‌های ارائه شده به کره جنوبی یا اعتبارات وعده داده شده به این کشور به مراتب از کمکی که پیشتر در بحران‌های مالی نسبتاً مشابه در اختیار مکزیک، اندونزی یا تایلند قرارداده شد، بیشتر بود.

میزان بالای کمک به کره جنوبی نشان دهنده این نگرانی در سطح اقتصاد کلان جهان است که اگر بحران مالی کره جنوبی به موقع مرتفع نشود، عوارض منفی ان دامنگیر اقتصاد جهانی خواهد شد و به خاطر ارتباطات نزدیک مالی این کشور با ژاپن و اقتصاد در حال شکوفایی در آسیا، اروپای شرقی و آمریکای لاتین، ثبات موجود اقتصاد جهانی را برهم خواهد زد. پس از پایان جنگ سرد در جهان غرب این طرز تفکر به صورت یک نظریه قطعی از سوی کارشناسان اقتصاد جهانی مطرح شد که اقتصاد سوسیالیستی شکست خورده و تنها اقتصاد جایگزین، اقتصاد لیبرالی، سرمایه داری یا بازار آزاد است که در مقابل جهانیان امروز قرار دارد. از آغاز دهه جدید این نوید که گشایش مناسب زندگی و توسعه تنها از طریق انتخاب بازار آزاد می‌تواند میسر شود، جهان را گرفت. سیاست‌های اقتصادی غربی بر این پایه شکل گرفت و اهرم‌های اقتصاد جهان سرمایه داری همچون بانک جهانی و صندوق بین‌المللی در عرصه جهان تمامی امکانات خود را برای جا انداختن و موفقیت این طرز تفکر به کار گرفته شدند. در بسیاری از کشورهای جهان سوم این طرز تفکر به صورت یک باور درآمد که با کلید طلایی بازار آزاد توسعه را در حد اعلای ان می‌توان در آغوش گرفت و مجوز ورود به باشگاه کشورهای پیشرفته را از ان خود سازند.

عواقب

عواقب و اثرات بحران بر روی ارزش پول ملی و تولید ناخالص ملی (GNP) کشورهای درگیر:

واحد پولقیمت ارز
(بر اساس هر ۱$ آمریکا)[۱۳]
تغییرات
ژوئن ۱۹۹۷ژوئیه ۱۹۹۸
تایلند بات تایلند24.541کاهش 40.2%
اندونزی روپیه اندونزی2,38014,150کاهش 83.2%
فیلیپین پزو فیلیپین26.342کاهش 37.4%
مالزی رینگیت مالزی2.484.88کاهش 45.0%
کره جنوبی وون کره جنوبی8501,290کاهش 34.1%
کشورتولید ناخالص ملی (US$1 billion)[۱۳]تغییرات
ژوئن ۱۹۹۷ژوئیه ۱۹۹۸
تایلند170102کاهش 40.0%
اندونزی20534کاهش 83.4%
فیلیپین7547کاهش 37.3%
مالزی9055کاهش 38.9%
کره جنوبی430283کاهش 34.2%

منابع

  1. "Asian Financial Crisis: When the World Started to Melt". EuroMoney. Retrieved 16 November 2015. {{cite web}}: Unknown parameter |subscription= ignored (|url-access= suggested) (help)
  2. Yamazawa, Ippei (September 1998). "The Asian Economic Crisis and Japan" (PDF). The Developing Economies. 36 (3): 332–351. Archived from the original (PDF) on 24 September 2015. Retrieved 16 November 2015.
  3. Kaufman: pp. 195–6
  4. "Key Indicators of Developing Asian and Pacific Countries 2003". Asian Development Bank. August 2003. Retrieved 16 November 2015.
  5. Pempel: pp 118–143
  6. Kawai, Masahiro; Morgan, Peter J. (2012). "Central Banking for Financial Stability in Asia" (PDF). ADBI Working Paper 377. Tokyo: Asian Development Bank Institute. Archived from the original (PDF) on 18 October 2012.
  7. Hughes, Helen. Crony Capitalism and the East Asian Currency Financial 'Crises'. Policy. Spring 1999.
  8. Blustein: p. 73
  9. FRBSF Economic Letter : What Caused East Asia's Financial Crisis? 7 August 1998
  10. The Three Routes to Financial Crises: The Need for Capital Controls بایگانی‌شده در ۱۷ نوامبر ۲۰۱۵ توسط Wayback Machine. Gabriel Palma (Cambridge University). Center for Economic Policy Analysis. November 2000.
  11. Bernard Eccleston; Michael Dawson; Deborah J. McNamara (1998). The Asia-Pacific Profile. Routledge (UK). ISBN 0-415-17279-9.
  12. FIRE-SALE FDI by Paul Krugman.
  13. پرش به بالا به:۱۳٫۰ ۱۳٫۱ Cheetham, R. 1998. Asia Crisis. Paper presented at conference, U.S. -ASEAN-Japan policy Dialogue. School of Advanced International Studies of Johns Hopkins University, 7–9 June, Washington, D.C.

تاریخ انتشار: ۶ تیر ۱۳۹۷

عکس/ روزی که طلای مردم، دولت را نجات داد!

در سال 1998 طلاهای مردم، به کمک دولت کره جنوبی آمد و آن را از یک ورشکستگی بزرگ نجات داد.

به گزارش مشرق،‌ بیست و یک سال پیش، کره جنوبی تا مرز ورشکستگی پیش رفت. بحران اقتصادی آسیا مانند یک ویروس در تایلند، مالزی، سنگاپور و دیگر کشورهای جنوب شرقی آسیا پراکنده شد. این موضوع می‌توانست به ایجاد یک بحران اقتصادی جهانی منجر شود.

کره تا پایان قرن بیستم به یازدهمین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. شهروندان به درآمدی دست‌یافتند که قادر بودند در زندگی روزمره به راحتی با غربی‌ها رقابت کنند. اما در تابستان 1997 سئول با مشکل روبرو شد. کسب و کار بی‌رونق شد، وام‌ها به تعویق افتادند، بانک‌ها ورشکست شدند، سرمایه‌گذاران خارجی حدود 18 میلیارد دلار از این کشور خارج کردند و شرایط اقتصادی به شدت بحرانی شد. صدها هزار نفر نیز شغل خود را از دست دادند.

نزدیک به 3.5 میلیون نفر –معادل یک‌چهارم جمعیت کره جنوبی- داوطلبانه در کمپینی شرکت کردند و به کمک کشورشان آمدند. مردم روی لباس‌های خود شعار « بیایید با جمع‌آوری طلا بر بحران واحد پول خارجی غلبه کنیم» را نوشتند. در آن زمان هر فرد به طور متوسط 65 گرم طلا برای نجات اقتصاد کره اهدا کرد. در مدت دو ماه 2.2 میلیارد دلار جمع‌آوری شد که تمام و کمال به صندوق بین‌المللی پول تحویل داده شد. همبستگی و وطن پرستی کره‌ای‌ها باعث شد وام 58 میلیارد دلاری در اوت 2001، یعنی 3 سال پیش از موعد پرداخت شود.

نبرد جزیره ی رامره

نبرد جزیره ی رامره؛

بدترین فاجعه رخ داده توسط کروکودیل ها در جهان

یک هنگ از سربازان ژاپنی که جزیره ی (رامره) در بنگال را در آغاز سال ۱۹۴۵ میلادی و همزمان با جنگ جهانی دوم، اشغال کرده بودند در چنین شرایطی قرار گرفتند. تنها راهی که برای آنها باقی مانده بود عبور از آب هایی بود که در آن کروکودیل موج می زد.

بدترین فاجعه رخ داده توسط کروکودیلها در جهان

تصور کنید عضو یک نیروی نظامی هستید و توسط نیروهای دشمن در حمله ای غافلگیر کننده در جزیره ای استوائی محاصره شده اید و برای نجات جان خود تنها دو راه دارید؛ یا تسلیم شوید یا از یک باتلاق بزرگ پر از کروکودیل عبور کنید!

اگر شجاعت عبور را ندارید، پس باید خودتان را برای رویارویی با دشمنان که لحظه به لحظه عرصه را بر شما تنگ می کنند آماده کنید، و اگر بخواهید از باتلاق عبور کنید با کروکودیل های گرسنه و عصبانی مواجه خواهید شد. آیا جان خود را در باتلاق به خطر می اندازید یا تسلیم می شوید؟

یک هنگ از سربازان ژاپنی که جزیره ی (رامره) بنگال را در آغاز سال ۱۹۴۵ میلادی و همزمان با جنگ جهانی دوم، اشغال کرده بودند در چنین شرایطی قرار گرفتند. تنها راهی که داشتند عبور از آب هایی بود که در آن کروکودیل موج می زد.

در این زمان نیروهای بریتانیایی نیاز شدیدی به ساخت پایگاه نظامی در جزیره ی رامره داشتند تا بتوانند ضربات و حملات نظامی بیشتری را بر نیروهای ژاپنی وارد کنند. این جزیره پس از شش هفته جنگ مداوم به اشغال سربازان ژاپنی درآمده بود. پس از آنکه به نظر می رسید، نبرد هیچ سودی برای طرفین ندارد، شرایط شبه آتش بس شکل گرفت و در این مدت نیروهای سلطنتی بریتانیا به کمک پیاده نظام نیروهای هندی، ژاپنی ها را محاصره کردند.

بدترین فاجعه رخ داده توسط کروکودیلها در جهان

نیروهای دریایی بریتانیا در ژانویه سال ۱۹۴۵ در آغاز یک نبرد شش هفته ای در جزیره رامره فرود آمدند

بریتانیا برای ژاپنی ها پیام فرستاد تا تسلیم شوند، اما ژاپنی ها به جای پذیرش پیشنهاد، سفر ۱۲ کیلومتری از وسط باتلاق مانگرو را انتخاب کردند. تصمیمی که اوضاع را از بد به بدتر تبدیل کرد. باتلاقِ پر درخت مانگرو گِل آلود است و عبور از آن سخت و آرام انجام می شود. نیروهای بریتانیایی که ژاپنی ها را تحت نظر داشتند وقتی این انتخاب را از سوی ژاپنی ها دیدند دست از تعقیب آنها برداشتند زیرا می دانستند که در داخل آب های پست و کم عمق چه فاجعه ای در انتظار سربازان ژاپنی است؛ کروکودیل های گرسنه ای که بی صبرانه منتظر طعمه بودند.

کروکودیل های آب های شور یکی از بزرگترین انواع مارمولک ها در جهان هستند. میانگین وزن متوسط آنها در حدود ۴۵۳ کیلوگرم و طول آنها پنج متر است. بزرگترین انواع کروکودیل آب شور هفت متر طول و هزار کیلوگرم وزن دارد و باتلاق محیط زندگی طبیعی آن به شمار می رود و محال است که انسان بتواند به سرعت برق آسای آنها برسد.

با وجود اینکه ژاپنی ها می دانستند کروکودیل ها گوشت انسان می خورند، اما همچنان به راه خود ادامه داده و عبور از باتلاق ۱۲ کیلومتری را ترجیح دادند. در یک فاجعه ی بی سابقه در تاریخ بشریت، تعداد زیادی از سربازان ژاپنی توسط کروکودیل های آب شور کشته شدند.

بدترین فاجعه رخ داده توسط کروکودیلها در جهان

سربازان بریتانیایی در کنار معبدی در جزیره رامره

سربازان بریتانیایی که شاهد ماجرا بودند می گفتند که تمساح ها به معنای واقعی کلمه از گوشت سربازان ژاپنی تغذیه کردند. نخستین گزارش این فاجعه از یک سرباز به نام (بروس استنلی رایت) پژوهشگر علوم طبیعی بود که در نبرد جزیره ی رامره و در میان سربازان نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا شرکت داشت. او نوشت: شب نوزدهم ماه فوریه ۱۹۴۵ بدترین شبی است که هنگ M.L به یاد دارد، تجمع کروکودیل ها به چشم می خورد، شلوغی جنگ و بوی خون توجه کروکودیل ها را جلب کرده بود، فقط چشم کروکودیل ها بر سطح آب دیده می شد که حریصانه منتظر طعمه ی بعدی بودند. با مَد و بالا رفتن آب کروکودیل ها برای شکار مجروحان و بدحال هایی که وسط گل و لای گیر کرده بودند، حرکت کردند. صدای آه و ناله ی زخمی ها و شلیک کورکورانه ی سربازان که در تاریکی شب یکی پس از دیگری خودکشی می کردند به گوش می رسید.

این سرباز بریتانیایی از این صداها به عنوان «آهنگ گوشخراش جهنم» یاد می کند و می نویسد که با طلوع خورشید عقاب ها بر فراز باتلاق پرواز می کردند تا باقی مانده ی اجساد سربازان ژاپنی را پاک کنند.

بدترین فاجعه رخ داده توسط کروکودیلها در جهان

کروکودیل آب های شور

از میان هزاران سربازی که آن شب وارد باتلاق شدند فقط ۴۸۰ نفر نجات پیدا کردند. کتاب رکوردهای جهانی گینس این واقعه را با دو عنوان (بدترین فاجعه رخ داده توسط کروکودیل ها در جهان) و (بیشترین مرگ و میر ناشی از یک حمله ی کروکودیل‌ها) در فهرست خود جای داده است. سربازان بریتانیایی که شاهد این فاجعه بودند می گویند جز بیست سرباز از باتلاق بیرون نیامدند که آن هم فورا توسط بریتانیایی ها دستگیر شدند. تعداد دقیق افرادی که بین فک کروکودیل ها کشته شدند مشخص نیست، همانطور که کسی نمی داند چه تعداد از آنها بر اثر گرسنگی و نیش حشرات و ... از بین رفتند.

بدترین فاجعه رخ داده توسط کروکودیلها در جهان

نیروهای انگلیسی در قایق در مسیر ساحل جزیره ی رامره ۲۱ ژانویه ی ۱۹۴۵

شایان ذکر است که نبرد جزیره رامره به مدت ۶ هفته مابین ژانویه و فوریه سال ۱۹۴۵ میلادی و در جزیره رامره درگرفت، این نبرد بخشی از سلسله تهاجمات ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۵ نیروهای پانزدهم (هند) به جبهه جنوب نبرد برمه در طول جنگ جهانی دوم بود. جزیره ی رامره با فاصله اندکی در سواحل میانمار (بـِرمه) قرار گرفته و در سال ۱۹۴۲ ارتش امپراتوری ژاپن که به سرعت پیشروی می‌کرد آن را به‌ همراه سایر بخش‌های جنوب میانمار (برمه) تسخیر کرد. در ژانویه سال ۱۹۴۵ متفقین عملیاتی را برای بازپس‌گیری رامره و جزیره چیدوبا در همسایگی آن راه‌اندازی کردند، هدف ایجاد پایگاه‌های هوایی-دریایی در جزایر بود. پادگان ژاپنی رامره شامل صد و بیست و یکمین هنگ پیاده‌نظام، بخشی از لشکر پنجاه و چهارم ژاپن بود. فرمانده هنگ سرهنگ کانیچی ناگازاوا بود.

رازهای شگفت انگیز تنفس در سرعت 320 کیلومتر

رازهای شگفت انگیز تنفس در سرعت 320 کیلومتر

از میان تمام توانایی‌های دنیای پرندگان که انسان‌ها همیشه حسرت و آرزوی آن را داشته‌اند، و در فکر شبیه‌سازی آن بوده‌اند، پرواز کردن جایگاهی ویژه دارد. انسان‌ها در تلاش خود برای درک پرواز، اجزای آیرودینامیک پرندگان را به قسمت‌های مجزا تقسیم کرده‌اند تا بتوانند با بررسی مقادیر و انجام محاسبات، پروازشان را مدل‌سازی کنند.

این رویکرد برای ما بسیار خوب عمل کرده است. به این فکر کنید که چطور یک جامبو جت بوئینگ ۷۴۷ می‌تواند مسافران را در حدود شش ساعت از شرق به ساحل غربی آمریکا برساند. اجداد ما در گذشته این مسیر را در طول ماه‌ها و با خطرات زیادی از میان جنگل‌ها، دشت‌های بی‌پایان، بیابان‌ها، کوه‌های برفی و باز هم بیابان‌ها و کوه‌های بیشتر پشت سر می‌گذاشتند.

دیدگاه بسیار مهندسی شده‌ ما نسبت به پرواز و موجودات به گونه‌ای است که بتوانیم نکاتی که آنها در دوره‌های تکامل خود برای سازگای با شرایط به دست آورده‌اند را شناسایی کنیم و از آنها استفاده کنیم.

بعنوان مثال بیایید با هم نگاهی به سوراخ‌های بینی دو پرنده بسیار متفاوت بیندازیم، شاهین(شاهین بحری، Falco peregrinus) و گانت‌ها یا سفید غازها(از خانواده بوبیان، Sulidae

شاهین بحری

شاهین بحری یک پرنده شکاری کوچک در آمریکای شمالی است که به دلیل شیرجه زدن با سرعت بی‌نهایت بالا، معروف است. گزارش شده که این پرندگان با سرعت تقریبی ۳۲۰ کیلومتر در ساعت شیرجه می‌زنند. این عدد آنها را به یکی از سریع‌ترین حیوانات روی زمین تبدیل می‌کند. حرکت کردن با چنین سرعتی نیاز به سازگاری و تغییرات زیادی دارد. از جمله این تغییرات می‌توان به هدایت جریان هوا به سوراخ‌های بینی برای تنفس اشاره کرد. بارها گفته شده اگر جریان هوا با سرعت ۳۲۰ کیلومتر وارد بینی شود، باعث انفجار ریه‌ها خواهد شد.

برای جلوگیری از این اتفاق، در منقار این شاهین، برآمدگی‌های گرد استخوانی وجود دارد که جریان هوا را منحرف می‌کند و ورود هوا به سیستم تنفسی را تنظیم می‌کند. در واقع سوراخ‌های بینی شاهین بحری الهام بخش طراحی مخروط‌های ورودی برای موتور جت‌های مافوق صوت بودند.

این واقعیتی جالب است، اما واقعا به چه معناست؟

peregrine_02.jpg

برای شروع باید بگوییم که حرکت کردن با سرعت بالا باعث انفجار ریه‌ها نمی‌شود. دقیقا برعکس. در این جا باید دو اصل فیزیکی را در نظر داشته باشیم:

  • اصل برونولی که می‌گوید زمانی که سرعت بالا می‌رود، فشار وارده از طریق هوا به سطح کاهش می‌یابد.
  • جهت مطلوب برای انرژی همیشه از بالا به پایین است.

از آنجاییکه سرعت شاهین بحری زمانی که فرود می‌آید به حداکثر خود می‌رسد، افزایش سرعت هوایی که وارد منقار او می‌شود، سبب کاهش فشار هوا می‌شود. استنشاق هوا، متکی بر فشار نسبتا بالای هوا در خارج بدن است که با سرعت وارد ناحیه کم فشار ریه‌ها می‌شود.

در نهایت، فشار هوای بیرون از بدن شاهینی که به سمت پایین حرکت می‌کند، با فشار هوای داخل ریه‌ها، تقریبا با یکدیگر به تعادل می‌رسند و تنفس را بسیار دشوار می‌کند. در نظر بگیرید که هنگام وزش باد شدید، چقدر تنفس سخت می‌شود. مثلا وقتی سر خود را از ماشین در حال حرکت بیرون می‌آورید(که البته اصلا این کار توصیه نمی‌شود!)، یا زمانی که سوار یک قایق تندرو هستید نفس کشیدن سخت‌تر می‌شود. وجود برآمدگی‌های استخوانی در بینی شاهین باعث کند شدن جریان هوا، افزایش فشار هوا و نهایتا جذب هوا به داخل بدن آنها می‌شود. بنظر می‌رسد که این پدیده تطابقی، تکاملی هوشمندانه بوده که این پرندگان برای پرواز با سرعت بالا به آن نیاز داشته‌اند.

اما با نگاه به توزیع فیلوژنیک این برآمدگی‌های استخوانی، داستان کمی تغییر می‌کند. شاهین بحری این ویژگی مورفولوژیکی را با سایر اعضاء خانواده شاهین‌ها، که شامل شکارچیانی با اشکال، اندازه‌ها و توانایی‌های پروازی بسیار متنوعی می‌شوند، به اشتراک می‌گذارد. در یک سر این خانواده شاهین بحری قرار دارد که پرنده طعمه خود را در هوا شکار می‌کند. و در سر دیگر آن کاراکارا(نوعی شاهین) قرار دارد که با سرعتی کم در آسمان پرواز می‌کند و درست شبیه‌ به کرکس‌ها به دنبال لاشه‌ها می‌گردد. در اینجا این سوال بوجود می‌آید که چرا برآمدگی‌های داخل بینی که برای شاهین‌های بحری کاربردی حیاتی دارد، در سوراخ‌های بینی همه اعضاء این خانواده وجود دارد؟

این احتمال وجود دارد که این برآمدگی‌ها در مسیر تنفسی همه شاهین‌ها وجود داشته و خصوصیتی مشترک است که آنها از اجداد خود به ارث برده‌اند. شاید این برآمدگی‌ها برای عملکردی متفاوت نظیر سنجش سرعت هوا یا دما در این موجودات تکامل یافته‌اند و این ساختار با هدف جدیدی در شاهین‌های بحری اصلاح شده‌اند. در نتیجه ما هنوز به طور قطعی و کامل نمی‌دانیم که کاربرد این برآمدگی‌ها برای این پرندگان چیست.

falcon-skull1.jpg

ممکن است ما از هدف سوراخ های غیرمعمول بینی شاهین بحری اطمینان نداشته‌باشیم، اما مهندسین با الهام از آن توانسته‌اند مشکل تنظیم هوای ورودی در موتورهای جت را حل کنند. در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم، هواپیماهای نظامی، با درک بهتر از نحوه بکارگیری موشک‌ها، رکوردهای سرعتی بیشتری را شکستند. اما این هواپیماها فقط تا زمانی می‌توانستند حرکت کنند، که موتورهایشان خفه نکرده و متوقف نشده بودند.

ramjet-diagram.jpg

خیلی زود مشخص شد که جریان هوا به جای عبور از سیلندر جت، منحرف می‌شود و اکسیژن لازم برای احتراق را با خود می‌برد. این همان مشکل ناشی از اصل برنولی و جریان فشار بالا به پایین بود که قبلا درباره آن صحبت کردیم. اضافه کردن ساختارهای مخروطی شکل در قسمت ورودی موتور، باعث ایجاد امواج ضربه‌ای شد و جریان هوا را کند کرد و به موتورها اجازه داد تا به کار خود ادامه دهند. نوآوری در بکارگیری مخروط‌های ورودی، پروازهای مافوق صوت را ممکن کردند. چاک یگر، در سال ۱۹۴۷ موفق شد یک هواپیمای آزمایشی Bell X-1 را سریعتر از سرعت صوت، یعنی با سرعتی در حدود ۱۲۳۵ کیلومتر در ساعت در سطح دریا، حرکت دهد.

lockheed_sr-71_blackbird.jpg

سفید غازها

یکی دیگر از پرندگانی که بسیار سریع پرواز می‌کنند و با نیروهای شدید فیزیکی مقابله می‌کنند، گانت‌ها یا سفیدغازها هستند. طبق مشاهدات دقیق، این پرندگان دریایی از ارتفاع حدود ۳۰ متری غواصی می‌کنند. آنها بال‌های خود را به عقب می‌کشند و بدن خود را به شکل محکم و روان درآورده و با سرعت زیاد، سطح آب و جایی که می‌خواهند ماهی شکار کنند را می‌شکافند. سرعت گانت‌ها در لحظه برخورد به آب می‌تواند به ۸۶.۴ کیلومتر در ساعت(یا ۲۴ متر برثانیه) برسد. (این داده‌های ترسناک، از اطلاعات جمع‌آوری شده از خودکشی ۱۶۹ نفر از کسانی است که از روی پل گلدن گیت در سانفرانسیکو به پایین پریده‌اند. سرعت اصابت تقریبا در لحظه برخورد ۳۳ متر بر ثانیه محاسبه شده است. تقریبا ۱۰۰٪ افرادی که پریده‌اند، مرده‌اند و مرگ اکثر آنها ناشی از ضربه بوده است.)

بسیاری از شناگران انسان برای اینکه هنگام شیرجه زدن آب وارد بینی‌شان نشود، از تجهیزات مناسب استفاده می‌کنند. اما چطور گانت‌ها بدون اینکه آب وارد بینی‌شان شود، با سرعت زیاد وارد آب می‌شوند.

جواب این است که گانت‌ها با از دست دادن کامل منقارهای خارجی، این مشکل را حل کرده‌اند.

وقتی گانت‌ها جنین هستند و در تخم قرار دارند، سوراخ‌های بینی‌شان همانند پرندگان گونه‌های دیگر رشد می‌کند، ابتدا دهانه سوراخ بینی و سپس حفره دهلیزی که بعد از سوراخ قرار دارد و توسط یک تکه از بافت مخاطی، مهر و موم شده است. کمی بعدتر، و با رشد پرنده، این قطعه بافتی شکل از بین می‌رود تا راه منقار باز شود، ولی این برآمدگی‌ها باقی می‌مانند. در نهایت سوراخ‌های بیرونی منقار گانت‌ها با رشد استخوان‌ها، توسط رامفوتکا(که از کراتین ساخته شده) پوشانده می‌شود. نکته جالب اینجاست که با وجود بسته بودن کامل سوراخ‌های بینی و جریان نداشتن هوا از طریق آنها، گانت‌ها از ساختار بویایی خوبی برخوردار هستند.

gannet_01.jpg

گانت‌ها چطور با نداشتن سوراخ بینی کنار می‌آیند؟‌ مکدونالد در سال ۱۹۶۰ منقارهای خارجی ثانویه را اینگونه توصیف کرد که آنها توسط حفره‌ای در گوشه دهان و جایی که منقار بالایی به سمت پایین آویزان است شکل گرفته‌اند. این ناحیه برآمده از استخوانی به نام Jugal که معادل استخوان گونه ماست، ساخته شده و توسط یک صفحه لولایی از کراتینه پوشانده شده است. این دو عنصر به سستی به بقیه جمجمه متصل هستند و به احتمال زیاد، هنگام غواصی بر اثر فشار خارجی آب به دو طرف منقار فرو می‌روند، و این منقارهای خارجی ثانویه را می‌بندند.

به‌نظر می‌رسد از بین رفتن تمام سوراخ‌های بینی در گانت‌ها راهی عالی برای جلوگیری از ورود آب به بینی و سیستم تنفسی آنها در حین غواصی باشد. با این‌حال، مک دونالد متوجه الگوی جالبی در سایر پرندگانی که غواصی می‌کنند و از این خانواده نیستند شد. باکلان‌ها(از خانواده Phalacrocoracidae) نیز در آب شیرجه می‌زنند، اما نه از آسمان، بلکه از سطح آب.

باکلان‌ها و پلیکان‌های قهوه‌ای

با اینکه آنها بسیار آرام‌تر به داخل آب شیرجه می‌زنند، اما سوراخ‌های بینی‌شان کوچک است و تقریبا بسته شده است. اما در عوض پلیکان‌های قهوه‌ای(از خانواده Pelecanus occidentalis) پرندگانی غواص با جثه سنگین و سوراخ‌های بینی باز هستند. سوراخ‌های بینی آنها بوسیله یک پرده پوستی نازک احاطه شده که احتمالا زمانی که در برابر فشار آب خارجی پرفشار قرار می‌گیرد، بسته می‌شود.

اینکه بگوییم انسداد کامل بینی در گانت‌ها به طور مستقیم با غواصی کردن آنها در ارتباط است، باعث می‌شود تا برخی از پیچیدگی‌های آنها را نادیده بگیریم. می‌توانیم بگوییم که از دست دادن تقریبا تمام سوراخ‌های بینی در باکلان‌ها، چیزی است که آنها طی مراحل تکامل، از اجداد خود به دست آورده‌اند. همچنین مکانیسم بسته شدن منقار در پلیکان قهوه‌ای نیز یک مزیت است که این پرندگان برای وارد نشدن آب به بینی خود هنگام غواصی از آن برخوردار هستند.

علاوه بر این، بکارگیری راه‌حلی متفاوت برای همین مشکل نشان می‌دهد که با از دست دادن سوراخ‌های بینی، اتفاقات منفی نیز برای آنها می‌افتد. مثلا، پرندگان دریایی نیاز به ترشح غدد نمکی دارند تا نمک اضافی که مصرف می‌کنند را از بین ببرد. راه خروجی ترشحات این غدد معمولا از طریق بینی است. گانت‌ها غدد نسبتا کوچکی برای ترشح نمک دارند و بنابراین باید نمک‌ غلیظ را از طریق دهان خود خارج کرده و دور بریزند.

gannet-skull_01.jpg

تشریح عملکرد ساختارهای آناتومی همیشه بسیار ظریف‌تر از این است که بگوییم:«ساختار x به طور کامل برای خدمت به هدف Y تطبیق پیدا کرده است.» دنیای بیولوژیکی فاصله زیادی با دنیای طراحی مهندسی دارد. در تفسیرهای خود باید محدودیت‌هایی که توسط تاریخ تکامل به موجودات تحمیل شده را در نظر بگیریم و بدانیم که با بدست آوردن چیزی، ممکن است چیز دیگری را از دست بدهیم.

ماشین ضد جاذبه ویکتور گربنیکوف

ماشین ضد جاذبه ویکتور گربنیکوف

اسفند ۹, ۱۳۹۵

ویکتور استپانوویچ گربنیکوف یک علاقه مند حشره شناس بود که حوزه مورد علاقه اش حشرات بودند. اما یکبار او توانست کشفی غیر منتظره بکند که آن را کامل و صادقانه در کتاب دنیای من که در نووسیبیرسک به تعداد هزار جلد منتشر شد ارائه داد. این کشف شگفت انگیز در تابستان ۱۹۸۸ روی داد زمانیکه این دانشمند در زیر میکروسکوپ در حال مشاهده پوشش کیتینی(۱) سوسک ماه(۲) می بود.

03435135

او از الگوی درونی بالها شگفت زده شد. این ترکیبی بود مرتب انگار چاپ شده همانند لانه زنبور. فهم اینکه طبیعت برای چه چنین ساختار بیش از حد خوب رو ساخته است مشکل می بود اگر یک اتفاق نمی افتاد!

محقق بدون هیچگونه هدفی دقیقا همان سلولهای غیر عادی رو بر روی یک سطح قرار داد. در اینجا بود که یک اتفاق عجیب رخ داد: اون قطعه از انبر جدا شد چند ثانیه در هوا معلق ماند و سپس آرام بر روی میز افتاد. کاملا مشخص بود که این سطوح بر هم اثر می گذارند. ویکتور استپانوویچ این آزمایش رو بارها تکرار کرد.هر بار یک سطح بر روی دیگری معلق می ماند.

s68418219

سپس این دانشمند توسط سیم چندین بال رو بهم متصل کرد و یک چیزی شبیه بلوک کیتینی درست کرد. و در اینجا نه تنها جسم بسیار سبک بلکه بست کاغذ به راحتی بر روی بلوک در هوا معلق نگه می داشت و حتی این گیره کاغذ برای مدتی نامرئی شد انگار به بعد دیگری رفت. گربنیکوف متوجه شد که اتفاقی با یک مسئله جدید برخورد کرده: او پدیده ضد گرانش رو کشف کرده بود.بعدا این دانشمند کشف خود رو اثر ساختار حفره ای نامید.

گربنیکوف بدقت ساختار بستر بال رو زیر میکروسکوپ بررسی کرد و سپس توانست مدل تجربی آن را بسازد. دو سال وقت صرف شد تا او بتواند از سه پایه نقاشی خود که در زیر آن سطحی قابل کنترل که با ساختار حفره ای پوشش داده شده یک مدل کوچک پرنده برای یک نفر بسازد.

اولین پرواز خود را گربنیکوف در شب ۱۷ به ۱۸ ماه ماچ در خیابان واسخنیل در شهرک سلخوزآکادمی در حومه نووسیبیرسک یعنی همانجایی که زندگی می کرد انجام داد.

اولین پرواز رو او چنین تعریف می کند: مستقیم از سطح خیابان بلند شدم و فکر می کردم که در ساعت دو شب همه خواب هستند و کسی من را نمی بیند. بالا رفتن خوب شروع شد اما بعد از چند ثانیه زمانیکه خانه ها با تک و توک چراغ های روشن در زیر پای من از من دور شدند و من حدودا صد متر از زمین فاصله داشتم احساس بدی بهم دست داد احساسی همانند قبل از از هوش رفتن. می خواستم پائین بروم اما اینکار رو نکردم که بسیار اشتباه بود زیرا انگار نیرویی بسار قوی کنترل حرکت و سنگینی را از من گرفت و به طور اجتناب ناپذیری به طرف شهر کشاند.

s40567134

او وارد منطقه ساختمانهای نه طبقه شد از زمینهای برفی و جاده نووسیبیرسک آکادمگورودوک گذشت و به شهر فرو رفته در خواب نزدیک شد. او به لوله های کارخانه جات که در حال دود کردن بودند نزدیک شد.

با سختی هرچه تمام تر موفق به پیکربندی دوباره (۳)اضطراری بلوک شدم – حرکت افقی شروع به کند شدن کرد. در تلاش چهارم توانستم او را خاموش کنم و بر روی منطقه زاتولینکو معلق بمانم. با یک نفس راحت از اینکه این نیروی خشن از بین رفت من دوباره شروع به لغزش کردم ولی نه به طرف شهرک واسخنیل که به سمت راست و شهر تولماچوا که اگر یک وقت کسی مرا دیده بود بتوانم راه گم کنم.

در روز بعد اخبار تلویزیون و روزنامه ها برای این دانشمند بسیار مضطرب کننده بود. تیتر های (یوفو بر روی شهر زاتولینکو) یا (دوباره فرازمینیها؟) کاملا نشاندهنده این بودند که پرواز او مورد ردیابی قرار گرفته. بعضی از مردم اینو به منزله پدیده بالنهای درخشنده و یا دیسک می پذیرفتند و بعضی دیگر تائید می کردند که یک یوفوی واقعی با پنجره ها و اشعه دیده اند.

از آن زمان این مخترع دستگاه خود رو بهبود بخشید و گاه و بیگاه نسبتا به مسافتهای دور و تا چهارصد کیلیومتر به قلب طبیعت سفر می کرد تا بتواند بر روی حشرات تحقیق کند. به طور معمول پروازها در تابستان صورت می گرفت.

گنادی مویسوویچ زادنپروفسکی در اینباره صحبت می کرد و بر روی مونیتور تصاویر گربنیکوف و دستگاه عجیب او و همینطور پرواز او را نشان می داد.می توانیم اعتراف کنیم که حتی برای ما یوفولوگ ها که به خیلی چیزهای غیر معمول عادت داریم و در موقعیتهای غیر منتظره ای قرار می گیریم فهم واقعیت این کشف بسیار سخت بود.

s76467950

پروازهای گربنیکوف

گربنیکوف پرواز های خود رو به این صورت توضیح می دهد:

یک روز گرم تابستان. دوردست ها در مه آبی و بنفش غرق می شوند. من در ارتفاع سیصد متر از سطح زمین در حال پرواز هستم به عنوان نقطه مرجع دریاچه دوردستی رو انتخاب می کنم – یک لکه روشن و کشیده در مه. بین زمینهای کشاورزی و روستاها راه ها پیچ خورده اند. آنها به سمت راه های شوسه کشیده می شوند که این شوسه ها هم خود به سمت جاده های آسفالته کشیده می شوند.هم اکنون من در سایه ابر ها هستم.سرعت رو بیشتر می کنم.این کار برای من خیلی راحت است. و از سایه بیرون می آیم. جریانهای هوا مرا در هوا نگه نداشته اند – من بال ندارم –در پرواز من بر روی یک سطح مربعی شکل کمی بزرگتر از سطح روی میز بر روی پاهایم می ایستم با پایه و دو دسته (دستگیره) که من آنها را در دست دارم و با کمک آنها دستگاه رو کنترل می کنم. افسانه است؟ چه بگویم.

از پائین مرا نمی بینند: حتی در حالت پرواز با ارتفاع کم من بیشتر اوقات سایه نمی اندازم. ولی به هر حال همانطور که بعدا متوجه شدم مردم بعضی مواقع چیزهایی به جای این آسمان نورد می بینند: یا بالونهای درخشنده یا دیسک و یا ابری افقی با لبه های تیز که همانند ابر حرکت نمی کند. بیشتر مردم چیزی نمی بینند و من از این راضی هستم. مهم تر از اون من فعلا نتونستم مشخص کنم که چه چیزی معین کننده پدیدار شدن و پنهان شدن است. بنابراین اعتراف می کنم که سعی بسیار می کنم در این حالت از برخورد با مردم دوری کنم برای همین به شهرها و روستاهای دور دست پرواز می کنم و راه ها و جاده ها رو به سرعت طی می کنم بعد از اینکه متوجه بشوم در آنها کسی نیست.

افسوس که طبیعت خیلی زود در برابر من محدودیت های سختی رو قرار داد: اگر بنا بر مشاهده باشد که مشاهده می کنم ولی عکس گرفتن ممنوع. تمام نگاتیوهای عکاسی که در دوربین بود و یا در جیب داشتم همگی سوختند (همانند برخورد نور با نگاتیو) در همین حال تقریبا همیشه هر دو دست مشغول هستند و فقط یک دست را برای دو سه ثانیه می توان آزاد کرد.

می خواهم از گربنیکوف همش نقل قول کنم ولی هر کسی که با کار با اینترنت آشنایی دارد به راحتی می تواند تمامی جزئیات و کامنتها رو همراه با دیدن عکسها در سایتهای مختلف مطالعه و مشاهده کند. در ضمن سرعت متوسط پرواز این دستگاه تا ۱۲۰۰ کیلومتر در ساعت محاسبه شده است. همانند هواپیمای جت. با اینحال هیچگونه حالت ناخوش آیندی احساس نمی گردد! محشره!

به سرنوشت کشف گربنیکوف حسادت نخواهید کرد. در نووسیبیرسک فعالانه سازمانی در حال فعالیت است بنام کمیته مبارزه با علوم دروغی. این کمیته این داشمند رو بدون قید و شرط در زمره شارلاتان ها قرار داد. بد تر از اون اینکه این دانشمند حقیقت شناس دارای تحصیلات متوسطه بود زیرا زمانی که او باید درس می خواند او در اردوگاه های استالینی بود زیرا پدرش دشمن ملت شناخته شده بود.

در بهار ۲۰۰۱ این دانشمند به دلیل سکته فوت کرد. هم اکنون علاقه مندان زیادی در حال تلاش برای ساخت دستگاه ضد جاذبه گربنیکوف با کمک نوشته های بر جا مانده از او هستند.

۱-Chafer

۲-Chitin

۳-Reconfiguration

منبع: http://paranormal-news.ru

اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ؟

مرغ ها بیش از ۱۰۰۰ سال قبل اهلی شدند

حل یک پرسش تاریخی بشری : اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ؟

حل یک پرسش تاریخی بشری : اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ؟

پاسخ بیشتر زیست‌شناسان به این مسئله بسیار قطعی و با اطمینان است و به این بستگی دارد که در مورد چه نوع تخم‌مرغی صحبت می‌کنید.

پریسا عباسی- حتما همه شما این معمای قدیمی را شنیده‌اید:« اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ؟» اگر بخواهیم به این مسئله به شکل استعاره‌ای نگاه کنیم، مسئله بیهوده‌ای است که بخواهیم به چرخه‌ای که تداوم دارد فکر کنیم. اما به معنای واقعی، این یک سوال برای زیست‌شناسان تکاملی است.

مرغ‌ها از تخم‌مرغ بوجود می‌آیند، اما تخم‌مرغ‌ها از کجا می‌آیند؟ پس کدام یک اول بوجود آمده است؟

بیشتر زیست‌شناسان به صراحت بیان می‌کنند که اول تخم‌مرغ بوجود آمده است. تخم‌مرغ‌ها در ابتدایی‌ترین سطح خود فقط سلول‌های جنسی ماده هستند. جنس‌های مونث می‌توانند تخم‌های خارجی سختی بگذارند(که به عنوان تخم‌های آمونیاکی نیز شناخته می‌شوند)، و این یک تغییر بازی برای مهره‌داران بوده است.

کوئن اشتاین، که یک دیرینه شناس در موسسه سلطنتی علوم طبیعی بلژیک است در گفتگو با لایو ساینس گفت:« بوجود آمدن تخم‌مرغ گامی مهم در تکامل مهره‌داران است، زیرا به آمنیوت‌ها(یا آب پرده‌داران که جانورانی دارای ستون فقرات و دارای چهار اندام هستند و توانایی تخم‌گذاری بر روی خشکی به جای آب را پیدا کرده‌اند) اجازه داد تا بیشتر و بیشتر از آب دور شوند. قبل از اینکه تخم‌های سفت با زرده‌هایی که سرشار از مواد مغذی هستند بوجود بیایند، مهره‌داران برای تولیدمثل به پهنه‌های آبی تکیه می‌کردند. بیشتر دوزیستان هنوز هم با این محدودیت آبی روبرو هستند، زیرا آنها باید برای زنده نگه داشتن تخم‌های ژلاتینی خود، آنها را مرطوب نگه دارند.

egg.jpg

براساس تحقیقات منتشر شده در مجله کارنت بیولوژی، از اواسط تا اواخر دوره ژوراسیک، یعنی حدود ۱۶۵ تا ۱۵۰ میلیون سال قبل، فسیل هیچ پرنده واقعی یافت نشده است. طبق اظهارات دانشگاه تگزاس در مرکز تنوع زیستی آستین، دانشمندان فکر می‌کنند که اولین تخم‌های پوسته دار، مدت‌ها قبل از آن، یعنی در حدود ۳۲۵ میلیون سال پیش، تکامل یافته‌اند. استین می‌گوید: این یعنی «تخم مرغ، قبل از مرغ بوده است!» این تخم‌مرغ‌های اولیه احتمالا انعطاف‌پذیر و دارای بافتی چرمی بوده‌اند. دقیقا شبیه تخم‌هایی که خزندگان و پلاتی‌پوس‌های(نوک اردکی‌ها) امروزی می‌گذارند.

در دوره کربونیفر(یکی از دوره‌های زمین‌شناسی) و دوره‌های پرمین و تریاس، مهره‌داران زیادی وجود داشتند که روی خشکی زندگی می‌کردند و تخم آمنیوتیک می‌گذاشتند، اما معروف‌ترین این حیوانات دایناسورها هستند. استین برخی از اولین پوسته‌های تخم‌های دایناسورهای شناخته شده اوایل دوره ژوراسیک، یعنی در حدود ۲۰۰ میلیون سال قبل را مورد مطالعه قرار داده است. لایه بیرونی این تخم‌ها بسیار نازک بودند و ضخامت آنها تنها در حدود ۱۰۰ میکرون بود. استین می‌گوید: «این به ضخامت یک تار مو است.» اگرچه براساس ساختارشان، این تخم‌های دایناسورهای اولیه مانند ظروف چینی سخت بودند و مانند اولین نمونه‌های شناخته شده تخم‌هایی که امروز می‌شناسیم، یعنی مانند پوست موز انعطاف‌پذیر نبودند.

احتمالا این نازکی توضیحی برای این خواهد بود که چرا محققان برای پیدا کردن نمونه‌های قبلی پوسته‌های تخم‌ها با مشکل مواجه شده‌اند. وقتی که یک تخم با خاک اسیدی و غنی مواجه می‌شود، به آرامی شروع به حل شدن می‌کند. به گفته استین:«خاک حفظ چنین لایه نازک آهکی را غیرممکن می‌کند.» بر اساس مطالعه‌ای که در سال ۲۰۲۰ در مجله نیچر منتشر شد، یک نظریه دیگر این است که تخم دایناسورهای اولیه پوست نرمی داشته‌اند و بنابراین فسیلی از آنها باقی نمانده است.

بنابراین بطورقطع می‌توانیم بگوییم که تخم‌مرغ قبل از مرغ وجود داشته است. پس آیا می‌توانیم بگوییم که این مسئله حل شده است؟ جواب این است که خیر! زیرا اگر در مورد اولین تخم‌مرغ صحبت کنیم، داستان تغییر می‌کند.

مرغ‌های خانگی(Gallus gallus domesticus) احتمالا گونه‌ای تکامل یافته از زیرگونه مرغ‌های جنگلی قرمز(Gallus gallus) هستند که حدود ۵۰ میلیون سال پیش زندگی می‌کرده‌اند.طبق تحقیقات منتشر شده در مجله «مقالات آکادمی ملی علوم» در سال ۲۰۲۲، انسان‌هایی که در حدود ۱۶۵۰ تا ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد مسیح در آسیای جنوب شرقی زندگی می‌کردند این پرندگان را اهلی کردند.

در طول این فرآیند اهلی‌سازی، آخرین اجداد این مرغ‌های مدرن تخمی می‌گذارند که حاوی جنینی است که با داشتن تفاوت‌های ژنتیکی فاحش، از گونه‌های مادران خود متمایز شدند. این جنین‌ها قبل از به دنیا آمدن، داخل تخم‌مرغی که چندان شبیه تخم‌مرغ هم نبوده است، رشد کرده‌اند. سپس، بعد از رسیدن به سن بلوغ، اولین تخم‌مرغ مناسب را گذاشت. به این ترتیب می‌توانیم بگوییم که مرغ قبل از تخم‌مرغ وجود داشته است.

اما تاریخ تکامل، چیز ساده‌ای نیست؛ شواهد نشان می‌دهند که جوجه‌ها حتی بعد از اینکه از لحاظ ژنتیکی به چیزی متفاوت از هم گونه‌های خود تبدیل شدند، هنوز هم با سایر زیرگونه‌های مرغ‌های جنگی آمیزش داشتند. برخی از این ویژگی‌ها، کم و بیش در نژادهای مختلف مرغ‌های امروزی قابل مشاهده است. طبق تحقیقات دانشگاه ویسکانسین-مدیسون، علاوه بر این، اهلی کردن مرغ‌ها در چندین جای مختلف از جمله در بخش‌هایی از هند و اقیانوسیه و طی چندین هزار سال اتفاق افتاده است. بنابراین بسیار دشوار است که بتوانیم بگوییم کدام مرغ، مرغ اصلی بوده است.

صرف‌نظر از اینک اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ، زیست‌شناسان و فیلسوفان بر یک نکته اتفاق نظر دارند: هم دو خوشمزه هستند!

منبع: Live Science

ساداکو ساساکی

این است فریاد ما، این است آرزوی ما، صلح در تمام دنیا.

ساداکو ساساکی (佐々木 禎子 Sasaki Sadako) دختر ژاپنی متولد هفتم ژانویهٔ ۱۹۴۳ در هیروشیما، ژاپن بود که هنگامی که فقط دو سال داشت، بمب اتمی «پسرک» توسط نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا به روی هیروشیما انداخته شد.

چند سال که میگذره و ساداکو به سن یازده سالگی میرسه، معلوم میشه به خاطر اینکه در معرض مواد رادیو اکتیو قرار گرفته، به بیماری لوسمی مبتلا شده. ساداکو تا مدت‌ها توی بیمارستان بستری میشه و تنها آرزویش این بوده که دوباره سلامتی کاملش رو بدست بیاره.

یه روز یکی از دوستای خیلی نزدیکش بهش میگه بر اساس یه افسانهٔ قدیمی هر کس بتونه هزار تا درنای کاغذی بسازه، به آرزوش میرسه. پس ساداکو دست به کار میشه. انقدر به این کار ادامه میده که دور و بر تختش توی بیمارستان همیشه یه عالمه درنای کاغذی به چشم می‌خورده. ساداکو با هر کاغذی که به دستش می‌رسه شروع به ساختن درناها می‌کنه؛ از کاغذ شکلات و پاکت نامه و برگه‌های باطله تا نسخه‌های تاریخ‌گذشته و روزنامه‌های قدیمی…

اون بالاخره موفق نمیشه هزار تا درنای کاغذی بسازه، اما بیماریش سرسخت‌تر از این حرف‌ها بوده. گلبول‌های سفید خونش آروم آروم زیادتر میشن و علائم یه مرگ زودرس روز به روز خودشون رو بیشتر نشون میدن.

تا اینکه سرانجام در ۲۵ اکتبر ۱۹۵۵ ساداکو ساساکی در حالی که فقط ۱۲ سال داشته در بین انبوهی از درناهای کاغذی با این دنیا وداع می‌کنه. شاهدان مرگش میگن وقتی ساداکو روی تخت بیمارستان از دنیا رفت، به درناهای کاغذی دور تختش چشم دوخته بود که با بادی که از پنجره اتاقش به داخل می‌وزید، تکون می‌خوردند و انگار که خودشون رو برای بدرقهٔ ساساکو به آسمونها آماده می‌کردن…

بعد از مرگ ساداکو، دوست نزدیکش که افسانهٔ درناهای کاغذی رو برای ساداکو تعریف کرده بود، با کمک خانواده و همکلاسی‌های ساداکو کتابی از نامه‌هاش رو به انتشار می‌رسونن و برای ساختن بنای یادبود صلح کودکان توی هیروشیما کمک‌های مالی زیادی از سرتاسر دنیا جمع میکنن.

در روز پنجم ماه می ۱۹۵۸، مصادف با روز کودک توی کشور ژاپن، در پارک یادبود صلح هیروشیما از یه بنای تماشایی پرده‌برداری شد. این بنا با مشارکت مردم ژاپن و کمک‌های مالی خارجی افرادی از سراسر دنیا ساخته شده بود که داستان غم‌انگیز و در عین حال امیدبخش ساداکو رو شنیده بودن. اسم بنا رو «یادبود صلح کودکان» گذاشتن و به یاد ساداکو و درناهای کاغذیش، بالای این بنا مجسمهٔ یه دختربچه قرار گرفته بود که درنای کاغذی بزرگی روی سرش آشیونه کرده…

 

یادبود

دانش‌آموزان ژاپنی در حال ادای احترام به قربانیان خردسال بمباران اتمی، در کنار هزار درنای کاغذی رنگارنگ

ساداکو در حالی چشم از جهان فروبست که فقط توانسته بود ۶۴۴ درنا را بسازد؛ اما این پایان رؤیای او نبود و هم‌کلاسی‌هایش ۳۵۶ درنای کاغذی دیگر ساختند تا تعدادشان به همراه درناهای ساداکو به هزار رسید. بعد، همهٔ آن‌ها را به همراه ساداکو به خاک سپردند. بعد از مراسم تدفین، هم‌کلاسی‌های ساداکو نامه‌هایش را گردآوردند و آن‌ها را در کتابی با عنوان کوکی‌شی (نام عروسک چوبی ساداکو که آن را بسیار دوست می‌داشت) به چاپ رساندند. این کتاب به  سرعت در ژاپن و سپس در سراسر جهان منتشر شد و همهٔ مردم از داستان ساداکو و هزار درنای کاغذیش آگاه شدند. امروزه با توجه به علاقه ساداکو به ایجاد صلح در دنیا، درناهای کاغذی ساداکو به عنوان نماد بین‌المللی صلح در دنیا شناخته می‌شوند.

دوستان ساداکو همچنین در سرتاسر ژاپن شروع به جمع‌آوری پول کردند تا بنای یادبودی برای او بسازند. رؤیای آن‌ها خیلی زود به حقیقت پیوست و در سال ۱۹۵۸ در پارک صلح شهر هیروشیما از مجسمهٔ او پرده‌برداری شد. آن مجسمه، ساداکوست که با بازوانی گشوده، با یک درنای طلایی در دست، بر روی کوهی از سنگ مرمر ایستاده‌است. به افتخار  ساداکو، انجمنی در ژاپن تأسیس شد که هنوز هم همه ساله درناهای کاغذی می‌سازند و در روز صلح (ششم ماه اوت)، روزی که بمب اتمی آمریکا بر شهر هیروشیما فرود آمد، در زیر مجسمه ساداکو می‌گذارند. آرزوی آن‌ها و تمام جهان این‌گونه روی سنگ مرمر نقش بسته‌است:

این است فریاد ما، این است آرزوی ما، صلح در تمام دنیا.

همچنین مجسمه‌ای دیگر از ساداکو از جنس برنز در پارک صلح شهر سیاتل، واشینگتن جای دارد.

الینور کوئر (Eleanor Coerr) با نوشتن کتاب "ساداکو و هزار پرنده دریایی کاغذی، داستان دختری به نام ساداکو را بازگو می کند.

 

توسعه پایدار آب شیرین کن های آب دریا

توسعه پایدار آب شیرین کن های آب دریا

خشکسالی و کم آبی یکی از آثار علمی و انکار ناپذیر رویداد گرم شدن کره زمین و تغییرات آب و هوا در نقاط مختلف کره زمین است.

توسعه پایدار آب شیرین کن های آب دریا

 ولی تبدیل رویداد کم آبی به بحران خشکسالی در کشور، تنها منحصر به تغییرات اقلیم نبوده است. توسعه اقتصادی، صنعتی، افزایش جمعیت و مدیریت ناکارامد منابع آبی در دهه های اخیر اگر سهم بالاتری نسبت به تغییرات اقلیم در بروز بحران خشکسالی کشور نداشته باشد، یقیناً تأثیر کمتری نداشته است.

بررسی میزان ذخایر آبی در دهه های اخیر، عمق بحران مربوط به خشکسالی در کشور را نمایان می کند. مطالعات نشان می دهد که میزان ذخایر آب شیرین تجدیدپذیر در ایران در سال 1962 به ازای هر نفر معادل 5570 مترمکعب بوده که این میزان در سال ۲۰۱۴ برای هر نفر به حدود یک هزار و ۶۴۴ مترمکعب کاهش یافته است. اطلاق واژه "بحران" به پدیده کم آبی در ایران در مواجهه با واقعیت کاهش 70 درصدی ذخایر آب شیرین تجدید پذیر طی حدود 50 سال گذشته، معنی دار می شود.   

رویارویی و پذیرش واقعیت بحران کم آبی، اولین قدم در مسیر یافتن راهکارهایی برای تقلیل بحران است. ارائه راهکارهای بهینه جبرانی نیز مستلزم بررسی تجارب موفق کشورهای درگیر با این معضل است. کمبود آب ناشی از تغییرات آب هوا یکی از معضلات مشترک اکثریت کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا است. مدیریت صحیح منابع آبی و شیرین سازی آب دریا، راهکارهای اصلی اغلب این کشورها برای مواجه با چالش کم آبی در سالهای گذشته بوده است. سیاست گذاری و وضع قوانین سختگیرانه برای بهره وری از منابع آب شیرین تجدید پذیر در بخشهای مختلف تقاضا اعم از خانگی، صنعتی و کشاورزی، اولین گام برای مواجهه با بحران کم آبی است. 

آب شیرین

شیرین سازی آب دریا

شیرین سازی آب دریا یکی از سیاستهای موفق کشورهای مختلف در مواجه با کم آبی در سرتاسر دنیا است. به طوریکه  رشد سریع آب شیرین کن های دریایی در ده سال اخیر منجر به دو برابر شدن ظرفیت تولید آب شیرین از منابع آب شور طی یک دهه شده است. در حال حاضر بیش از 16000 واحد شیرین سازی آب دریا روزانه بیش از 100 میلیون مترمکعب آب شور دریا را برای مصارف مختلف شیرین سازی می کنند. هم اکنون تأمین آب نزدیک به 5 درصد از جمعیت مناطق کم آب نزدیک به ساحل در خاورمیانه، آفریقا، استرالیا، آمریکا و اروپا از شیرین سازی آب دریا یا اقیانوس انجام می شود.

منطقه خاورمیانه یکی از مناطق پیشرو در توسعه آب شیرین کن های صنعتی در سالهای اخیر بوده است. خصوصاً کشورهای حاشیه خلیج فارس طی دو دهه گذشته در توسعه ظرفیتهای شیرین سازی آب دریا پیشرفتهای چشمگیری داشته اند. در حال حاضر بیش از 50 درصد ظرفیت شیرین سازی آب دریا در دنیا مربوط به کشورهای خاورمیانه است که نمایانگر اهمیت موضوع و حجم بالای سرمایه گذاری در این منطقه جغرافیایی است. 

فناوری های شیرین سازی آب دریا

در حال حاضر دو فناوری حرارتی و غشایی از منظر تجاری برای شیرین سازی آب دریا در مقیاس صنعتی و احجام وسیع توسعه پیدا کرده اند. فرایندهای دیگر نمک زدایی و تصفیه آب صنعتی آبهای شور در مقایسه با این دو فناوری از نظر  اقتصادی قابل رقابت نبوده و در مقیاس آزمایشگاهی یا نیمه صنعتی مورد استفاده قرار می گیرند.

فناوریهای حرارتی در شیرین سازی آب دریا، فرایند طبیعی ایجاد باران را شبیه سازی می کنند. در این فناوری ها، آب شور دریا به وسیله انرژی حرارتی، بخار می شود. بخار آبِ فاقد یونهای محلول و شوری در کندانسور به حالت مایع در آمده و آب شیرینِ فاقد شوری تولید می شود. به منظور بهینه سازی مصرف انرژی، در تمامی این فرایند ها از بخار کندانس برای تأمین گرمای نهان مورد نیاز جهت تبخیر آب استفاده می شود. 

فناوری حرارتی شیرین سازی آب دریا در قالب فرایندهای MED و MSFدر آب شیرین کن های دریایی پیاده سازی می شوند. قدمت فرایند MSF در شیرین سازی آب دریا به سال 1970 میلادی برمی گردد. در این فرایند با استفاده از تبخیر مرحله ای آب در فشار پایین و تبدیل بخار به آب شیرین، آب شور دریا به آب شیرین مبدل می شود. در این فرایند آب گرم شده دریا در مراحل پیاپی(مخازن پی در پی) تبخیر می شود و همچنین فشار به صورت یک روند کاهشی طی این فرایند حفظ می شود. در ادامه بخارات ایجاد شده کندانس و بازیابی شده و به عنوان آب شیرین مورد استفاده قرار می گیرد.

انرژی لازم برای تبخیر آب توسط بویلر و بخار آب داغ تأمین می شود. به منظور کاهش مصرف انرژی در بویلر، لوله های ورودی آب دریا به مخازن، توسط بخار آب حاصل از تبخیر آب شورِ موجود در مخازن پیش گرم می شوند. بخار آب موجود در مخازن نیز در تماس با لوله های آب شور ورودی، سرد شده و پس از تبدیل به فاز مایع به عنوان آب شیرین جمع آوری می شود.

فرایند MED نیز مشابه MSF بر مبنای تبخیر و تقطیر چند مرحله ای آب(در مخازن پی در پی) در فشار پایین، آب دریا را نمک زدایی می کند. تفاوت اصلی این دو فرایند در ورود آب دریا به مخازن و روش تقطیر بخار و جمع آوری آب حاصل از میعان است. در فرایند MED آب دریا بعد از پیش گرمایش اولیه، در مخازن به روی لوله های داغ محتوی بخار آب، اسپری می شود. بخشی از بخار حاصل از انتقال حرارت میان جریان آب شور و سطح خارجی لوله های داغ حاوی بخار آب، در مرحله بعدی(مخزن بعدی) در فشار پایینتر به آب شیرین، تغییر فاز می دهد و این توالی تا مرحله آخر ادامه پیدا می کند.

فناوری غشایی بر مبنای فرایند اسمز معکوس آب دریا را شیرین سازی می کند. فرایند اسمز معکوس بر اساس عبور آب از غشای نیمه تراوا یا ممبران در فشار بالا انجام می شود. در این فرایند آب دریا با فشار بالا وارد غشا شده و براساس پدیده اسمز معکوس به دو جریان آب شیرین و آب شورتر تقسیم می شود. توسعه و پیشرفتهای فناوری غشایی در دهه اخیر، این فرایند را به اقتصادی ترین فناوری شیرین سازی آب دریا مبدل کرده است. 

توسعه پایدار شیرین سازی آب دریا

کم آبی و توسعه پر شتاب واحدهای شیرین سازی آب دریا در دنیا از اهمیت توجه به تبعات زیست محیطی احداث این واحدهای صنعتی نمی کاهد. توسعه پایدارِ آب شیرین کن های دریایی به معنای تأمین نیازهای آب شیرین نسل جدید بدون به خطر انداختن توانایی نسل های آینده برای تأمین نیازهایشان است. تهدید منافع و منابع نسل های آینده با رویکرد کوتاه مدت با اصول توسعه پایدار در تضاد است. 

پژوهشهای مختلفی در مورد شاخص های عملیاتی صنعت شیرین سازی آب دریا با اهداف توسعه پایدار انجام شده است. مطالعات مختلف نشان می دهد که توسعه واحدهای نمک زدایی بدون رعایت اصول توسعه پایدار و محافظت از طبیعت، تنوع زیستی و محیط زیست با مفهوم توسعه و رشد در تعارض است. از اینرو ارزیابی دقیق کلیه اثرات احداث این واحدها بر محیط زیست و منابع طبیعی بسیار حایز اهمیت است. 

ملاحظات زیست محیطی آب شیرین کن های دریایی

فناوری آب شیرین کن های مبتنی بر فرایند اسمز معکوس، جریانهای جانبی مختلفی را به طبیعت باز می گردانند. جریان شورابه از منظر کَمی مهمترین و بزرگترین جریان جانبی آب شیرین کن های دریایی است که به دریا بازگردانده می شود. معمولاً 35 تا 55 درصد از آب ورودی به تأسیسات آب شیرین کن های غشایی به آب شیرین مبدل می شود. مابقی آب خام ورودی، تحت عنوان جریان شورابه با شوری 60.000 تا 90.000 میلیگرم بر لیتر به آب دریا برگردانده می شود. 

جریان شورابه 90 تا 95 درصد از جریانهای جانبی دفع شده به محیط زیست توسط آب شیرین کن های اسمز معکوس را تشکیل می دهد. خصوصیات فیزیکی جریان شورابه در آب شیرین کن های با برداشت مستقیم آب دریا از نظر رنگ، شفافیت، بو و اکسیژن محلول مشابه آب شور دریا یا اقیانوسی است که آب خامِ آب شیرین کن را تغذیه می کند. 

جریان شورابه در مقایسه با پساب واحدهای صنعتی، فاقد هرگونه آلودگی بیولوژیکی یا شیمیایی است. تفاوت اصلی کیفی جریان شورابه با آب دریا، شوری بالای آن است. کیفیت و نوع یونهای محلول موجود در جریان شورابه کاملا مشابه با آب خام ورودی به آب شیرین کن دریایی است. بیش از 80 درصد شوری جریان شورابه متشکل از یونهای سدیم و کلر است که به عنوان ماده مغذی میکروارگانیسم ها و جانداران دریایی شناخته نمی شود. 

جریان

جریانهای جانبی دیگری که از آب شیرین کن های دریایی به طبیعت بازگردانده می شود، شامل جریانهای مربوط به شستشوی معکوس پیش تصفیه، شستشوی ممبرانها و آب شیرین با کیفیت پایین است. وجود برخی مواد شیمیایی و شستشو دهنده با غلظت پایین در این جریانها، ضرورت پایش مشخصات کیفی آنها را مشخص می کند. ولی با توجه به اینکه این جریانها تنها 5 تا 10 درصد از مجموع جریانهای جانبی را تشکیل می دهند، اختلاط آنها با جریان شورابه، غلظت مواد شیمیایی را به مقدار بسیار زیاد کاهش داده و آن را در محدوده قابل پذیرش برای دفع به آبهای آزاد می رساند. البته این رقیق سازی، الزام مربوط به خنثی سازی جریانهای اسیدی یا بازی را قبل از دفع به دریا از بین نمی برد. 

تأثیرات زیست محیطی دفع شورابه با شوری بالا به دریا 

شورابه مربوط به آب شیرین کن های صنعتی آب دریا، یک و نیم تا دو برابر از آب دریا شورتر است. دفع این شورابه به  آب دریا و افزایش شوری محلی آب دریا از منظر فعالان محیط زیستی محلِ نگرانی است. از اینرو تأثیرات افزایش شوری آب دریا بر زیست بوم ساحلی، میکروارگانیسم ها و انوع آبزیان، موضوع پژوهش های مختلفی در سراسر دنیا بوده است. 

غشای سلولی در ساختار زیستی میکروارگانیسم ها و آبزیان به عنوان یک غشای زیستی، عملکرد مشابه غشا نیمه تراوا را دارد. مهمترین تأثیر افزایش شوری آب بر جانداران دریایی، افزایش فشار اسمزی میان آب میان بافتی آبزیان و آب دریا در طرفین غشای زیستی است. افزایش شوری آب منجر به افزایش فشار اسمزی و نرخ تبادل جرم از غشای زیستی می شود. عموماً غشاهای زیستی در برابر مولکول های بزرگ و قطبی مانند یونها، پروتئینها و پلی ساکاریدها غیرقابل نفوذ هستند. ولی در برابر مولکول های غیر قطبی یا آبگریزی مانند لیپیدها و همچنین به مولکول های کوچک مانند اکسیژن، دی اکسید کربن، نیتروژن و نیتریک نفوذ پذیر هستند.

سازگاری اسمزی(Osmoregulation) به قابلیت آبزیان در حفظ آب میان بافتی در سطح مورد نیاز برای فعالیتهای زیستی در برابر تعییرات شوری آب گفته می شود. سازگاری اسمزی به عنوان مهمترین عامل پایداری زیستی آبزیان در برابر تغییرات وسیع شوری آب شناخته می شود. جانداران دریایی با قابلیتهای سازگاری اسمزی متفاوت در مناطق مختلف آبهای شور وجود دارند.       

مطالعات مختلف نشان می دهد که رفتار آبزیان در قبال افزایش شوری آب دریا به مدت در معرض قرار گرفتن آب شور با شوری بالا و میزان شوری افزایش یافته بستگی دارد. بسیاری از آبزیان، افزایش شوری آب را به مقدار قابل توجهی در زمانهای کم تحمل می کنند. ولی چنانچه مدت زمان در معرض قرار گرفتن این آبزیان با شوری بالا افزایش یابد، عملکرد زیستی این آبزیان در معرض تهدید قرار می گیرد. البته شایان ذکر است که افزایش شوری، تأثیر مثبتی بر عملکرد زیستی برخی از میکروارگانیسم ها و آبزیان دارد. بنابراین تغییر زیست بوم حاصل تأثیرات مثبت یا منفی ناشی از تغییرات شوری آب دریا بر روی زیست آبزیان است. 

با توجه به نتایج پژوهشها در خصوص اثرات افزایش شوری آب بر زیست آبزیان، تأثیر پذیری فعالیت زیستی آبزیان در مقابل تغییرات شدید شوری، انکار ناپذیر است. ولی میزان افزایش شوری آب و نوع زیست بوم دریایی، تعیین کننده میزان اثرگذاری و تأثیر پذیری زیست بوم در برابر تغییرات محیطی است. از اینرو نوع سامانه دفع شورابه آب شیرین کن های غشایی به دریا، تعیین کننده میزان افزایش شوری محلی و تأثیر بر زیست بوم دریایی است. 

سامانه

سامانه دفع شورابه آب شیرین کن های آب دریایی  

بازگرداندن مجدد شورابه آب شیرین کن های دریایی به دریا به توجه به کمیت شورابه و شوری بالای آن اجتناب ناپذیر است. زیرا گزینه مناسب دیگری برای بهره برداری یا دریافت جریانی با دبی و شوری بالای شورابه وجود ندارد. 

کشورهای توسعه یافته با وضع قوانین سختگیرانه در مورد سامانه های دفع شورابه آب شیرین کن دریایی از زیست بوم دریایی محافظت می کنند. قوانین زیست محیطی در کشورهای مختلف، حدود مجاز پذیرش متغیرهای کیفی مختلف آب دریا را اعم از شوری، دما، اکسیژن محلول، PH و غیره را در محدوده ساحلی و منطقه دفع شورابه به آب شیرین کن های دریایی الزام می کنند. 

با توجه به اهمیت زیاد کیفیت دفع شورابه به دریا، سامانه های دفع شورابه به دریا در آب شیرین کن های دریایی غشایی توسعه یافته اند. مهمترین هدف سامانه های دفع شورابه به دریا، توزیع یکنواخت شورابه در آب دریا با رعایت محدودیتهای زیست محیطی است. عدم تجاوز از محدودیتهای زیست محیطی نظیر شوری محلی مستلزم توزیع متناسب شورابه و رقیق سازی و انتقال آن با توجه به جریانهای دریایی منطقه ای است. 

انتخاب نوع سامانه دفع شورابه به دریا وابسته به مدل هیدرودینامیکی آب دریا در منطقه آب شیرین کن است. گزینه های متداول برای سامانه های دفع شورابه به آب دریا مشتمل بر دفع ساحلی و دفع در بستر دریا با استفاده از توزیع کننده های با سرعت بالا است. 

دفع ساحلی شورابه به دریا در ناحیه جذر و مد ساحلی انجام می شود و مبتنی بر توان اختلاط و انتقال امواج ساحلی است. این روش دفع شورابه برای آب شیرین کن های کوچک و متوسط با حجم شوری پایین و متوسط مناسب خواهد بود. در صورت بالاتر بودن حجم شوری وارد شده به دریا از توان انتقال و توزیع امواج ساحلی و جذر و مد، افزایش شوری منطقه ای در ساحل در بلند مدت اجتناب ناپذیر خواهد بود. از اینرو توجه به مدل هیدرودینامیکی و کمیت شوری وارده به منطقه ساحلی جهت انتخاب روش دفع ساحلی و اجتناب از تغییر زیست بوم ساحلی، حایز اهمیت است. 

سامانه دفع شورابه در بستر دریا با بهره گیری از توزیع کننده های سرعت بالا، توان انتقال و اختلاط بالایی برای توزیع شورابه در بستر دریا دارد. در این روش شورابه توسط لوله در بستر دریا به فاصله 100 تا 1000 متر از ساحل منتقل شده و به وسیله توزیع کننده های سرعت بالای جریان به دریا وارد می شود. اندازه و طول لوله دفع و توزیع کننده های جریان وابسته به مدل هیدرودینامکی آب دریا است. این فرایند برای دفع شورابه واحدهای نمک زدایی با ظرفیت بالا مناسب بوده و در مقایسه با دفع ساحلی، هزینه سرمایه گذاری اولیه به مراتب بالاتری را طلب می کند. هزینه سرمایه گذاری اولیه سامانه دفع شورابه در این روش، ممکن است که تا 30 درصد از هزینه سرمایه گذاری اولیه واحد شیرین سازی را شامل شود. 

توسعه پایدار آب شیرین کن های دریایی

حصول اطمینان از حفاظت از محیط زیست و زیست بوم دریایی از الزامات توسعه پایدار آب شیرین کن های دریایی است. مطالعات و پژوهش های بلند مدت در خصوص دفع شورابه واحدهای نمک زدایی غشایی در نقاط مختلف دنیا نشان می دهد که طراحی و اجرای مهندسی سامانه دفع شورابه، تأثیرات زیست محیطی دفع شورابه را به حداقل رسانده و آن را در محدوده مجازِ پذیرش استانداردهای مختلف زیست محیطی قرار می دهد. 

مطالعه سابقه کارکرد آب شیرین کن های دریایی نشان می دهد که شیرین سازی آب دریا با فرایند غشایی و دفع شورابه به آب دریا، در صورت طراحی و اجرای صحیح سامانه دفع، هیچگونه آثار مخربی بر زیست بوم دریا و جانداران دریایی ندارد. از اینرو توسعه واحدهای نمک زدایی آب دریا با هدف جبران کم آبی در کشورهای فقیر آبی با اهداف توسعه پایدار در تعارض نمی باشد.

سید احسان مجتبوی- طراح و پژوهشگر آب شیرین کن های دریایی.

https://www.eghtesadnews.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%D8%A8-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-65/417715-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D8%A8-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7

کارتون فانتیک

کارتون فانتیک

فانتیک (روسی: Фантик - Первобытная история؛ تلفظ: Fantik - Pervobytnaya Istoriya؛ انگلیسی: A Sweet Wrapper - A Primitive Story) نام فیلم انیمیشن کوتاه ۲۰ دقیقه ایست محصول اتحاد جماهیر شوروی که کمپانی انیمیشن سازی سایوزمولتفیلم آنرا در ۱۹۷۵ ساخته است و داستان بچه فیلی را به نام فانتیک در دوران پیش از تاریخ روایت می کند که گوش هایی بزرگ و قلبی مهربان دارد. این کارتون از تلویزیون ایران نیز پخش شده است.


آناستازیا گیورگیوسکایا در نقش لاک پشت
زینایدا ناریشکینا در نقش میمون
یوگنی لئونف در نقش شتوشا کوتوشا
سوتلانا خارلاپ
فانتیک نام فیل کوچک، مهربان و درازگوشی است که در جنگلی تاریک در دوران ماقبل تاریخ از خواب برمیخیزد و با کنجکاوی مشغول جستجو می شود. در راه با میمون بازیگوشی مواجه می شود که سر به سرش میگذارد و گوش های بزرگش را مسخره می کند ولی فانتیک اصلاً ناراحت نمی شود. در این بین صدایی شنیده می شود، گویی یک نفر گریه می کند و آب می خواهد. به دنبال صدا فانتیک به گلی کوچک میرسد که مرتب ناله می کند و می گوید آب. فانتیک به کنار برکه میرود و خرطومش را از آب پر می کند تا به گل آب برساند ولی چندین بار به خاطر صحبت با میمون یا کمک به لاک پشت پیری که بر لاکش به پشت افتاده مجبور به خالی کردن آب درون خرطومش می شود. در این بین ناگهان صدای وحشتناکی شنیده می شود و همه فرار می کنند، میمون که دیگر با فانتیک دوست شده است به او می گوید که خود را پنهان سازد وگرنه خورده خواهد شد. ناگهان سر و کلهٔ موجودی عجیب و پشمالو با دندان های تیز پیدا می شود.او شتوشا کتوشاست. فانتیک خود را به گل میرساند و آب درون خرطومش را روی آن می ریزد. آن گل کوچک ناگهان بزرگ شده و به درختی بلند با میوه ای درخشان بر نوکش تبدیل می شود که محیط تاریک جنگل را نیز روشنی می بخشد. دیگر حیوانات با تعجب به کنار درخت می آیند و بر آن چشم میدوزند. لاک پشت پیر و با تجربه می فهمد که فانتیک یک فیل معمولی نیست و می گوید که او باید آن میوه را بخورد. پس میمون از درخت بالا رفته و آن میوهٔ جادویی را می چیند. ولی ناگهان شتوشا کتوشا از راه می رسد و همه پراکنده می شوند. میمون، میوه را به خورد فانتیک می دهد و می گریزد. شتوشا کتوشا با دیدن فانتیک بر روی او می پرد تا او را بخورد ولی فانتیک ناگهان شروع به رشد نموده و به یک فیل سفید بزرگ و تنومند تبدیل می شود. شتوشا کوتوشا که وحشت کرده از آنجا دور می شود و زان پس حیوانات جنگل در آرامش زندگی می کنند.