X
تبلیغات
توانگری

توانگری

tavangari

Mapping the Global Muslim Population

Mapping the Global Muslim Population

A Report on the Size and Distribution of the World's Muslim Population

More Than a Third of the World's Shia Muslims Live in Iran

An overwhelming majority of Muslims are Sunnis, while an estimated 10-13% are Shias. This report estimates that there are between 154 million and 200 million Shia Muslims in the world today.

Between 116 million and 147 million Shias live in Asia, representing about three-quarters of the world's Shia population (note that Iran is included in the Asia-Pacific region). Meanwhile, nearly a quarter of the world's Shias (36 million to 44 million) live in the Middle East-North Africa.1 Looked at in a different way, 12-15% of the Muslim population in the Asia-Pacific region is Shia, as is 11-14% of the Muslim population in the Middle East-North Africa region. The figures for Shias are generally given as a range because of the limitations in the secondary-source data (see Methodology for Sunni-Shia Estimates).

Most Shias (between 68% and 80%) live in four countries: Iran, Pakistan, India and Iraq. Iran has 66 million to 70 million Shias, or 37-40% of the world's total Shia population. Iraq, India and Pakistan each are home to at least 16 million Shias.

Sizeable numbers of Shias (1 million or more) are found in Turkey, Yemen, Azerbaijan, Afghanistan, Syria, Saudi Arabia, Lebanon, Nigeria and Tanzania. Shias constitute a relatively small percentage of the Muslim population elsewhere in the world. About 300,000 Shias are estimated to be living in North America, including both the U.S. and Canada, constituting about 10% of North America's Muslim population.

In four countries - Iran, Azerbaijan, Bahrain and Iraq - Shia Muslims make up a majority of the total population.

Countries with More Than 100,000 Shia Muslims

 

Estimated 2009
Shia Population

Approximate
Percentage of Muslim
Population that is Shia

Approximate
Percentage of World
Shia Population

Iran

66 - 70 million

90 - 95%

37 - 40%

Pakistan

17 - 26 million

10 - 15

10 - 15

India

16 - 24 million

10 - 15

9 - 14

Iraq

19 -22 million

65 - 70

11 - 12

Turkey

7 - 11 million

10 - 15

4 - 6

Yemen

8 - 10 million

35 - 40

~5

Azerbaijan

5 - 7 million

65 - 75

3 - 4

Afghanistan

3 - 4 million

10 - 15

~2

Syria

3 - 4 million

15 - 20

~2

Saudi Arabia

2 - 4 million

10 - 15

1 - 2

Nigeria

<4 million

<5

<2

Lebanon

1 - 2 million

45 - 55

<1

Tanzania

<2 million

<10

<1

Kuwait

500,000 - 700,000

20 - 25

<1

Germany

400,000 - 600,000

10 - 15

<1

Bahrain

400,000 - 500,000

65 - 75

<1

Tajikistan

~400,000

~7

<1

United Arab Emirates

300,000 - 400,000

~10

<1

United States

200,000 - 400,000

10 - 15

<1

Oman

100,000 - 300,000

5 - 10

<1

United Kingdom

100,000 - 300,000

10 - 15

<1

Bulgaria

~100,000

10 - 15

<1

Qatar

~100,000

~10

<1

World Total

154 - 200 million

10 - 13

100

Note: Countries with an estimated Shia population of less than 1% of the country's Muslim population are not listed. The figures for Shias are generally given in a range because of the limitations of the secondary-source data (see Methodology for Sunni-Shia Estimates). Figures may not sum to totals due to rounding.

Download the full report PDF (62 pages, 10MB)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 13:18  توسط پدرام کاظمی   | 

مفهوم تاریخی آرم نایک

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 16:49  توسط پدرام کاظمی   | 

زبان، حیوان درنده است.

امام علی (ع) فرمودند:

زبان، حیوان درنده است، اگر رها شود می گزد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 15:4  توسط پدرام کاظمی   | 

مارکهای معروف پوشاک ورزشی دنیا

مارکهای معروف پوشاک ورزشی دنیا:

 

1.پوما(puma)                              

پوما (PUMA) که یک شرکت اصلا" آلمانی اما چند ملیتی است، امروزه به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شرکتهای سازنده کفش و پوشاک ورزشی به حساب می‌آید.

این شرکت در سال ۱۹۲۴ در شهر هرتزوگن آوراخ  آلمان اصلا" بنام  کارخانه کفش سازی برادران داسلر توسط رودولف داسلر  برادر آدولف داسلر  بنیانگذار آدیداس وبا همکاری برادرش آدولف راه اندازی شد.

از همان ابتدا این شرکت کفشهای ورزشی راحت و سبک و نه چندان گران نسبت به کفشهای دیگر مانند آدیداس را ارایه کرد، که اتفاقا" محصولات آن طرفداران زیادی هم پیدا کرد.

در سال ۱۹۴۸، رودولف داسلر نام این شرکت را به “PUMA Schuhfabrik” تغییر داد. رودولف از همان ابتدا به فکر جهانی شدن و فروش محصولاتش در بازارهای جهانی بود. در سال ۱۹۸۶ این شرکت به سهامی عام تبدیل گشت و توانست وارد بورس سهام شود.

همکنون پوما دارای بیش از سه هزار کارمند در سراسر جهان است و محصولات خود را از طریق نمایندگی‌های رسمی خود در ۸۰ کشور جهان عرضه می‌کند. درآمد این شرکت هر ساله رو به رشد بوده، برای مثال در سال ۲۰۰۳ میزان سود پوما ۱٬۲۴۰ میلیون یورو اعلام شده است.

محصولات پوما از کفش نیز فراتر رفته، بطوریکه همکنون این شرکت انواع پوشاک ورزشی و تجهیزات مختلف دیگر را نیز تولید می‌کند.سود خالص این شرکت در سال 2007 بالغ بر دو میلیارد و سیصدو هفتاد و سه میلیون یورو میشود.

پوما در زبانهای اروپایی به معنی یوزپلنگ آمریکایی. این حیوان دارای سرعت دویدن زیادی است. شاید انتخاب این نام برای این شرکت، به دلیل سرعت بالای این حیوان درنده باشد.

 

 


2.آدیداس(adidas)

  تاریخچه آدیداس                                                                    

در سال 1920 آدولف داسلر (Adolf Dassler) جوان بیست ساله آلمانی شروع به ساخت کفشهای ورزشی کرد و سعی کرد که کفشهای زیبا و با کیفیت را تولید کند. پس از استقبال خوب و شناخته شدن محصولات او، آدولف به فکر ثبت شرکت و پیدا کردن نامی برای محصولات خود افتاد. چون خانواده و دوستان او را آدی (Adi) صدا می کردند او از کلمه Adi و سه کلمه از نام خانوادگی خود استفاده کرد، و نام Adidas را برای شرکت و محصولات خود برگزید.

 

او همچنین برای محصولات خود که در آن زمان فقط کفش های ورزشی بودند، لوگویی را طراحی کرد. شرکت آدیداس و لوگوی آن در سال 1948 به ثبت رسیدند. چندی بعد او به فکر گسترش شرکت خود افتاد و همچنین محصولات خود را فقط به ارایه کفش ورزشی احاطه نکرد. لباسها و گرمکن های ورزشی نیز به محصولات آدیداس اضافه شدند. سپس آدیداس تجهیزات ورزشی مانند توپ و راکت نیز تولید کرد.

با گسترش محصولات آدیداس، آدولف داسلر علامت جدیدی برای شرکت و محصولات خود انتخاب کرد. این علامت از شکل کلی کفش گرفته شده بود. علامت جدید دارای سه نوار – از کوتاه به بلند – بود. چون آدولف نام آدیداس را از کلمه اول نام کوچک و سه کلمه نام بزرگ خود برگزیده بود، پس انتخاب تعداد سه نوار نیز همین ایده را برای او همراه داشت.


در سال 1972 آدی و همکارانش به این نتیجه رسیدند که تغییری را در لوگوی آدیداس انجام دهند. چون همان سال مسابقات المپیک در شهر مونیخ برگزار می شد، آنها از المپیک ایده گرفتند. در این لوگوی جدید سه برگ - که نشانه سه قاره شرکت کننده در المپیک بود – در کنار هم قرار گرفتند. سه خط نیز در پایین این برگها عبور می کرد.


یک سال بعد آدیداس علامت خود و آرم سه نوار را ثبت بین المللی کرد. آدولف داسلر در سن 78 سالگی یعنی در سال 1978 درگذشت و سهام این شرکت برای پسر و خانواده اش ماند. اما در سال 1989 خانواده داسلر از شرکت بیرون رفتند و آدیداس به شرکتی "سهامی عام" تبدیل شد.

adidas-Solomon
در سال 1997 آدیداس شرکت Solomon Group را خرید و با آن شرکت یکی شد. Solomon Group وسایل و تجهیزات اسکی و کوهنوردی تولید می کرد. با خرید این شرکت، نام Adidas به Adidas-Solomon تغییر پیدا کرد.

امروزه آدیداس در اکثر کشورهای دنیا دارای شعبه و نمایندگی است. کارمندان این شرکت بیش از 13 هزار نفر هستند. آدیداس در اکثر رقباتها و تورنومنتهای معتبر جهانی مانند المپیک به عنوان یکی از حامیان اصلی حضور دارد.

آرم کنونی این شرکت، دومین آرمی است که آدولف طراحی کرده بود، با این تفاوت که زیر آن نوشته adidas نیز وجود دارد.

آدیداس در حال حاضر

این شرکت شامل چند شرکت کوچک‌تر است که عبارت‌اند از : شرکت «ری باک» که لباس ورزشی تولید می‌کند، شرکت «تیلور مید» و «مکس فلی» که توپ و وسائل گلف تولید می‌کنند.

شرکت آدیداس دومین بزرگ‌ترین تولید کننده لباس های ورزشی در جهان می‌باشد.سود خالص این شرکت در سال ۲۰۰۹ چیزی بالغ بر ده میلیارد و سی و هشت میلیون یورو می شود.

اين شركت در فرانسه  شعبه بزرگي دارد و وسايل آديداس كه در ايران موجود مي باشد اغلب ساخت ويتنام است كه تحت ليسانس شركت آديداس(در آلمان) مي باشد.

منبع:سایت سویت بن و  ویکی پدیا


 

۳.نایک( Nike)

تاریخچه نایک

نايك كه امروزه به عنوان یکی از بزرگترين توليد كنندگان پوشاك و تجهيزات ورزشی در جهان شناخته می شود،در اصل در سال 1962 توسط Bill Bowerman و Philip Knight تحت نام Blue Ribbon Sport در ايالات متحده امريكا تاسيس شد. هدف از تاسيس اين شركت توسط باورمن و نايت وارد كردن كفشهای ورزشی ارزان قيمت از ژاپن به آمريكا بود. در آن زمان كفشهای آلمانی به خصوص آديداس صنعت كفش سازی آمريكا را تسخير كرده بود. يك سال بعد از تاسيس شركت و وارد كردن كفش از ژاپن به آمريكا،Blue Ribbon Sport توانست تا كفشهاي ژاپنی Onitsuka Tiger كه امروزه به نام Asics شناخته می شود را در آمريكا شناسانده و بازار خوبی برايش فراهم سازد. پس از فروش خوب محصولات تايگر، باورمن به اين فكر افتاد تا طراحی مجدد شكل كفشهای تايگر را بهبود سازی كند و آن را با سلايق آمريكایی منطبق سازد.
پس او شروع به طراحی مجدد شكل كفشهای تايگر كرد و اتفاقاْ از طراحی جديد استقبال نيز شد.
در موازات اين عمل،نايت نيز به بازاريابی بيشتر و گسترده تر پرداخت و سعی كرد در مناطق و كشورهای ديگر كفشهای خود را بفروشد . او نيز در اين امر موفق بود. او از جف جانسون كه مدير فروش بود كمك گرفت.جانسون در امر فروش و بازاريابی بسيار فعال بود و توانست مقدار زيادی از كفشهای اين شركت را به دبيرستانی ها و جوانان آمريكایی بفروشد.
در سال 1971 آنها به اين فكر افتادند تا نام شركت را عوض كنند. آنها نام Nike را انتخاب كرد.پس از تغییر نام شرکت، خود شرکت نیزبا تغییرات بزرگی مواجه شد. ایجاد خط تولید جدید و تولید مستقیم از این تغییرات بود. با گذشت سالها به محصولات و گستره تولید آن نیز اضافه  می شد. اما محصولات جدید فقط شکل و روی جدید نداشتند، بلکه کارایی های آنها نیز به روز می شد. برای مثال در سال 1978 نایک، تکنولوژی Air خود را مرفی کرد. این تکنولوژی از یک پلاستیک پر از گاز در کفه کفش استفاده می کرد که این پلاستیک بالشتی شکل باعث می شد تا کف کفش نرم تر شود. در اواخر دهه 80 نایک شعار "Just Do It!" را برای خود برگزید و آنرا به عنوان شعار تجاری در انحصار خود در آورد.

نایک یکی از دو تولید کننده برترپوشاک و لوازم ورزشی می‌باشد و با شرکت آدیداس آلمانی در رقابت می‌باشد.نام كمپاني نايك از نام الهه پيروزي در يونان باستان گرفته شده است . لوگوي مربوطه در سال  1971  توسط کارولین دیویدسون که آن زمان دانشجوی رشته گرافیک دانشگاه هنر پورتلند  بود با قيمت بسيار پايين  35  دلار طراحي گشته است . منظور از اين لوگو بالهاي الهه پيروزي است . اولين باري كه لوگوي مربوطه در سال  1971  طراحي گشت نام نايك با رنگ نارنجي بر بالاي اين تصوير نوشته مي شد . شايد بتوان گفت كه آرم اين شركت حتي از نام آن نيز معروفتر گشته است .
آرم  مارك معروف در سال  1995  به طور رسمي به عنوان آرم تجاري شركت نايك ثبت گشت . اين بالهاي مجرد طراحي شده توسط دیویدسون  آرم بسيار بامعنايي براي كمپاني توليد كننده كفشهاي ورزشي مي باشد .

چندی پیش این شرکت آمریکایی در اقدامی عجیب و توهین آمیز، اسم جلاله "الله" را بر روی کفش های ورزشی خود قرار داد.

منبع وبلاگ پاتوق و ربی و سایت ویکی پدیا


 

۴.ریباک(reebok)                    

ریبوک  تولید کننده کفش‌های ورزشی، پوشاک و لوازم و معمولا تابع شرکت آدیداس است. نام آن از تلفظ آفریقایی ربوک (به انگلیسی: rhebok) که یک نوع غزال آفریقایی است، گرفته شده. این شرکت در شهربولتون در تاریخ 1895 با نام اصلی جی.دبلیو فوستر و برادران سونس) تاسیس شد و بعدها در سال 1958 به ریبوک تغییر نام داد.

 موسسان این شرکت، جو و جف فوستر بودند که نام را در لغت نامه‌ای پیدا کردند که ،جو فوستر به عنوان یک پسر در یک مسابقه برده بود. این دیکشنری نسخه‌ی جنوب آفریقایی بود، برای همین، اینگونه تلفظ می‌شدند.

شرکت آدیداس در سال 2005 میلادی با پرداخت مبلغ 3 میلیارد یورو توانست تمام سهام شرکت آمریکایی ریباک را خریداری کند و عملا صاحب این شرکت شود.اما چیزی که جلب توجه کرد، سیاست مدیران آدیداس بود که پس از خریداری ریباک نام این شرکت را تغییر ندادند ، چرا که نمیخواستند با این اقدام بازار فروش خود را از دست بدهند و فقط تکنولوژی آدیداس را در خطوط ساخت محصولات ریباک جایگزین کردند.

منبع:وبلاگ یو.تی.دی و ویکی پدیا


۵.اومبرو(umbro) 

                                                                       

شرکت اومبرو در سال ۱۹۲۴ در شهر ویلمسلو  تاسیس شد. اومبرو  تولید کننده لباس ورزشی و لوازم

ورزشی و کفش در منچستر انگلیس است و انحصارا لوازم مربوط به رشته فوتبال را تولید میکند این

شرکت در حال حاضر بخشی از شرکت نایک می باشد.اومبرو محصولاتش را در۹۰ کشور در اقصی نقاط

دنیا به فروش می رساند.


۶.کاپا(kappa) 

 

شرکت کاپا  مشهورترین شرکت تولید کننده لباس و کفش

 ورزشی در ایتالیا است که در سال ۱۹۱۶ در تورین ایتالیا تاسیس

 شد.این شرکت در ابتدا کارش را با تولید جوراب و لباس زیر

 شروع کرد.


7.اول اشپورت( uhlsport) 

                                                              

  آل‌اشپورت  یک کارخانه تولید تجهیزات فوتبالی است  در ابتدا

 لباس دروازه‌بانی). مقر آن کشور بالینگن آلمان می‌باشد و در سال

 ۱۹۴۸ تاسیس شده است. این شرکت دست‌کش دروازه‌بانی،

 ساق‌بند، توپ فوتبال، لباس تمرین و لباس بازی تولید می‌کند.

این شرکت حامی مالی تیمهای پرسپولیس،  ابومسلم،

 استقلال و راه آهن در ایران می باشد.


۸.آسیکس(asics)                             

شرکت آسیکس یک شرکت ژاپنی تولید کننده لوازم ورزشی در رشته های مختلف ورزشی مثل فوتبال

 ، تنیس،  بدمینتون،  اسکواش،  کریکت، والیبال و... میباشد.

این شرکت فعالیتش را در اول سپتامبر ۱۹۴۹ توسط کیهاچیرو  اونیتسوکا  با تولید کفشهای بسکتبال در

زادگاه اش  شهر کوبه شروع کرد.

نام این شرکت بر گرفته از یک اصطلاح لاتین  "anima sana in corpore sano"  که ترجمه اش این است،  

"عقل سالم در بدن سالم  "یا  "صدای ذهن در صدای بدن است"


 ۹.لوتو (lotto)

 

 

 

 

شرکت لوتو تولید کننده لوازم ورزشی است که فعالیتش را در ژوئن۱۹۷۳در ترویسو ایتالیا شروع کرد.

این شرکت تولید کننده لوازم ورزشی که به تولید کفشهای تنیس، بسکتبال، والیبال و  فوتبال نیز

میپردازد، محصولاتش را به بیش از شصت کشور دنیا صادر می کند.لوتو حمایت مالی از باشگاه سپاهان

 اصفهان را به عهده دارد.مالک شرکت لوتو خانواده کابرلوتو می باشند.


  ۱۰.لگا(Legea) 

                                                                                                            

 

 

یکی دیگر از تولید کنندگان لوازم ورزشی در دنیا شرکت لگا ایتالیا است که در سال ۱۹۹۰در پمپئی ایتالیا

 تاسیس شد.این علامت تجاری یکی از پرطرفدارترین علامتها در بین تیمهای ایتالیایی غیرحرفه ای است

 و حالا این طرفداری به تیمهای حرفهای دیگه ای مثل تیم ملی ایران ، بوسنی ، زیمباوه،   آلبانی و مونته نگرو  گسترش پیدا کرده است. 


 ۱۱.فیلا(Fila)

فیلا بزرگترین تولید کننده ایتالیایی لباسهای ورزشی است که در سال ۱۹۱۱در ایتالیا تاسیس شد.فیلا

توسط رئیس آن یون سو یون سرپرستی میشود.این شرکت در بیلا پیدمونت بوسیله برادران فیلا ایجاد

شد و ابتدائا برای مردم آلپ ایتالیا لباس تولید می کرد و در حال حاضر برای مردان ، زنان و بچه ها و

همچنین ورزشکاران تولید لباس را به عهده دارد. فیلا قبل از اینکه به تولید لباس ورزشی بپردازد یعنی در سال ۱۹۷۰ به تولید لباس زیر میپرداخت.


۱۲.دیادورا (Diadora)

 

 

شرکت دیادورا در سال ۱۹۴۸ در شهر  ونتو  ایتالیا توسط  مارچلو دانیلی تاسیس شد. این شرکت به

تولید کفشهای فوتبال تنیس،  دوچرخه سواری،  راگبی و لوازم مد می پردازد و دو کارخانه در آمریکا و

هنگ کنگ دارد. موسس این شرکت یعنی دانیلی در ابتدا کارش را به عنوان یک کارگر در یک کارخانه

کفش سازی در ایتالیا شروع کرد.او در ابتدا در کارخانه ای که تاسیس کرد کفش های کوهنوردی تولید می کرد.

منبع :ویکی انگلیسی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:53  توسط پدرام کاظمی   | 

مارکهای معروف پوشاک جهان

مارکهای معروف پوشاک جهان:

 

۱.کالوین کلین  ( Ck- Calvin clein)

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
                      
 
 
کالوین کلین، طراح مشهور و برجسته آمریکایی است که چهاردهه از حضورش در دنیای فشن و افتتاح برندش می‌گذرد. این طراح  65 ساله آمریکایی شرکت خود را در سال 1968، چهار سال پس از فارغ‌التحصیلی از انجمن فشن نیویورک، در این شهر افتتاح کرد.
کلین در مصاحبه‌ای که با شبکه تلویزیونی AFP انجام داد، گفت:« زمانی که من کار خود را شروع کردم، هنوز وال استریت(مرکز تجارت جهانی نیویورک) به فشن به شکلی جدی نگاه نمی کرد و فکر می کردند که فشن فقط درباره چیزهای خیالی و تغییرات فصل تا فصل است.»
به نقل  از این شبکه او گفت:« امروزه هم تقریبا نمی‌توان در دنیای فشن حضوری جدی داشت، مگراینکه بخشی از شرکتی باشید که در لیست بورس سهام و ارز قرار دارد.»
کالوین کلین بیش از همه برای تبلیغات جالب لباس زیر و شلوارهای جین خود معروف است، البته برند CK کالوین کلین انواع محصولات ازعینک آفتابی تا ملافه را شامل می‌شود.


کلین گفت که در دنیای فشن راه راحت و ساده‌ای برای موفقیت وجود ندارد. او گفت:«‌فشن تجارتی سخت و دشوار است. شغلی است که شما باید واقعا در آن کار کنید. فرقی نمی‌کند چه یک فروشگاه خیلی کوچک داشته باشید یا تجارت شما خیلی وسیع باشد، در هر صورت باید تمام وقت و انرژی خود را به آن اختصاص بدهید. راه آسانی برای انجام این حرفه وجود ندارد.»


او گفت:«‌من امروز می‌توانم با همان پولی که کار خود را در سال 1968 آغاز کردم، دوباره کار خود را از صفر شروع کنم. من می‌‌دانم که می‌توانم. شما به سرمایه زیادی نیاز ندارید. وقتی که بزرگ شدید و رشد و توسعه یافتید دیگر لزومی ندارد که همه چیزهایی که به آن نیاز است، داشته باشید.»


کالوین در ادامه گفت:«‌شاید طراحی لباس سخت باشد، اما اگر شما استعداد داشته باشید، دنیا آن را تشخیص می‌دهد.»
شرکت کلین در سال 1992 با ورشکستگی مواجه شد، اما بر آن فائق آمد و در حال حاضر یکی از برندهای معروف و مهم دنیا است. کالوین کلین سال گذشته به عنوان بهترین طراح سال آمریکایی انتخاب شد.
کلین در توصیه خود به جوانان گفت:«‌درنهایت شما باید اعتماد‌به‌نفس داشته باشید. شما نیاز دارید که مردم به شما اعتقاد داشته باشند. شما باید یک رهبر خوب باشید. حتی اگر نامطمئن و مشکوک هستید، آن را نشان ندهید.»
 
حاشیه کالوین کلین

در سال ۱۹۹۵ میلادی، یکی دیگر از غولهای یهودی صنعت پوشاک دنیا یعنی شرکت کالوین کلین به قاچاق گسترده کوکایین در سالهای طولانی گذشته متهم گردید. به علاوه، مدیران این شرکت به دلیل استفاده از تصاویر استفاده شده توسط میشل بر روی لباسها، سالهاست که از سوی فعالان اجتماعی و والدین، مورد سرزنش قرار میگیرند. چرا که وی به قول هنری گیروکس، مدتهاست که از مدلهای کاملاً برهنه در حالات مختلف برای ارائه لذت جنسی به مخاطبان و موضوع فانتزی سکس در دسترس عموم، بهره میگیرد. به علاوه، منتقدان عصبانی، این تصاویر مستهجن را نابودکننده و شرمآور خوانده و شرکت کلوین کلین را هم برای استفاده از کودکان به عنوان کالاهایی سکسی، سرزنش مینمایند. تعدادی از منتقدان نیز اعلام نمودهاند که چنین تبلیغاتی، با صنعت شرم آور پورنوگرافی کودکان، ارتباطی نزدیک دارد. البته سابقه چنین فعالیتهایی به سالهای دورتر هم بازمیگردد، چرا که به عنوان مثال، سه دهه پیش هم، یکی از گروههای اجتماعی فعال با عنوان زنان مبارز با پورنوگرافی، از فعالیتهای تبلیغاتی این شرکت به عنوان یک فاجعه و کابوس برای زنان نام برده بود.

منبع:سایت دوخت و سایت مد


 ۲.ورساچی(versace)

جیانی ورساچی، طراح بزرگ فشن، در سال 1946 در رجو كالابریا، در جنوب ایتالیا متولد شد و در شانزدهم جولای 1997 قربانی یک جنایت شد و به قتل رسید. در زمان کودکی جییانی، مادر او با کمک کارگاه خیاطی کوچک خود، خانواده اش را اداره می کرد. جییانی در آنجا همه چیز را درباره تولید لباس فراگرفت و طولی نکشید که خود او لباسی طراحی کرد که در مغازه مادرش به فروش گذاشته شد. او در سن نه سالگی، نخستین لباس خود را طراحی کرد.

پس از آن ورساچی مهارتهای دیگری درباره تهیه پارچه کسب کرد. او نخستین فرصت برای نشان دادن مهارت و استعداد خود را زمانی به دست آورد که در سال 1972 مجموعه ای را برای یک شرکت ایتالیایی با نام فیوری فیورینتینا طراحی کرد.او در سن 25 سالگی به میلان رفت و بدون دیدن آموزش آکادمیک و رسمی، مجموعه هایی را برای مارک های فشن ایتالیایی دی پاریسی، جنی، کلاگان، آلما و سپس در سال 1974 برای مارک کامپلیس طراحی کرد. ورساچی در سال 1978 نخستین بوتیک خود را در میلان افتتاح کرد، و البته هنوز برای تکمیل مجموعه خود، سایر مارک ها را نیز عرضه می کرد. او در مارس 1978، نخستین مجموعه لباس زنانه را تحت نام خودش ارائه کرد. به زودی با افزایش معروفیت و محبوبیت سبک ورساچی، بوتیک های او در سراسر دنیا گسترش یافت.

 
مارک تجاری او رشد و توسعه یافت تا اینکه شامل هشت شعبه شد که از جمله آنها شعبه لوازم منزل، لباس های راحتی و ورزشی و لباس کودکان بود. رویای جییانی این بود که بتواند به طور کامل زندگی مشتریان فریبنده خود را تجهیز کند. جییانی در سال 1982 جوایز بسیاری را دریافت کرد. در آن سال مجموعه پاییز- زمستان او جایزه چشم طلایی را دریافت کرد، که این جایزه را در سال 1984، 1990 و 1991 نیز ازآن خود کرد.
 
 ورساچی در سال 1985، مارک Instante را به امپراطوری فشن خود افزود. این مارک مشابه سبک او در خیاطی و طراحی زنانه سطح بالا بود، اما با هدف طراحی برای جوانترها و افرادی که توانایی مالی کمتری دارند، ایجاد شده بود.پیراهن هایی برای اندیشیدن» نام نمایشگاهی بود که به کارهای گذشته ورساچی نگاه می کرد و در سال 1989 در میلان برگزار شد. در همان سال ورساچی نخستین مجموعه طراحی زنانه سطح بالای خود را ارائه کرد.سبک ورساچی به علامت تجاری مخصوص خود او تبدیل شد. اگر کسی بخواهد ورساچی را توصیف کند، همیشه می تواند به جورجیو آرمانی اشاره کند. ورساچی هر چیزی است که آرمانی نیست. او برای رنگ ها، پارچه ها و برش های گیرا و جذاب خود مشهور بود. مجموعه های او برای زنان و مردان و فریبنده بود.ورساچی هنگام طراحی محصولات جدید، تنها یک طرح مبهم از اندیشه و تصورات خود را ارائه می کرد، سپس دستیاران او مسول تبدیل این ایده ها به لباس های قابل پوشیدن بودند.از زمانی که ورساچی یک خریدار پارچه بود، همیشه از سفر کردن لذت می برد. او در طرح های جدید خود، تاثیراتی که از مسافرتهای خود کسب می کرد، با یکدیگر می آمیخت.
جیانی ورساچی در سال 1997، در مقابل عمارت بزرگ خود در فلوریدا میامی، به ضرب گلوله به قتل رسید. شخصی که او را به قتل رسانید، ظاهرا یک قاتل زنجیره ای بود که اندکی پس از کشتن ورساچی، در میامی خودکشی کرد.
 
در سپتامبر 1997 سانتو ورساچی، برادر جیانی ورساچی، به عنوان رئیس جدید ورساچی اعلام شد. خواهر جیانی، دناتلا ورساچی، رئیس جدید بخش طراحی است. او قبلا در موقعیتی خلاق برای مارک ورسوز طراحی می کرد. آلگرا، دختر دناتلا ورساچی، وارث منحصر به فرد جیانی ورساچی است. پسر او دانیل، وارث مجموعه های نقاشی جیانی است. عمارتهای بزرگ ورساچی در شهر کومو ایتالیا، میامی ایتالیا و نیویورک بخشی از دارایی او است. 
جیانی ورساچی، طراح بزرگ فشن، در سال 1946 در رجو كالابریا، در جنوب ایتالیا متولد شد و در شانزدهم جولای 1997 قربانی یک جنایت شد و به قتل رسید. در زمان کودکی جییانی، مادر او با کمک کارگاه خیاطی کوچک خود، خانواده اش را اداره می کرد. جییانی در آنجا همه چیز را درباره تولید لباس فراگرفت و طولی نکشید که خود او لباسی طراحی کرد که در مغازه مادرش به فروش گذاشته شد. او در سن نه سالگی، نخستین لباس خود را طراحی کرد. پس از آن ورساچی مهارتهای دیگری درباره تهیه پارچه کسب کرد. او نخستین فرصت برای نشان دادن مهارت و استعداد خود را زمانی به دست آورد که در سال 1972 مجموعه ای را برای یک شرکت ایتالیایی با نام فیوری فیورینتینا طراحی کرد.
 
او در سن 25 سالگی به میلان رفت و بدون دیدن آموزش آکادمیک و رسمی، مجموعه هایی را برای مارک های فشن ایتالیایی دی پاریسی، جنی، کلاگان، آلما و سپس در سال 1974 برای مارک کامپلیس طراحی کرد. ورساچی در سال 1978 نخستین بوتیک خود را در میلان افتتاح کرد، و البته هنوز برای تکمیل مجموعه خود، سایر مارک ها را نیز عرضه می کرد. او در مارس 1978، نخستین مجموعه لباس زنانه را تحت نام خودش ارائه کرد. به زودی با افزایش معروفیت و محبوبیت سبک ورساچی، بوتیک های او در سراسر دنیا گسترش یافت.مارک تجاری او رشد و توسعه یافت تا اینکه شامل هشت شعبه شد که از جمله آنها شعبه لوازم منزل، لباس های راحتی و ورزشی و لباس کودکان بود. رویای جییانی این بود که بتواند به طور کامل زندگی مشتریان فریبنده خود را تجهیز کند.جییانی در سال 1982 جوایز بسیاری را دریافت کرد. در آن سال مجموعه پاییز- زمستان او جایزه چشم طلایی را دریافت کرد، که این جایزه را در سال 1984، 1990 و 1991 نیز ازآن خود کرد.
 
 
ورساچی در سال 1985، مارک Instante را به امپراطوری فشن خود افزود. این مارک مشابه سبک او در خیاطی و طراحی زنانه سطح بالا بود، اما با هدف طراحی برای جوانترها و افرادی که توانایی مالی کمتری دارند، ایجاد شده بود.« پیراهن هایی برای اندیشیدن» نام نمایشگاهی بود که به کارهای گذشته ورساچی نگاه می کرد و در سال 1989 در میلان برگزار شد. در همان سال ورساچی نخستین مجموعه طراحی زنانه سطح بالای خود را ارائه کرد.سبک ورساچی به علامت تجاری مخصوص خود او تبدیل شد. اگر کسی بخواهد ورساچی را توصیف کند، همیشه می تواند به جورجیو آرمانی اشاره کند. ورساچی هر چیزی است که آرمانی نیست. او برای رنگ ها، پارچه ها و برش های گیرا و جذاب خود مشهور بود. مجموعه های او برای زنان و مردان فریبنده بود.

ورساچی هنگام طراحی محصولات جدید، تنها یک طرح مبهم از اندیشه و تصورات خود را ارائه می کرد، سپس دستیاران او مسول تبدیل این ایده ها به لباس های قابل پوشیدن بودند.از زمانی که ورساچی یک خریدار پارچه بود، همیشه از سفر کردن لذت می برد. او در طرح های جدید خود، تاثیراتی که از مسافرتهای خود کسب می کرد، با یکدیگر می آمیخت.جیانی ورساچی در سال 1997، در مقابل عمارت بزرگ خود در فلوریدا میامی، به ضرب گلوله به قتل رسید. شخصی که او را به قتل رسانید، ظاهرا یک قاتل زنجیره ای بود که اندکی پس از کشتن ورساچی، در میامی خودکشی کرد.

 در سپتامبر 1997 سانتو ورساچی، برادر جیانی ورساچی، به عنوان رئیس جدید ورساچی اعلام شد. خواهر جیانی، دناتلا ورساچی، رئیس جدید بخش طراحی است. او قبلا در موقعیتی خلاق برای مارک ورسوز طراحی می کرد. آلگرا، دختر دناتلا ورساچی، وارث منحصر به فرد جیانی ورساچی است. پسر او دانیل، وارث مجموعه های نقاشی جیانی است. عمارتهای بزرگ ورساچی در شهر کومو ایتالیا، میامی ایتالیا و نیویورک بخشی از دارایی او است.
 
 
امپراطوری ورساچی یک تجارت خانوادگی است. جیانی ورساچی تا زمان مرگش، خود سمت رهبری این شرکت را برعهده داشت. دناتلا، خواهر او نایب رئیس شرکت و همچنین مسوول روش های توزیع و پخش ورساچی نیز بود. سانتو ورساچی، برادر جییانی، به همراه دوست هم دانشگاهی خود، کلودیا لوتی، شرکت مرکزی ورساچی را اداره می کرد. انتظار می رفت که این شرکت در نیمه سال 1998 عمومی شود. بنابراین جییانی ور ساچی، اندکی پیش از مرگش، شروع به بازسازی سازمان شرکت کرد. برنامه ریزی شده بود که 25 تا 30 درصد دارایی شرکت به بورس سهام واگذار شود. جییانی ورساچی مالک 45 درصد، دناتلا 20 درصد و سانتو ورساچی مالک 35 درصد از سهام شرکت بودند. از آنجایی که دختر دناتلا، وارث منحصربه فرد ثروت ورساچی است، دناتلا اکثریت سهام این شرکت را اداره خواهد کرد. این شرکت 21.6 میلیون دلار از بیمه عمر جییانی ورساچی دریافت کرد.
 
کار جییانی ورساچی به هیچ عنوان در راهروی نمایش محدود نمی شد؛ او لباس هایی را برای تئاتر، رقص باله و اپرا طراحی کرد؛ که این موضوع در کنار عشق او به موسیقی، موجب دوستی او با برخی از بزرگترین ستارگان دنیا مانند شاهزاده دیانا، استینگ، جورج مایکل وتینا تورنر شد.ایجاد سوپر مدلهای دهه ۸۰ تا حد زیادی به جییانی نسبت داده شده است. او با پرداخت بیش از 30 هزار دلار به هر کدام از مدل هارای ظاهر شدن در نمایش های خود، سلسله مراتب جدیدی را در فشن ایجاد کرد. او برای نمایش مجموعه پاییز- زمستان 1991 خود در میلان، هرچهار نفر سوپرمدل هایش را با هم بر روی راهروی نمایش خود فرستاد، و یکی از جالب توجه ترین و به یاد ماندنی ترین لحظات فشن را خلق کرد.
 
ورساچی با استعدادترین عکاسان دنیا همچون هلموت نیوتون، هرب ریتس،بروس وبر و استیون میزل را به خدمت گرفت تا دیدگاه او را در دوربین ضبط کنند.
منبع: وبلاگ مد دخترها

 ۳.پیر کاردین (Pierre Cardin)

پیر کاردن طراحی فرانسوی با اصلیت ایتالیایی است که در سانبیاگو دی کالاتا در ایتالیا زاده شد. کاردین بخاطر وسعت و سبک طراحیش شناخته شده‌است. او برای طراحی لباس‌ها از اشکال هندسی و عمده بهره می‌جست و اعتقاد زیادی به طراحی لباس زنان نداشت. او مدل‌های جنسیت واحد، ( لباس‌هایی که برای دو جنسیت یعنی هم مردان و هم زنان طراحی می‌شوند.) را به مرحله تازه‌ای ارتقا داد، طراحی‌های آوانگارد (آوانگارد یا پیشتاز، به هنرمندان، نویسندگان و شاعرانی گفته‌می‌شود که در یک دوره معین، پیشروترین اسلوب یا مضمون را در آثارشان استفاده کرده‌اند و اغلب بانی جنبش‌های نو بوده‌اند)او را مشهور ساخت.

 گاهی اوقات طراحی ای او به صورت تجربی بودند و همیشه هم طراحی‌های او جنبه کاربردی نداشت. او کسی بود که لباس‌های مدل حبابی را در سال ۱۹۵۴ معمول کرد.این طراح مشهور که سالها برای کریستین دیور کار میکرده، بنیانگذار سبک پیشرو در مد میباشد و عمده ی طرحهای معروف او طرحهایی هندسی و گاهی فضایی(منظور پوشش ساکنین کرات دیگر میباشد)هستند.


ظاهرا  آقای کاردن ربطی به لباسهایی که در ایران به اسم این مارک فروخته میشه ندارد.
شاید مطمئن ترین چیزی که از این مارک در ایران پیدا میشه عطرهایش باشد.البته لازم به گفتن است که که پیر کاردن در کل مارک لوکس و گرانقیمتی نیست و تو اروپا و آمریکا جز مارکهای بسیار اقتصادی و ارزان به حساب میاد.

 موریکا بیدرمن یهودی (و یا در اصل موریس زیلبربرگ)  با داشتن ۱۳ هزار کارگر در ۳۴ کارخانه خود، تولیدکننده کت و شلوارهای پییرکاردین و یویس ساینت لورنت در کارخانجات خود در فرانسه، ایالات متحده و هنگ کنگ است. به علاوه گفته میشود که این شرکت همه ساله، ۲۰۰ میلیون دلار در طراحی لباسهای تولیدی خویش، سرمایه گذاری میکند.

منبع:سایت ایراتیکلس،  پرشین تیم،  ویکی



۴.گس(Guess)

 گس یک شرکت معروف پوشاک  آمریکایی است که در سال ۱۹۸۱ در لس آنجلس توسط چهار برادر به نامهای جورجوس،  آرماند، پل و موریس مارکیانو تاسیس شد.این چهار برادر در دهکده دبدو مراکش بدنیا آمدند.آنها سال ۱۹۷۷ از مراکش به کالیفرنیا آمریکا مهاجرت کردن و در سال ۱۹۸۱ شرکت خود را پایه گذاری کردند.گفته می شود این خانواده یک خانواده یهودی هستند.

فعالیت شرکت گس در زمینه لباس(جین) ساعت و جواهر است. 

شرکت بزرگ گس هم سالهاست که برای فروش لباسهای جین خود از 

تبلیغات شهوت انگیز برای لذتجویی جنسی بهره میگیرد و به همین دلیل هم

 تاکنون چند گروه غیردولتی اجتماعی خواهان تحریم تولیدات این شرکت به

دلیل تحقیر زنان در تبلیغات تجاری به همراه تلفیق سکس و خشونت برای

فروش بیشتر شده اند.

منبع : ویکی انگلیسی


۵. دولچه و گابانا (Dolce & Gabbana - D & G )

 

دولچه اند گابانا یک خانه مد ایتالیایی است .این کمپانی توسط دومنیکو  دولچه و استفانو گابانا دو طراح ایتالیایی مستقر در شهر میلانکار خود را آغاز کرد و در سال۲۰۰۵ حجم معادلات آن‌ها ۷۵۰ میلیون یورو بوده است.  مخصوص اقلام بیشر تجملی و گران قیمت است. همچنین دارای اعتبار بیشتر بخاطر طراحان و لباس‌های شب رسمی و پوشاک متناسب با فصل است.این شرکت به تولید لباس ساحل لباس زیر عینک آفتابی عطر کیف پول مپردازد.شایع است دو مالک این شرکت همجنس باز می باشند.

 منبع:ویکی انگلیسی

  


 ۶.تامی هیلفیگر(Tommy  Hilfiger)

 

 

 

 

 تامی هیلفیگر (توماس یعقوب) یک طراح لباس و مد است که در سال ۱۹۸۵شرکتش را تاسیس کرد.او در المیرا نیویورک رشد کرد.وی دومین فرزند از هشت فرزند خانواده یعقوب (جیکوب) که نسبی ایرلندی آمریکایی   دارد.هیلفیگر ادعا میکند که نسب و نژادش به شاعر اسکاتلندی روبرت  برن میرسد.او کارش را در ۱۸ سالگی در یک خرده فروشی شروع کرد و بعدها برای آوردن شلوارهای لی(جین) به نیویورک می رفت و آنها را برای فروش به مغازه ای به نام فروشگاه براون در مرکز شهر المیرا می آورد.او بعدها مغازه ای در اطراف مرکز شهر المیرا به نام "محل مردم" تاسیس کرد که بیشتر نوجوانان از آن استقبال می کردند و آن مکان محلی هیجان انگیز برای آنها بود. هیلفیگر روند رشدش را همینگونه ادامه داد تا در سال ۱۹۸۵ شرکت تولید کننده لباس را تاسیس کرد. هیلفیگر یا توماس یعقوب نیز یکی از یهودیان متعصب اسرائیلی می باشد.

منبع:ویکی انگلیسی

 


 ۷.جورداچ(Jordache)

 شرکت جورداچ یک کارخانه تولید کننده شلوارهای لی(جین)بلوز

(تی شرت) است.این علامت تجاری در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی نزد

 طراحان و عامه مردم یک مارک محبوب بود.جورداچ را هم برادران

 یهودی جو رالف و آوی ناکاش یا نخاش تاسیس کردند.آنها نیز

مانند هیلفیگر صهیونیست کارشان را با تاسیس یک مغازه در نیویورک آغاز کردند. دو شرکت "جارداچ" و گس که هر دو از سوی یهودیان تأسیس گردیده، همواره از یکدیگر به مراجع قضایی شکایت نموده اند.

 منبع :ویکی انگلیسی


 ۸.جورجیو آرمانی(Giorgio Armani)

جورجیو آرمانی  طراح لباس ایتالیایی است که بیشتر به خاطر طراحی پوشاک مردانه شناخته شده است. او شرکت خود،آرمانی را در  سال ۱۹۷۴ بنیان گذاشت و در آستانه قرن بیست و یکم به‌عنوان موفق‌ترین طراح از ایتالیا فراتر رفت.در سال ۲۰۰۰ مجله فوربز، جورجیو آرمانی را به عنوان موفق‌ترین طراح دنیا معرفی کرد. در سال ۲۰۰۱ این مجله او را در لیست اعضای جدید مد و در ردیف نوزدهم قرار داد.

او یکی از معروفترین و موفقترین طراحان و سرمایه گذاران حال حاضر دنیاست.ثروت وی طبق آمار مجله ی فوربس بالغ بر ۴.۵ میلیارد دلار است و وی پس از رالف لورن،ثروتمندترین طراح لباس دنیاست.
او کارش را در فروشگاه لاریناسنته به عنوان طراح ویترین آغاز کرد و سالها به این کار ادامه داد تا اینکه توسط نینو چروتی طراح معروف آن زمان دعوت به همکاری شد.
بعد از گذشت ۱۰ سال از همکاری او با چروتی و ارائه ی طرحهای مختلف برای این کمپانی،به فکر افتاد که لباسهایی با استیل و تحت نام خودش ارائه دهد.و در سال ۱۹۷۵ این ایده را عملی نمود و بدین شکل پایه های امپراطوری  آرمانی بنا نهاده شد. نوع طراحی های او منحصر بفرد و تا حد زیادی مردانه است،بطوری که در کلکسیون لباسهای زنانه ی وی نیز کت و شلوار عناصری تفکیک ناپذیر هستند.آرمانی  در کارهایش بیشتر از رنگهای سرد استفاده میکند،و به جرات میتوان گفت که رنگ خاکستری را در مد مدرن او جاودانه ساخته است.
در ۱۹۸۰ با طراحی لباسهای فیلم ژیگولوی آمریکایی توانست استیلش را به جهانیان و در سطح وسیعی بشناساند.
او همواره در کارهایش نگاهی عمیق به استیل شرقی دارد و از تلفیق آن با سبک مدرن،شاهکارهایی خلق میکند که شوهای لباس او را تبدیل به نمایش هایی باشکوه و مسحور کننده مینماید.
بدون اغراق میتوان گفت که او پرطرفدارترین و مردمی ترین استیلیست دنیاست ،چراکه لباسهای او فقط به طبقه ی خاصی تعلق ندارند و طرفداران او،در هر سن و موقعیت اجتماعی همه ی محصولات او را اعم از کیف و کفش،جین و تی شرت،کت وشلوار،عطر،موبایل و ...استفاده میکنند.

آرمانی پس از فعالیت مختصری در پزشکی و عکاسی، تنها بر حسب اتفاق وارد صنعت مد شد.او پس از آنکه در سال ۱۹۷۵، دیگر تولیدات مربوط به صنعت طراحی لباس با برند «جورجیو آرمانی» را عرضه کرد، در سال ۱۹۸۱ نخستین سری فروشگاه‌های فروش ارزانتر و بازار بزرگ آرمانی و در سال ۲۰۰۰ بخش لوازم آرایشی را راه‌اندازی کرد. امروزه شرکت آرمانی شامل ۲۰۰۰ مرکز فروش جهانی با فروش سالیانه بیشتر از یک میلیون دلار است.

منبع:پرشین تیم و ویکی فارسی


 ۹.لوئی اشتراوس(levi strauss-Levi's)

                                                                               

 

 

 

 

 

 

   لوی اشترواس یک آلمانی یهودی تبار مهاجر به آمریکا بود که اولین شرکت تولید کننده شلوارهای لی

(جین)در دنیا را در سال۱۸۵۳ در سانفرانسیسکو  کالیفرنیا تاسیس کرد. برادر او در نیویورک به تجارت کالا

 مشغول بود و لوی استراوس شعبه جدیدی برای تجارت او در این شهر احداث کرد. او که آلمانی تبار بود،

 پس از مهاجرت به آمریکا چندین سال در نیویورک مشغول فراگیری روش های تجارت بود. در طی بیست

سال او به یکی از تاجران موفق پارچه تبدیل شد.

یکی از مشتریان لوی استراوس خیاطی به نام ژاکوب دیویس  اهل لاتویا  بود. او که در نوادا زندگی می کرد، از شرکت استراوس به صورت عمده پارچه خریداری می کرد. در میان مشتریانش شخصی بود که دائما جیب های شلوارهایی که ژاکوب برایش می دوخت را پاره می کرد. ژاکوب به فکر راه حلی برای دوام بیشتر شلوارهای این مشتری بود، روزی به فکرش رسید که شاید با استفاده از نوعی پرچ فلزی در نقاطی از شلوار که پاره شده یا آسیب دیده، مثل گوشه های جیب ها و در زیر دکمه های شلوار، بتواند باعث استحکام بیشتر برای شلوار شود.


مشتریان ژاکوب خیلی سریع از این شلوارهای پرچ دار استقبال کردند. او نگران شد که شاید کسی این ایده ماهرانه اش را بدزدد، بنابراین تصمیم گرفت حق امتیاز این کار را به نام خود ثبت کند. اما ۶۸ دلاری که برای کارهای اداری لازم بود را نداشت. بنابراین به عنوان شریک تجاری فوراً به فکر لوی استراوس افتاد.

در سال ۱۸۷۲ طی نامه ای که به لوی استراوس نوشت، به او پیشنهاد کرد که حق امتیاز این کار متعلق به هر دو نفرشان باشد. استراوس که یک تاجر خبره بود، با دیدن این محصول جدید، بلافاصله پیشنهاد ژاکوب را پذیرفت. در بیستم ماه مه سال ۱۸۷۳، این دو نفر حق امتیازی به شماره ۱۳۹,۱۲۱ را در آمریکا به نام خود ثبت کردند. این تاریخ امروزه به عنوان تاریخ تولد رسمی بلوجین شناخته شده است.

لوی استراوس، ژاکوب را به عنوان سرپرست تولید این شلوارهای جدید در شرکت خود استخدام کرد. این شرکت تا سال ۱۸۷۵ به تولیدات خود ادامه داد و دو کارخانه دیگر در سانفرانسیسکو راه اندازی کرد.
پارچه های کتان برای دوخت این شلوارها از یکی از معروفترین کارخانه های پارچه سازی منچستر تامین می شد. در مدت زمانی کوتاه، تمام کارگران ازاین شلوارهای جدید استفاده می کردند. قیمت یک دست لباس کار با دوام تولید شرکت لوی استراوس ۱.۲۵ دلار بود، رقمی کاملا باور نکردنی!

حق امتیاز این محصول تا بیست سال منحصراً در اختیار شرکت استراوس بود. در سال ۱۸۹۰ این شلوارها مدل ۵۰۱ نام گرفت که هنوز هم با این نام در بازار به فروش می رسد. با به پایان رسیدن حق انحصار این محصول، بسیاری از کارخانجات تولید پوشاک از این محصول پرطرفدار شرکت لوی استراوس کپی برداری کردند. تا سال ۱۹۵۰ دانش آموزان دبیرستانی به عنوان اعتراض به بزرگترها که این شلوارها را نمی پوشیدند و برای اینکه متفاوت تر به نظر برسند، شروع به پوشیدن این شلوارها کردند. در سال ۱۹۷۰ شلوارجین بیش از همیشه طرفدار پیدا کرد.
از زمانی که مردم لغت لیوایز(Levi's) را برای این شلوارها به کار بردند، شرکت لوی استراوس نیز این لغت را به عنوان علامت تجاری اش ثبت کرد.
شلوار جین با تبلیغات تلویزیونی و فیلم ها بین نسل جوان رایج شد. ( جیمز دین در فیلم شورش بی دلیل ) پوشیدن این شلوارها سمبل طغیانگری بین نسل جوان بود.

منبع:ویکی انگلیسی و سایت فصل نو

 


 ۱۰.پرادا(Prada)

                                                                        

شرکت پرادا تولید کننده کالاهای لوکس از قبیل چمدان کفش کلاه لوازم چرمی برای مردان وزنان است.

این شرکت ایتالیایی توسط ماریو پرادا در سال ۱۹۱۳ در شهر میلان ایتالیا تاسیس شد.

پرادا به همراه برادرش مارتینو ابتدائا به فروش چمدانهای بزرگ و کیف دستی و کالاهای چرمی روی آوردند

 و به مرور کارشان را گسترش دادند.این شرکت در می ۲۰۰۷ طی قرادادی با شرکت کره ای ال جی گوشی به اسم ال جی پرادا با قیمت ۸۰۰ دلار تولید کردند. 

 منبع:ویکی انگلیسی

 


 ۱۱.گاس(Gas)

 شرکت گاس وارث علامت تجاری  گروتا است که در سال ۱۹۷۰

توسط  کلودیو گروتا در ایتالیا ایجادشد.

گاس شلوار لی (جین) باشعار راحت اصلی و متنوع تولید می

کند.این شرکت محصولاتش را به بیش از ۵۶ کشور دنیا صادر می کند.

 

منبع:ویکی انگلیسی

 

۱۲.اسپریت(Esprit)                                             

 اسپریت شرکت تولید کننده لباس ، کفش ،جواهرات و ...در سال 1968 میلادی در سانفرانسیسکو

توسط هانس یورگن کرونگر تاسیس شد.این شرکت توسط دفاتری که در کولون ،هنگ کنگ و راتینگن

آلمان دارد مدیریت می شود.اسپریت به طور مستقیم 770فروشگاه خرده فروشی در جهان مدیریت و سرپرستی می کند.

منبع:ویکی انگلیسی


۱۳.دایسل یا دیسل(DIESEL)

شرکت دایسل یا دیسل یک شرکت ایتالیایی طراحی لباس است که در سال 1978 توسط رنزو  روسو تشکیل شد.این شرکت در ابتدا برای تولید لباس بزرگسالان به خصوص  شلوار لی (جین) هدف گذاری کرده بود اما به مرور و با توسعه کارش هر چیزی از جمله لباس زیر و عطر تولید می کند.ویلبرت داس سر طراح دایسل است که از سال 1988 به این شرکت پیوسته است.این طراح به عنوان طراح لوازم مردانه ، بچه گانه و چرم کار میکند.دایسل به عنوان اولین شرکت طراحی لباس میباشد که در زمینه بازیهای ویدئویی کار کرده است ودر سال 2008با همکاری شرکت سونی برای فروش محصولاتش در دنیای مجازی پلی استشن همکاری کرد.

 منبع:ویکی انگلیسی


 ۱۴.تد بیکر(TED  BAKER)

   شرکت بریتانیایی تد  بیکر  یک تولید کننده لباس است که در سال 1988 در گلاسکو توسط  ری کلوین

تاسیس شد.این شرکت به تولید لباسهای مردان و زنانه می پردازد. تد بیکر بیشتر برای تولید لباسهای

پیچیده(پیچ و تاب دار) مشهور است. دفتر این شرکت در لندن میباشد.

 منبع:ویکی انگلیسی


  ۱۵.میوی یا ماوی (mavi)

  شرکت میوی(ماوی) مشهورترین شرکت ترکیه ای است که در سال 1991 در اسلامبول ترکیه توسط سعید آکارلیلر ایجاد شد.این شرکت به تولید لباسهای جین  کتان ، راه راه( یا همان شلوارهای کبریتی خودمان) مشهور است.این شرکت دست کامل لباس لی (جین) را تولید می کند. میوی در سال هفتاد هزار جفت از این لباسها را به فروش می رساند.شرکت میوی 4600 فروشگاه در 50 کشور دنیا دارد که به فروش محصولاتش می پردازد.

منبع:ویکی انگلیسی


  ۱۶.بنچ(Bench)

                                                                  

بنچ شرکت طراحی لباس بریتانیایی است که در سال 1989 در منچستر انگلیس به تولید لباس پرداخت.این شرکت کار خود را با تولید بلوز(تی شرت )شروع کرد.

منبع:ویکی انگلیسی


 ۱۷.مارک جیکوب(MARC JACOBS)

 مارک جیکوب(یعقوب) یهودی، طراح لباس است که در سال 1963 به دنیا آمد. جیکوب مدیر خانه طراحی

 فرانسوی " لویس ویتون" است.در سال 2009 مارک جیکوب در رتبه  15 از 50 قدرتمندترین زن و مرد

همجنس باز مجله  اوت قرار گرفت. وی در جولای2009 با مدیر تبلیغات، لورنزو  مارتون در پروینکتون

ماساچوست ازدواج کرد.

 منبع:ویکی پدیا


 ۱۸.گپ(GAP) 

گپ یک شرکت تولید کننده لباس در سانفرانسیسکو کالیفرنیا است. این

شرکت در سال 1969 توسط دونالد.جی.فیشر و  دوریس .اف.فیشر بوجود

امد.

 

 منبع:ویکی انگلیسی


 ۱۹.روبرتو کاوالی(Roberto Cavalli)


 روبرتو کاوالی متولد ۱۵ نوامبر ۱۹۴۰ در فلورانس ایتالیاست.او در یک خوانواده ی هنرمند و اصیل فلورانسی پرورش یافت و در انستیتوی هنری فلورانس تحصیل و تخصص خود را در زمینه ی رنگ آمیزی و نقاشی روی پارچه تکمیل کرد.
روبرتو کاوالی عاشق نوآوری و تجارب نوین است.در دهه ی هفتاد انقلابی را در صنعت رنگ آمیزی و نقاشی روی چرم ایجاد کرد و برای بنمایش گذاشتن هنر نوینش راهی پاریس و مشغول به همکاری با بزرگانی چون Hermès و Pierre Cardin شد.
در همان سال و برای اولین بار کلکسیون لباسهایش را بنام خودش در پاریس،رم و میلان روی صحنه میبرد.
جینهایی با استامپهای عجیب،لباسهای چرمی نقاشی شده و پارچه هایی با طرح پوست حیوانات،همه از نوآوریهای او میباشند.
روبرتو در سال ۱۹۸۰ با Eva Duringer ازدواج کرد و تا به امروز نه تنها بعنوان همسر بلکه بعنوان همکار و بازوی راست وی در کنارش ظاهر میشود
روبرتو کاوالی همیشه در حال سفر است و در سفرهایش دوربین عکاسی را یک لحظه از خود دور نمیکند.
تمدنهای مختلف دنیا و مناظری که در طول سفرهایش میبیند الهام بخش وی در خلق کارهایش میباشند.
در ۱۹۹۸ لاین جوان پسند و ارزانتر Just Cavalli را ابداع و پس از آن لاینهای Angels & Devils مخصوص بچه ها و سپس Class Cavalli را ایجاد میکند.
طرحهای گلدار و طرحهایی از پوست حیوانات از معروفترین طرحهای کاوالی میباشند.

منبع:پرشین تیم


                                                                                                                 

۲۰.چنل(CHANEL)     

چنل خانه ی مد بسیار معروف فرانسوی است که در سال ۱۹۰۹ توسط خانم گابریلا بوئر چنل معروف به ککو بنا نهاده شد.این مارک اگر چه در ابتدا به دست یهودیان تاسیس نشد اما پس از سالها فرجامش در دستان یهودیان گره خورد.
کوکو شانل نه فقط اولین طراح زن معروف قرن شد بلکه با تکیه بر استعداد خارق العاده اش توانست ظرافتها و ارزشهای زن را در زمینه ی مد، هم تراز مردان سازد و با طرحهای شیک و زیبایش ذائقه مشکل پسند زنان آن دوره را ؛از هر طبقه و کلاس اجتماعی،تغذیه نماید.امروز این خانه مد توسط کارل لاگرفیلد طراح آلمانی اداره میشود.شانل يکی از معروفترين مارکهای گران قیمت پوشاک در جهان است.

منبع:پرشین تیم


 ۲۱.لی(Lee)

                                                                  

شرکت لی در سال ۱۸۸۹در شهر سالینا کانزاس توسط هنری دیوید

 لی  تاسیس شد.این شرکت در حال حاضر متعلق به شرکت وی

اف بزرگترین شرکت تولید لباس در جهان است.لی در ابتدا 

لباسهای پنبه ای زبر و نامرغوب  و کت تولید می کرد.دفتر مرکزی

این شرکت در شهر مریام(مریم)کانزاس است.

 

منبع:ویکی انگلیسی


۲۲.گوچی(GUCCI)

                                                                                

گوچی یک خانه مد ایتالیایی است که در سال ۱۹۲۱ توسط گوچو گوچی،در فلورانس بنا شد.
گوچی یک چرم کار ماهر بود که کارهای خود را با تزئین بوسیله یک نوار سبزـقرمز و قطعه ی کوچک فلزی(که از زین و لگام اسب ایده میگیرد) از دیگران متمایز میساخت.
وی توانست در سال ۱۹۳۸ فروشگاهی در خیابان کوندوتی رم که یکی از معروفترین خیابانهای آن زمان در زمینه مد میباشد،افتتاح کند.
پس از معروفیت در اروپا،در سال۱۹۴۵ گوچی وارد امریکا میشود و با جذب مشتریانی نظیر گریس کلی،ژاکلین کندی،ادری هیپورن و...تبدیل به یک مارک جهانی میشود.
پس از مرگ گوچی،پسرانش الدو، اوگو، واسکو و رودولفو راه او را ادامه میدهند.
از ابتکارات انها میتوان به خلق لوگوی جی جی استفاده از بامبو،پارچه های کانواس و.. اشاره نمود.
در سال ۱۹۹۰ و با ورود تام فورد به عنوان طراح،این مارک در زمینه لباس نیز به اوج خود میرسد؛بطوریکه در ۲۰۰۶ با درآمدی بالغ بر ۷،۶ میلیارد یورو پس از لویی ویتون و شرکا،در مقام دومین مارک پرفروش قرار میگیرد.
از سال ۲۰۰۷ تا به امروز نیز  فریدا جیانینی  بعنوان طراح گوچی مشغول بکار میباشد .

منبع:پرشین تیم


۲۳.فندی(FENDI)


فندی خانه مد ایتالیایی است که در سال ۱۹۲۵ توسط ادواردو و آدله فندی بنا نهاده شد.این دو، کیف سازانی بودند که کار خود را در رم آغاز نموده و طی دو دهه توانستند محصولات خود را به جهانیان بشناسانند.
در سال ۱۹۴۶ بنیانگذاران این مارک اداره ی خانه مد خود را به دست کارل لاگرفیلد(که هم اکنون طراح شانل نیز میباشد) سپردند.
در سال ۱۹۶۶ لوگوی این مارک که به صورت دو حرف اف  در کنار هم میباشد ارائه شد و در همان سال با پشتکار و خلاقیت لاگرفیلد، اولین کلکسیون این مارک معرفی شد و شعباتی نیز در آمریکا و ژاپن افتتاح شدند.
این مارک تا به امروز نیز در سایه طراح قدرتمند خود، همه ساله با ارائه طرحهای زیبا و جذاب،علاقمندان خود را راضی نگه میدارد.

منبع:پرشین تیم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:51  توسط پدرام کاظمی   | 

قانون هشتاد-بیست ” اصل پارتو “

قانون هشتاد-بیست ” اصل پارتو “


در سال ۱۹۰۶،ویلفردوپارتو (vilfredo pareto,1848_1923 )مهندس و اقتصاددان ایتالیایی منحنی لگاریتمی ابداع کرد که وضعیت توزیع ثروت در آن سالها را در کشورش نشان می داد طبق این فرمول،۸۰درصد از ثروت کشور در اختیار ۲۰درصد از مردم بود،اما چه شد که این فرمول ریاضی به عنوان اصل پارتو معروف شد و از تئوریهای مدیریت کیفیت سردرآورد؟

در دهه ۱۹۴۰ دکتر ژوزف جوران(1904,Joseph M Juran)پیشتاز مدیریت کیفیت که در امریکا زندگی می کرد این منحنی را در مدیریت کیفیت پیاده کرد و آن را قانون ۲۰/۸۰ نامید.وی قانون خود را به این صورت بیان کرد:۸۰ درصد از نتایج،بستگی به ۲۰درصد از فعالیتهای شما دارد و آن را"اندک های حیاتی و بسیارهای کم اهمیّت" نامید.فقدان دقّت کافی در کار اولیه ای که انجام داده بود باعث شد،آن را بسط نظرات اقتصادی پارتو در زمینه ای وسیع تر بدانند و یا شاید به دلیل تلفظ راحت تر اصل پارتو در مقایسه با نام انتخابی دکتر جوران،قانون۲۰/۸۰ به اصل پارتو معروف شد.

این اصل،قانون اثبات شده علمی نیست ولی به طور معمول در بیشتر امور اجتماعی و اقتصادی صادق است.مثلا گفته می شود حدود ۸۰درصد ثروت جامعه در اختیار ۲۰ درصد افراد است.قاعده ۲۰/۸۰ بدین معناست که در هر چیزی،میزان اندکی(۲۰٪) دارای اهمیّت حیاتی و بسیاری(۸۰٪) کم اهمیّت و یا دارای اهمیّت ناچیز است.به بیانی دیگر۲۰درصد نواقص باعث ۸۰درصد مشکلات می شوند.مدیران پروژه ها می دانند که ۲۰درصدکار(اولین ۱۰٪ و آخرین ۱۰٪)۸۰درصد زمان و منابع را صرف می کند.می توانیم قاعده ۲۰/۸۰ را در مورد تقریبا هر چیزی بکار ببریم،از علم مدیریت گرفته تا جهان فیزیک.

بعنوان مثال،شاید توجه کرده باشید که ۲۰درصد از لوازم شما بیش از ۸۰درصد فضای انبار خانه را اشغال می کند و نیز ۸۰درصد لوازم را ۲۰درصد از فروشندگان عرضه کرده اند.همچنین ۸۰درصد فروش ناشی از فعالیت  ۲۰درصد کارکنان بخش فروش است.۲۰درصد کارکنان شما مسئول ۸۰درصد مشکلات هستند اما ۲۰درصد دیگر،۸۰درصد تولید را فراهم می کنند.

همانطور که گفتیم این اصل در همه جا و اکثر موارد کاربرد دارد که به سه مورد از آنها اشاره می شود.

۱-همانطور که دکتر جوران در تعریف خود گفت۸۰ درصد از نتایجی که به دست می آورید،نتیجه ی ۲۰ درصد از فعالیتهایی است که انجام می دهید،به عبارتی ۲۰ درصد از کارهایتان اهمیّت بیشتری نسبت به بقیه دارند و نقش مهمتری در آینده کاری شما،و بنابراین می بایست در اولویت قرار گیرند. 

۲-هرگز مشکلات خود را با دیگران مطرح نکنید،زیرا ۸۰ درصد از مردم به مشکلات شما اهمیت نمی دهند و اندکی از۲۰ درصد بقیه هم از اینکه بدانند شما برای مشکلات اهمیت زیادی قائل می شوید به نوعی خوشحال می شوندو تعدادی هم جزو  مشاوران و متخصصان هستند.

۳-امّا این اصل در مورد محدودیت های شما در زندگی و کار هم صدق می کند.۸۰درصد از محدودیت ها و یا عوامل بازدارنده شما در رسیدن به اهدافتان،عوامل درونی هستند.این عوامل در درون شما هستند؛در ویژگی های شخصیتی، توانایی ها،عادت ها،انضباط فردی و توانایی های بالقوه تان،فقط ۲۰ درصد از عوامل محدود کننده خارجی هستند و به سازمانی که در آن کار می کنید یا محیطی که در آن زندگی می کنید مربوط می شوند.

اصل پارتو و یا به عبارتی قاعده۲۰/۸۰ می تواند به عنوان یک یادآوری روزانه در خدمت ما باشد و به ما یادآور شود که ۸۰درصد زمان و انرژی خود را در ۲۰درصد آنچه واقعا مهم است،متمرکز کنیم.

                             تنها هوشمندانه کار نکنیم،

            بلکه هوشمندانه بر روی چیزهای درست و مهم کار کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 15:22  توسط پدرام کاظمی   | 

تاریخچه پیدایش وهابیت

تاریخچه پیدایش وهابیت

 

اين فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » (بن سليمان بن محمدبن احمدبن راشدبن بريد بن محمدبن بريد بن مشرف بن عمر بن بعضابن ريس بن زاحزبن محمدبن على بن وهيب التميمى ) ازمردم «نجد» (هزارو دويست شش - هزار و صدو پانزده قمرى ) مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تيميه » گرايش داشت .

نام اين فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عينيه از بلاد نجد بود. محمد فقه حنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت . آثار «ابن تيميه » و «قيم جزى » «كه شاگرد ابن تيميه بود» را مطالعه كردو تحت تاثير قرار گرفت .

ابن تيميه : «ابوالعباس احمدبن عبدالحيلم حرانى » از علماء حنبلى قرن هفتم و هشتم هجرى است كه عقايد وى مخالفت افكار مذهبى معاصر خود تكفير شد و مدتى زندانى بود مورد آزار مغولان قرار گرفت و از شام به قاهره گريخت .

در سال 712 ق دوباره به «دمشق » بازگشت و در سال 728 ق در گذشت .

محمد بن عبدالوهاب در بصره از «شيخ محمد مجموعى » علم دين آموخت ، در شام و حجاز نيز كسب فيض كرد وكمال يافت و سفرهايى به ايران «اصفهان » نمود.

در رابطه با نهضت پاكدينى «محمدبن عبدالوهاب » چند نكته قابل تامل هست كه خواننده تاريخ عقايد و آراء بايد به آنها توجه كند: نكته نخست اينكه مقطع زمانى پيدايش اين نهضت قابل توجه است . نكته دوم ، تحصيلات محمد بن عبدالوهاب و مناطق و مراكزى كه در آن تحصيل وتحقيق كرده است ، مى باشد.

در رابطه با نكته نخست ، مى دانيم كه قرنهاى دهم تا سيزدهم هجرى فصل جديدى در تاريخ عقيد و آراء اسلامى بشمار مى رود: «امپراطورى عثمانى » خود را وارث خلافت اسلامى مى دانست و مدعى بود كه آخرين خليفه عباسى خالفت را به اين خاندان وصيت كرده است . از ديگر طرف رقباى ترك عثمانى كه پيشينه اى دراز در اختلافات قبيله اى و محلى و منطقه اى بايكديگر داشتند، ائتلاف كرده و نهضت صفويه را بر پاى داشتند. اتحاد و ائتلاف هفت قبيله ترك ، رژيم صفوى درايران را پديد آورد. استخدام مذهب شيعه اماميه بخشى از استراتژى ستيزه جويانه رقباى ترك عثمانى در مبارزه باامپراطور عثمانيان بود. نهضت شيعيگرى صفويه كه با قوت و قدرت قزلباشهان شمشيرهاى آخته و قتل عام سنيان شهر نشين ايران اكثرا سنى ، رو به گسترش بود، تا آن سوى مرزهاى جغرافيايى ايران فرا رفت و در طى نزديك به يك قرن سنى كشى و شيعه كشى در اين دو امپراطور و صدور آن به شام وحجاز نزاع فرقهاى و كلاى شيعه و سنى را كه در دوره آل بويه آغاز و بعد همراه با فراز و نشيبهائى ادامه داشت ، تجديد و تشديد كرد و به اوج بى سابقه اى رسانيد.

اقدامات علماى سنى (كه در جهت اهداف سياسى سلاطین صفويه از يك سو و علما سنى در جهت اهداف سياسى امپرااطورى عثمانى از ديگر سو) بر اين كينه ودشمنى رنگ و رونق شگفتى مى داد. بر خواننده محقق در تاريخ ايران روشن است كه دوره صفويه بيش از هر دوره ديگرى در تاريخ ايران و اسلام شيعه ت بخران سازبوده است :

بيشترين و تندترين رديه ها عليه مذهب اماميه در همين دوره از سوى سنيان نوشته شده است ، علماى بزرگ شيعه كه اصولا در بلاد سنى نشين بى طرف بوده اند، ترور شده اند (نمونه اش شهيد ثانى ) بى گناه بلاد عثمانى قتل عام شده اند ورعب و وحشت و ناامنى كليه جوامع شهرى و روستايى شيعيان برون مرزى آن روزگار را فراگرفته بود. و از همه مهمتر سيمايى كه صفويه از «تشيع اماميه » ارائه داده مى كرد، مسئله يازتر بود و دستاويز حمله و بهانه مناسبى در دست علمامتعصب سنى بود. اسناد تاريخ نشان ميدهد كه در بلاد سنيان ، «تشيع اماميه » مترادف بود با مذهب شرك و تمام بر چسب هايى كه در ادوار گذشته تاريخ ت اسلاف سنى شان بر تارك «تشيع » چسبانده بودند، صحت و مشروعيت مى يافت .

اقدامات صفويه تا آنجا شوم و ويرانگر بود كه بسيارى از سنيان متعصب ، اقدامات خلفاء اموى و عباسى را عليه «ائمه شيعه » (عليه السلام ) توجيه ميكردند، و مى دانيم كه درگذشته قبل از صفويه «غزالى طوسى » براى خوشايند خلافت و سلطنت تسنن ، «يزيد بن معاويه » را تبرئه كرد ولعن بر او را حرام دانست .اما اينبار قضيه شكل جدى تر بخود گرفت وكليه خلفا سفاك اموى - عباسى تبرئه شدند. حقانيت ، مظلوميت و معنويت تشيع اماميه بايكوت شد و سناين بلاد همچو آتشى در زير خاكستر منتظر فرصت بودند.

«محمدبن عبدالوهاب » درست در چنين مقطع بلند تاريخى زاد و زيست و ديد ولمس كرد.

ونكته دوم ، تحصيلات «محمدبن عبدالوهاب » است . او در حوزهايى مطالعه مى كرد كه در معرض تهاجم فرهنگى ، سياسى و نظامى صفويه بودند. آمدن اوبه ايران و مخصوصا «اصفهان » و اقامت او در آن شهر قابل توجه است . او از نزديك شاد اقدامات متوليان رسمى و دولتى و علمى مذهب اماميه بود. بدو شك محمدبن عبدالوهاب در مراسم محرم اصفحان ديده است كه چگونه در روز «عاشورا» شاه شيعه !! سرهاى بريده سنيان را به عنوان سرهاى بريده امويان !! تحويل مى گيرد و به قاتلين سكه هاى طلا مى هد...

خلاصه اينكه محمد بن عبدالوهاب و نهضت افراطى او محصول چنين دوره اى است .

يعنى يك واكنش ! يك عكس العمل كه مى تواند اشكال مختلفى در انعكاس خود بيابد.

آنگونه كه وقتى محمودافغان ايران رادر نورديد، «ملا زعفران » سنى را آورد تا مال وجان و ناموس روافض !! را مباح كند و دراصفهان چنين شد..

علمامذهبى در نقد و نفى «وهابيت » تنها «معلول » را مى بيند واز علت غافل اند وفورا دست خارجى و... را در كار مى آورند.

تعاليم «محمدبن عبدلوهاب » در واقع تهاجمى است فرهنگى عليه محصولات فرهنگى صفويه و اقدامات نظامى مخرب و ويرانگر وظالمانه او و پيرونش ، عكس العملى است عليه اقدامات قزلباشان صفوى كه در طول حداقل يك قرن تمام با قداره «تشيع » رادر دل و درون توده هاى عامى سنى ايران و اطراف آن فرو كردند وعقايد و اماكن سنيان را زيرو رو كردند.

و همان گونه كه قتل عامهاى «شاه اسماعيل اول » درشيعه كردن سنيان ، عنوان «جهاد» داشت و فتواى فقها را در حمايت خودبهمراه داشتند، تخريب ها وقتل عامهاى وهابيان در بلاد شيعه و انهدام اماكن مذهبى اماميه ، عنوان جهاد و پاكسازى و تطهير اسلام !! و توجيه مذهبى داشت . و در همين جا بايد به اين نكته واقعيت تاريخى اشاره كرد كه تاريخ اسلام از آغاز تاكنون نشان مى دهد:

كليه فرقه ها و نهضتهاى فكرى ، فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى و نظامى در سايه و فضاى فرهنگى ، سياسى خلافت و سلطنت پديد آمده اند و هر كدامشان به نحوى دراعتراض به وضع موجود، ابراز وجود كرده اند، اگر در ستيز با عقايد رسمى بوده است و نفى تفكر موجودت بدعت ناميده شده و اگر در نبرد با ساختار سياسى فرهنگى - اجتماعى - اقتصادى موجود ونفى سيادت متوليان رسمى بوده ، تكفير گرديده و تحت پيگرد مذهب رسمى و سياست حاكم قرار گرفته است و بعد در تاريخ عقايد و آرا به بدترين وجهى تحريف شده است وبه صاحبان آرا و عقايدت اقوال و اعمالى نسبت داده اند كه روحشان از آنها خبر نداشته است و همين اقوال پشتوانه تاريخ نقلى و كتب فرق و ملل و نحل گرديدهاست . نكته ديگر اين است كه تاريخ عقايد و آراء بشرى نشان مى دهد كه هر حركت فكرى ( مثبت يامنفى ) اصولا دارى علل و انگيزه هائى است كه مبادى عقيدتى آن مبتنى بر همين علل و انگيزهاست ، ايدئولوژى و پيام آن حركت بر همين علل استوار است و بعد براى توجيه تاريخى خود به دنبال پيشينه و ريشه مى گردد. دراين شكى نيست كه محمد بن عبدالوهاب ، عقايد كلامى خود رادر تاريخ عقايد و آراء اسلامى جستجو كرده و عقايد ابن تيميه را مناسب ديده و هماهنگيهائى با آنهاداشته است .اما خود ابن تيميه محصول چه عصرى است ؟ او نيز محصول عصر تنازع بقا مذاهب رسمى است است : عصر مغولان و بعد در دوره ايلخانان ) مذاهب اسلامى در چه رقاتبى براى بقا بودند حنفيان قظب غالب مذاهب تسنن بودند و شيعه اماميه مذهب رقيب نيزگاه غالب مى شد. در اين ميان حنبليان و شافعيان در اقليت و محدوديت بودند وزيديان و اسماعيليان در تعقيب و قتل عام ...

ابن تيميه محصول چنين عصرى است كه عقايد وآراش را بايد در قالبهاى منجمد و متحجر شاعره واصحاب الحديث ومرجئه و جبريه ديد. آنچه مهم است ، بايد به علل ، عوامل و انگيزه هاى خيزش بك حركت و به ريشه هاى توجيها تاريخى آن .

در منابع شيعه اماميه ابن تيميه اينگونه معرفى شده است : احمدبن تيميه (728 - 661 ق ) فقيه ، محدث ومتكلم حنبلى است وى متولد 661 ق . در حران (سوريه ) مى باشد و در ايام حمله مغولان مقيم دمشق شد. او داراى تاءليفات بسيارى است بالغ بر سيصد جلد است . «ابن تيميه » بر كليه مذاهب اسلامى انتقاد داشت و كتبى عليه اين مذاهب نوشت . در عين حال مورد احترام عامه بود. «ناصر» خليفه فاطمى وى را به زندان انداخت با پا در ميانى مادرش آزاد شد. او قائل به تجسم و تشبيه بود. «علماء عامه » عليه او اظهار نظر كرده اند و كتبى بر رد عقايد وى نوشته اند. برخى ابن تيميه را «بدعت گذار» و برخى ديگر كافر دانسته اند.

گويند «بخارى » وى را «كافر» دانسته است .

آثار و عقايد او در شام و اطراف ممنوع اعلام گرديد و خليفه وقت دستور داد هر كس بر اين عقايد باشد، مال و جانش مباح است .

از عقايدى كه به وى نسبت داده اند اين است كه وى تمام عقايد مسلمانان را زير سؤ ال برده و آنان را در پرستش متوليان رسمى مذاهب به يهود ونصارى تشبيه كرده كه احبار و رهبان خود را مى پرستند گويند عقايد و آثار او در تجسم و تشبيه خداوند است به اصحاب سقيفه توهين روا داشته ، مردم را از زيارت قبر رسول الله باز داشتهو آن را نوعى شرك تلقى كرده است . عقايد و آراء او بر خلاف عقايد عامه مسلمانان است ، لذا كليه فقهاء رسمى عليه او هماهنگ عمل كردند و به زندانش د انداختند.

2 - عقايد و آراء:  مى گويند وهابيها معتقدند كه هيچ انسانى نه موحد است و نه مسلمان مگر اينكه امورى را ترك كند، از جمله : 1 - به وسيله هيچ يك از رسولان و اولياء پروردگار به خداوند توسل نجويد، و هرگاه اقدام به اين كار كند و بگويد: اى خدا! توسط پيامبرت محمد (صلى الله عليه و آله ) به تو متوسل مى شوم كه مرا مشمول رحمت خود قرار دهى ، اينگونه افراد در راه شرك گام نهاده و مشرك مى باشند.

2 - زائران به قصد زيارت به آرامگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نزديك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذاريد و در آنجا دعا نخوانند و نماز نگذاريد و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند.

3 - از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) طلب نكنند اگر چه پروردگار، حق شفاعت را پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) داده است ولى از طلب آن نهى فرموده است . بر مسلمانان جايز است كه بگويد: «يا الله ! شفع لى محمدا» :

«پروردگارا! محمد (صلى الله عليه و آله ) را شفيع من قرار ده » ولى روا نيست كه بگويد: «يا محمد! (صلى الله عليه و آله ) اشفع لى عندالله ».

و كسى كه از پيامبر طلب شفاعت كند، مانند اين است كه از بت ها شفاعت خواسته باشد

4- بايد هرگز به رسول خدا «صلى الله عليه و آله » سوگند ياد نكندو او راندا ننمايد (: يا محمد) و آن حضرت را با عبارت «سيدنا» توصيف نكند و الفاظى از قبيل : بحق محمدو.. بر زبان جارى نسازد.

5 - نذر براى غير خدا و پناه بردن و استغاثه به غير خداوند شرك است .

6 - زيارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه بر آنها وتزئين قبور و سنگ كتيبه ، چراغ روشن كردنو شمع گذاشتن بر آنها شرك است .

7 - وهابيون بر اين باور شدند كه مسلمانان درطى روزگار وقرون ، از آئين اسلام منحرف شده اند و در دين خدا بدعت هائى جاى داده اند كه با شرع اسلام متناقض مى باشد. به عقيده وهابيون بايد از اصولى كه پيامبر اسلام «صلى الله عليه و آله » حكم فرموده ، پيروى كرد و از منهيات او دورى نمود. بايد فقط پرودگار اميدوار بود و از او ترسيد و به او توكل كرد و شفاعت خواست .

8 - هرگونه مراسم تشييع جنازه و سوگوارى حرام است . ارواح اموات كارى نمى توانند بكنند و در امور دنيوى و اخروى زندگان دخالتى نمى توانند داشته باشند.

تاءويل آيات حرام است ...

9- كار بردن القاب كه بر عزت و احترام دلالت دارد، در مورد افراد بشر ناصواب است زيرا احترام و تعضيم تنها شايسته خداوند است .

10 - هرگاه مسلمانى از دنيا برود، روح او در بهشت است واين جاى شادى و سرور دارد نه غم و اندوه .

گويند وهابيون قائل به جنگ با ديگر فرق و مذاهب اسلامى هستند و مدعى اند كه يا بايدبه آئين وهابيت در آينده و يا جزيه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به كفر و شرك مى كنند واموال و انفس و نواميس د بقيه را حلال مى دانند. از ديدگاه وهابيون مرتكب كبيره كافر است و هر كس در جنگ كشته شود، به بهشت مى رود. وهابيون آيات قرآنى وارده پيرامون شرك و كفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق مى كنند.

گفتگوى يك عالم شيعه با محمد بن عبدالوهاب :

در برخى كتب ، سخن از مباحثه يك دانشمند شيعى به نام «شيخ جواد قمى » (؟) با محمد «محمد بن عبدالوهاب » رفته است . گرد آوردنده اين مطالب را از كتاب خاطرات منسوب به فردى نام «همفر» انگليسى (؟) نقل كرده است .

دانشمند شيعى : چرا از امام على بن ابى طالب عليه السلام پيروى نمى كنى ؟

محمد بن عبدالوهاب : از ديدگاه من على مانند عمر گفتارش حجت نيست ، تنها حجت ما كتاب خدا وسنت پيامبر است .

دانشمند شيعى : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : « انا مدينه العلم و على بابها » در اين صورت ميان على و ديگران فرق هست .

محمد بن عبدالوهاب : اگر گفتار على حجت بود پس چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله نفرمود: «كتاب الله و على بن ابى طالب ».

دانشمند شيعى : آرى ! رسول خدا صلى الله عليه و آله اين را فرموده است :

« انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى »

و على رئيس عترت رسول الله صلى الله عليه و آله است .

دانشمند شيعى مدارك زيادى از منابع عامه در اثبات اين گفته رسول خدا صلى الله عليه و آله ارائه كرد.

محمد بن عبدالوهاب : اگر پيامبر چنين گفته باشد، پس او چه مى شود.

دانشمند شيعى : «سنت » رسول خدا صلى الله عليه و آله شارح «كتاب الله » است و «عترت » رسول شارح «سنت » او است

وقتى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) از دنيا رفت ، مسلمانان به يك شارح نياز داشتند كه قرآن را تفسير و تشريع كند. اين كار تنها از عترت رسول ساخته بود.

محمد بن عبدالوهاب سكوت كرد وپاسخى نداشت كه بدهد.

3 - رهبران فرقه وهابيه :

وارث مقتدر و مسلط آئين وهابيت ، اندكى پس از پيدايش آن ، خاندان آل سعود شد.

اين خاندان كه از دير باز بر جزيره العرب دست داشته ، توانست با تكيه بر اين آئين و حمايت وگسترش واحيا آن تنها وارث بى چون وچراى وهابيت گردد.

1 -محمد بن سعود، نخستين فرد از خاندان سعود است كه مذهب وهابيه را قبول كرد (م 1279 ق )

2 - عبدالعزيز بن سعود. وى بر «احساء» و«قطيف » دست يافت وسواحل خليج فارس را نيز در اختيار گرفت . در سال 1216 ق كربلا را غارت كرد. اندكى بعد مكه وطائف را زير نفوذ گرفت وبر عمان دستيافت . در سال 1218 قمرى توسط يكى از شيعيان كشته شد.

3 - سعود بن عبدالعزيز. در دوره رهبرى وى وهابيان به بغداد وعمان مكه و مدينه و حوران يورش بردند. نام سلطان وقت را از خطبه ها برداشتند .نيروهاى عثمانى وهابيان بردند. نام سلطان وقت را از خطبه ها بر داشتند. نيروهاى عثمانى وهابيان را شكست دادند و شهرها را پس گرفتند. وى در سال 1229 قمرى درگذشت .

4 - عبدالله بن سعود. وى توسط طولون پاشا شكست خورد ودستگير گرديد. او وفرزندان او در سال 1233 قمرى در قسطنطنيه به دار آويخته شدند.

5 - مشارى بن سعود (برادر عبدالله ). اونيز توسط محمد على پاشا دستگير گشت و در سال 1234 قمرى در راه مصر در گذشت .

6 -تركى بن عبدالله بن محمد بن سعود. وى قدرت را در رياض بدست گرفت . اندكى بعد مصريان وى را از شهر بيرون راندند. ولى او دوباره قدرت را بدست آورد وبه رياض بازگشت . تركى بر احسا وبحرين دست يافت ودرسال 1249 قمرى توسط مشارى بن عبدالرحمن كشته شد.

7 - مشارى بن عبدالرحمن بن مشارى بن حسن بن مشارى بن سعود 8 - خالد بن سعود (1257 - 1255 ق )

9- عبدالله بن شبيان بن ابراهيم بن شبيان (1259 - 1257)

10 - فصيل بن تركى (دوبار قدرت را بدست گرفت : بار اول 1255 قمرى ، وبار دوم 1282 - 1259 قمرى )

11 -عبدالله بن فصيل بن تركى (سه بار قدرت را بدست گرفت : 1291 - 1287 ق و 1301 - 1300 و 1304 - 1301 قمرى )

12 - سعود بن تركى .

13 - محمد بن سعود

14 - عبدالرحمنبن فصيل

15 - محمد بن فصيل

16 - عبدالعزيز بن عبدالرحمن فصيل

خاندان آل سعود

همچنان سيادت وقدرت خود را بر سراسر جزيره العرب حفظ كرده اند و اينك بر سرزمين وحى حكومت ميكنند. «ملك فهد» پادشاه عربستان سعودى وارث اجداد واسلاف خويش است كه با اقتدار كامل بر تخت سلطنت نشسته وخود را «خادم حرمين شريفين » معرفى مى كند.

4 - تهاجم وتخريب :  وهابيان به انجام عقايد وشعائر خويش پرداختند وبراى محو به اصطلاح آلودگيها از ساحت اسلام به تهاجم وتخريب روى آوردند:

1 - حمله به مدينه منوره :  وهابيان از بيابهانهاى نجد تا صحراهاى حجاز تاختند و به مدينه يورش د بردند وحرم پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را غارت كردند و مزار شريف نبوى را مورد بى احترامى قرار دادند.

2 - حمله به كربلاى معلى :  وهابيان چند مرتبه به كربلا حمله برده اند در سال 1216 ق ، امير سعود به اتفاق سپاه نيرومندى از مردم نجد و عشاير جمو و حجاز و تهامه و...به عراق يورش بردند. در ماه ذوالقعده همان سال به شهر كربلا رسيده آن شهر را محاصره كردند.

سپاهيان وهابى برج و باروى شهر را خراب كرده ، وارد شهر شدند و گروه بسيارى از اهالى كربلا را در كوچه وبازار و منازل كشتند واموال مردم را غارت كردند.

گنبد روى آرامگاه امام حسين بن على عليه السلام را خراب كردند و صندوق روى بارگاه را كه از زمرد و ياقوت و جواهرات تزئين شده بود، گرفتند و بردند. در حدود دو هزار نفر ازمردم كربلا كشته شدند.

برخى مورخان ايرانى تاريخ حمله به كربلا را در ذوالحجه سال 1216 ق در روز عيد غدير نوشته اند. و هابيان به حرم مطهر امام حسين بن على عليه السلام اهانت روا داشتند.

3 - حمله به نجف اشرف :  امير سعود از كربلا به نجف رفت (1216 ق ) و آن شهر را محاصره نمود. اهالى نجف به مقاومت پرداختند. وهابيان نتوانستند به داخل شهر راه يابند. مردم قبلا خزانه حرم امام على عليه السلام را به بغداد منتقل كرده بودند تا از غارت در امان بماند. در اين حمله ناموفق پنج تن از اهالى نجف كشته شدند.

در سال 1220 يا 1221 قمرى گروهى از وهابيان به رهبرى امير سعود به نجف يورش بردند. در اين حمله نيز با مقاومت مردم روبرو شدند.

در اين مقاومت مردم ، علما و طلاب شركت داشتند. نيروهاى امير سعود پانزده هزار نفر بودند كه هر چه كوشيدند، نتوانستند به شهر راه يابند. در اين درگيرى هفتصد نفر از وهابيان كشته شدند.

 

4 - حمله به شرق اردن :  در سال 1343 قمرى گروهى از وهابيان به شرق اردن يورش بردند و بسيارى از مردم آن سامان را كشتند واموالشان را غارت كردند. دولت وقت اردن به كمك مردم شتافت و وهابيان عقب نشينى كرده ، شكست خوردند. در اين نبرد 300 نفر از وهابيان كشته شدند و تعدادى به اسارت در آمدند.

وهابيان براى گسترش قلمرو و نفوذ خود دست به هرگونه حركاتى ميزدند .اين حملات و حركات با قتل و غارت همراه بود. امير ان نيرومند حاكم بر صحراى نجد با وهابيان مخالفت مى كردند ولى نتوانستند از نفوذ و سيطره آنان جلوگيرى كنند.

اشراف مكه و حكام حجاز، وهابيان را خارج از دين معرفى ميكردندو از ورود آنان به حرم جلوگيرى مى نمودند. اين وضعيت در دوره رهبرى محمد بن سعود برقرار بود.

پس از وى عبدالعزيز بن سعود زمام امور در دست گرفت . او در سى سال اول امارت خود هميشه با قبائل مجاور در حال جنگ بود. در سال 1208 ناحيه احساء را فتح كرد و بر قطيف نيز دست يافت تصرف اين دو ناحيه ، وهابيان را بر خليج فارس راه داد.

وهابيان همچنان از ورود به حرم و انجام مراسم حج ممنوع بودند. سرانجام وهابيان اجازه مشروط يافتند. آنان بايد جزيه ميدادند تا امير مكه به آنان راه دهد.

در سال 1212 قمرى وهابيان بر امير مكه پيروز شدند و به قرار داد صلح راضى گرديدند.

در سال 1214 قمرى وهابيان توانستند در مراسم حج شركت كنند.

ديرى نپائيد كه قرار داد صلح نقض شد واختلاف بين دو طرف آغاز گرديد .جنگ خونين بين وهابيان و امير مكه سالها به طول انجاميد. در اين نبرد طولانى بار ديگر وهابيان پيروز شدند و شهر طائف را به تصرف خود در آوردند گويند: وهابيان مردم طائف را قتل عام كردند، كودكان را سر بريدند، قاريان قرآن را در حال تلاوت كشتند وقرآنها و كتب حديث را سوختند اين واقعه در سال 1217 قمرى روى داد. وهابيان پس از تصرف طائف قصد داشتند بهمكه روند، اما حضور حاجيان در مراسم حج ، آنان را ترساند. پس از پايان مراسم وعزيمت حجاج به او طانشان وهابيان رهسپار مكه شدند .در مكه چهارده روز اقامت گزيدند و مردم را به توبه وا مى داشتند. وهابيان به تخريب آرامگاهها و قبور و ديگر اماكن مقدس پيرامون حرم و مكه پرداختند. كليه ساختمانهائى را كه بلندتر از كعبه بود، ويران كردند آنان به هنگام اين شرك زدائى از ساحت اسلام ! شعار مى دادند و طبل مى زدند.

اين پاكسازى سه روز ادامه يافت .

وهابيان مقرر داشتند كه كعبه حق انحصارى مذهب خاصى نيست : بايد كه نماز صبح را شافعيان بخوانند و نماز ظهر را مالكيان ، ونماز عصر را حنبليان و نماز مغرب را حنفيان بخوانند و بايد نماز عشا براى همه آزاد است . نماز جمعه را بايد «مفتى مكه » بخواند و بايد كهكتاب «كشف الشبهات » تاءليف : مجحمد بن عبدالوهاب در «مسجد الحرام » تدريس شود و همه مردم شركت كنند.

«سعود» 24 روز ديگر در مكه ماند، آنگاه براى دستگيرى شريف غالب به طرف جده رهسپار گرديد و آنجا را در محاصره انداخت و چون شهر داراى قدرت دفاعى نيرومندى بود، امير سعود نتوانست آنجا را فتح كند، ناگزير به نجد بازگشت و شريف غالب دوباره مكه را تصرف كرد.

همان طور كه قبلا اشاره شد، وهابيان به مدينه منوره نيز يورش بردند و بى احتراميها كردند، اشيا قيمتى را بردند ومساجد و قبور را ويران كردن ، حرم نبوى را غارت كردن وقبرستان بقيع را منهدم ساختند. قاضى و حاكم شرع مدينه را كه از طرف عثمانى منصوب بود، بيرون كردن و حاكمى به نام شيخ عبدالحفيظ از خود قرار دادند. مردم را از زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله بازداشتند و شيعيان را از زيارت قبور ائمه عليه السلام در بقيع منع كردند.

يكى از مورخان عرب درباره حوادث مدينه نوشته است كه وهابيان قبه ائمه شيعه در بقيه را ويران كردند ولى به حرم نبوى صلى الله عليه و آله كارى نداشتند. امير سعود از مردم مدينه پرسيد: با قبه هاى بقيع چه بايد كرد؟ مردم از ترس گفتند:

بايد خراب كرد. وهابيان با كمك مردم قبه هاى را ويران ساختند و تمام جواهرات اهدائى اين مقابر را بردند.

وهابيان در سال 1222 قمرى مراسم حج را تعطيل كردند و مردم را از انجام مناسك باز داشتند.

در سال 1220 قمرى مردم عراق را از حج بازداشتند ودر سال 1222 قمرى مردم و شام را به مكه راه ندادند. اين ممنوعيت براى مردم عراق چهار سال و براى مردم مصر و شام سه سال برقرار بود. اقدامات وهابيان در اماكن شيعه واكنشهائى را به دنبال داشت فردى شيعه از اهالى عماريه موصل عراق به قصد كشتن عبدالعزيز پدر امير سعود راهى نجد شد. گويا قرار بود كه امير سعود عامل حمله به كربلا و نجف را بكشد، ولى چون دسترسى به او ممكن نبود، پدرش را از پاى در آورد.

اين مرد شيعى در لباس دراويش ، خود را فردى عابد وزاهد و گوشه گير نشان داد ومريد آل سعود معرفى كرد. او نتوانست با رفتار حساب شده خود، مورد توجه واحترام عبدالعزيز قرار بگيرد. سرانجام به هنگام نماز عصر، وقتى عبدالعزيز به سجده رفته بود، با دشنه شكم او را دريد و كارش را ساخت . ضارب توسط عبدالله بن محمد بن سعود (برادر عبدالعزيز) از پاى در آمد. در تواريخ آمده است كه ضارب افغانى الاصل بوده است ونام وى را از ملا عثمان نوشته اند. برخى منابع بر شيعه بودن ضارب تاكيد كرده اند كه از اهالى عماريه بوده است .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 11:21  توسط پدرام کاظمی   | 

علوی‌گری

علوی‌گری

 

توجه: با علی اللهی‌ها اشتباه نگیرید!
علوی‌ها پیروان شاخه‌ای از اسلام هستند. بیشتر پیروان آن در ترکیه و کمی در سوریه اند.

ویژگی‌های پایه‌ای علویان:

دوستی و ستایش همگان («انسان بودن مهم است نه دین»)

بردباری در برابر همه آیین‌ها و فرقه‌ها («آزار یک انسان ارزش بندگی خداند را از بین می‌برد»)

بزرگداشت کار («کار بهترین بندگی است»)

برابری زن و مرد در همه چیز

علویان را می‌توان شاخه‌ای از شیعیان دوازده امامی دانست. گرچه این گفته بدلیل برخی تفاوت‌های این شاخه با دیگر شیعیان مخالفانی دارد اما آیت‌الله خمینی بطور رسمی ایشان را بخشی از شیعیان دسته‌بندی نمود.[نیازمند منبع] علویان ازین جهت که ستایشگر حاجی بکتاش والی هستند، دیدگاه تنگاتنگی با بکتاشی‌ها دارند.

  •  

ریشه یابی نام

ذوالفقار شمشیر نامدار علی و نماد علوی‌ها

این نام از علی، پسرعمو و داماد محمد پیامبر مسلمانان گرفته شده‌است و به چم کسی است که پیرو علی است. علوی را نباید با علی اللهی که شاخهٔ دیگری از شیعه‌است، اشتباه گرفت.

گاهی نام قزلباش نیز بجای علوی به کار می‌رود که نشانگر وفاداری و تابعیت بیشتر این گروه از ایران نسبت به ترکیه‌است.

پیشینه

مقاله اصلی تاریخ علوی‌گری

در مورد پیشینه علوی‌گری گفتگوهای زیادی وجود دارد. برخی علوی‌گری را تغییر یافتهٔ ارتدوکس بیزانس و مسیحیت ارمنی‌ها دانسته‌اند، برخی آنرا پوشش خداشناسی شیعه برروی گروه‌های پیش از اسلام دانسته‌اند، اما علویان خود را پیرو اسلام راستین و دوازده امام می‌دانند.

بسیاری از قبیله‌های آناتولی در زمان ایلخانان مغول شیعه شدند و کسانی مانند یونس امره و حاجی بکتاش درین زمان سربرآوردند. پیرامون همین زمان قزلباش‌ها در اردبیل پایه‌ریزی صفویه را آغاز نموده بودند.

پس از پیمان آماسیه در سال ۸۸۴ خورشیدی بین ایران و عثمانی، قزلباش‌ها خود را در سمتی از مرز یافتند که به باورشان متعلق به آن نبودند و به سمت دیگر یعنی ایران تعاق داشتند.

پراکندگی

آمار دقیقی از جمعیت علویان در ترکیه در دست نیست. اساسی‌ترین دلیل این موضوع می‌تواند آزارها و رنجش‌های تاریخی گروه‌های سنی تندرو که کمابیش نیز برضد علویان رخ می‌دهند، باشد. جمعیت این گروه بین ۱۵ تا ۲۵ میلیون (پیرامون ۲۵٪ تا ۴۰٪ خمعیت ترکیه) برآورد می‌شود. ۴۰٪ علویان کرد و زازا هستند بعبارتی ۲۵٪ کردها و زازاها علویند. بیشتر علویان در مرکز آناتولی زندگی می‌کنند. استان تونج‌ایلی (با نام پیشین پارسی درسیم) بیشینه درصد جمعیت علوی ترکیه را داراست.

باورها

قلمداد مرز ویژه‌ای برای باورهای علویان کار آسانی نیست. بیشتر باورهای این گروه سینه به سینه از نیاکانشان به ایشان رسیده‌است. مهم‌ترین سرچشمهٔ باورهای این گروه بر پایهٔ بویروک‌های شیخ صفی الدین و سخنان امام جعفر صادق است. افرادی مانند پیر سلطان ابدال، شاه اسماعیل و حاجی بکتاش نیز نقش بسزایی بر باورهای علویان داشته‌اند.

علویان ارادت ویژه‌ای به علی دارند و او را والاترین آفریده‌ها و همرده محمد برمی‌شمارند. بر همین پایه بسیاری از علویان واژه علی-محمد را برای نشان دادن این باور بکار می‌برند. عبارت «خشنودی خدا، محمد، و علی» کاربرد زیادی در نیایش‌های علوی دارد. ایشان باور به همان دوازده امام دیگر شیعیان داشته و از آنجا که همگی از نسل علی هستند، آنها را با نام علی دوم (امام حسن مجتبی) تا علی دوازدهم (مهدی) می‌شناسند.

باور علویان دربارهٔ خدا برگرفته از باور ابن عربی است. باور کسانی مانند منصور حلاج نیز جایگاه ویژه‌ای دارد. وحدت وجود و حق از پایه‌های باوری علوی‌گری است.

انسان کامل (همان شیعه راستین در نزد دیگر شیعیان) از دیگر باورهای علوی‌گریست. خودآگاهی و الگوی‌برداری از انسان‌های بزرگی مانند علی و یا حاجی بکتاش راه دستیابی به انسان کامل است.

برازش‌ها

چهار دروازه معنوی علوی‌گری بترتیب ازین قرارند:

شریعت

طریقت

معرفت

حقیقت

در نزد علویان دستیابی به دروازه سوم و چهارم به ندرت رخ می‌دهد. طریقت که دروازه یا پله دوم است پایهٔ بخش زیادی از دوران زندگی یک علوی است که در آن فرد خود را باید تسلیم رهبر روحانی (پیر، مرشد، دده) بنماید.

پنج گناه بزرگ در نزد علویان:

کشتن یک انسان

زنا

طلاق زن

ازدواج با زن طلاق‌گرفته

دزدی

جمع‌خانه

جمع‌خانه نیایشگاه علویان است. پایهٔ این نیایش‌ها معراج محمد است. رقص سماع همراه با ساز بخش جدایی ناپذیر هر جمع‌خانه‌ای است. رسمی بنام موم‌سوندو در جمع‌خانه رواج دارد که درآن نیایشگران ۱۲ شمع را به نیت ۱۲ امام با خیساندن خاموش می‌کنند. بطور تاریخی بدلیل اینکه درین مراسم زن و مرد با هم هستند، سنی‌ها آن را نمادی از رابطه نامشروع دانسته و علویان را کافر می‌پنداشته‌اند. این موضوع بهانهٔ خوبی برای ترکان عثمانی در زمان جنگ‌های ایران و عثمانی بود تا کشتار قزلباش‌ها را توجیح کنند.

برادرباشی

برادرباشی رسمی است که در آن بین دو مرد علوی (و گهگاه بین زن‌هایشان) پیوند برادری بسته می‌شود. این پیمان بر پایهٔ پلهٔ نخست علوی‌گری (شریعت) است و تا پایان پلهٔ دوم پابرجاست. با ورود به پلهٔ سوم با برگزاری جشنی این پیمان برداشته می‌شود اما از آنجا که راهیابی به پلهٔ سوم بندرت است، این پیوند تا آخر عمر ماندگار می‌ماند.

برازش گروهی

مانند دیگر شیعیان توسل، استغاثه و تبرک جستن به بارگاه ائمه و بزرگان از دیگر کارهای علویان است. پخش بامیه بین مردم نیز رسمی کهن است.

جشن‌ها

نوروز،غدیر خضر روز سه روز بزرگ علویان است. همچنین سالگرد زادروز علی و ازدواج علی و فاطمه نیز جشن گرفته می‌شوند.

زکات

پرداخت زکات علویان با دیگر مسلمانان تفاوت دارد. زکات را می‌توان برای تمامی کارهای نیک پرداخته شود.

مکان‌ها

اجباری به حج رفتن برای عاویان نیست. زیارت بارگاه بزرگان جایگاه ویژه‌ای برای علویان دارد.

ساختار رهبری

بر خلاف ساختار بکتاشی‌ها و صوفیان که رهبری بر پایهٔ سلسله است، رهبری علویان موروثی است که برگرفته ارز ساختار رهبری صفویه است. پیرامون ۱۰٪ علویان سید هستند.

رهبران علوی با نام‌های پیر مرشدرهبر دده شناخته می‌شوند. بر خلاف باور به برابری زن مرد، رهبری ویژه مردان است.

بزرگان

بزرگانی مانند شاه قلو، قراجا احمد (هر دو در استانبولابدال موسی (در آنتالیا)، , سید قاضی از بزرگان علوی بودند.

زنان

زنان علوی را می‌توان آزادترین زنان مسلمان دانست. مردان حق ازدواج با بیش از یک زن را ندارند. زنان می‌توانند در همهٔ کارهای اجتماعی پابه‌پای مردان باشند. سکولاریسم در ترکیه امروزی نیز آزادی زنان را بارزتر کرده‌است.

رابطه با دیگر مسلمانان

دشمنی دیرینه علویان با سنی‌ها بویژه در دوران عثمانی پیشینه‌ای دیرین دارد. سنی‌ها، علویان را کافر به سنت‌های اسلامی برشمرده و در دست دیگر علویان نیز برین باورند که قرآن پس از محمد تحریف شده‌است. (مقاله نقد قرآن را ببینید.) این دشمنی با توجه به حنفی مدهب بودن ترکان شکاف بیشتری پیدا کرده‌است. اما در نواحی خاوری ترکیه با توجه به زیاد بودن کردها و زازا‌های ایرنی‌تبار و شافعی مذهب بودن اهل سنت این ناحیه که خود را دوستدار اهل بیت می‌دانند، علویان رابطهٔ تنگاتنگی با سنی‌ها دارند. فتوای آیت‌الله خمینی مبنی بر مسلمان شمردن علویان را می‌توان پایانی بر چند سده کشمکش درباره این گروه دانست.

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 0:49  توسط پدرام کاظمی   | 

پراکنش مسلمانان شیعه و سنی

پراکنش مسلمانان شیعه و سنی

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 0:35  توسط پدرام کاظمی   | 

وهابیت تلاش می‌کند شیعه را در جهان ریشه کن کند

عصام العماد:
 
وهابیت تلاش می‌کند شیعه را در جهان ریشه کن کند
 
 نشست علمی بررسی «ریشه‌های انحراف وهابیت در شناخت شیعه و راهکارهای هدایت وهابیت» از سوی مؤسسه آموزشی-تحقیقاتی امام صادق(ع) با سخنرانی عصام العماد برگزار شد.
گزارش آینده روشن به نقل از مرکز خبر حوزه، عصام العماد در این نشست با اشاره به ساختار فکری وهابیت، بر لزوم معرفی روشمند علمی شیعه امامیه به وهابیان تأکید کرد و گفت: شناساندن پیوند تشیع با اسلام و تحلیل دقیق امامیه و معرفی ریشه آن به وهابیان، سه محور اساسی است و هر وهابی که بخواهد به شیعه برسد باید از این سه مرحله عبور کند.

وی با بیان اینکه وهابیان در فکر و اندیشه خود توان تفکیک بین شیعه و فرقه‌های غالی را ندارند، گفت: مشکل اساسی این است که وهابیت از تفاوت شیعه با فرق غالی و علی‌اللّهی درک درستی ندارند و در سراسر جهان حتی در دانشگاه‌های اروپایی در تبیین شیعه، بین شیعیان واقعی و غالیان هماهنگی و هم بستگی ایجاد می‌کنند.

این محقق مسلمان افزود: وهابیت در سال‌های گذشته مرزی را بین شیعه و اهل سنت ایجاد کرده بود، ولی امروزه با شناختی که مسلمانان از شیعه پیدا کرده‌اند، این مرزها فرو ریخته است.

عصام العماد تکفیر شیعه از سوی وهابیت را مهمترین عامل برای دور نگه‌داشتن مسلمانان جهان از شناخت تشیع برشمرد و تصریح کرد: وهابیت از هر وسیله‌‌ای برای نابودی تشیع بهره می‌برد و قتل شیعیان را وسیله‌ای برای تقرب به خدا برمی‌شمارد و تلاش می‌کنند شیعه را در جهان ریشه کن کنند.

این اندیشمند مستبصر، عدم شناخت مفاهیمی دینی شیعی را عامل دیگری برای مخالفت وهابیت با شیعه برشمرد و گفت: باید مفاهیم اسلامی و عقیدتی همچون مفهوم عصمت، امامت، قرآن و اهل‌بیت(ع) را از نگاه شیعه به صورت علمی و تحلیلی به وهابیون ارائه دهیم که این امر در نهایت منجر به هدایت آنها خواهد شد.

گفتنی است عصام العماد از مستبصرانی است که پس از چهار سال تحقیق و بررسی علمی، از وهابیت به مکتب اهل‌بیت(ع) گرایش یافته است و سابقا از اساتید دانشگاه‌های اسلامی عربستان بود.
+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 0:16  توسط پدرام کاظمی   | 

غُلات:دروزيه ، اهل حق و نصيريه ، شيخيه ، بابيه و بهائيه

غلو در لغت به معناى تجاوز كردن از حد و افراط كردن در چيزى است .اما در علم مذاهب و فرق به گروههايى غالى گفته مى شود كه انسانى را به مرتبه خدايى يا فرد عادى رابه مقام پيامبرى رسانده باشند، گرچه غالبا درباره كسانى كه در خصوص امامان اهل بيت عليه السلام غلو كرده اند، اطلاق مى گردد.
از آنجا كه اكثر فرقه هاى غالى كه در كتابهاى ملل و نحل منقرض ‍ گشته اند و بحث كردن از آنها ضرورتى ندارد، در اينجا تنها از فرقه هايى بحث خواهيم كرد كه هم اينك وجود خارجى دارند. اين فرقه ها عبارت اند از: دروزيه ، اهل حق و نصيريه ، شيخيه ، بابيه و بهائيه . چنان كه خواهيم ديد، برخى از اين فرقه ها در باره اهل بيت عليه السلام و برخى درباره افراد ديگر غلو كرده اند. لازم به ذكر است كه برخى از طرفداران اين مذاهب ، به گونه اى آراى مذهب خويش را تقرير مى كنند كه نمى توان آنها را غالى دانست . به دليل همين تقريرهاى مختلف ، درباره غالى بودن اين گروهها اختلاف نظر وجود دارد. از اين ميان تنها فرقه ضاله بابيه و بهائيه صريحا غالى و خارج از اسلام شناخته مى شوند.


15 - دروزيه


در بحث از فاطميان اسماعيلى اشاره شد كه فرقه دروزى از مذهب اسماعيليه انشعاب يافته است كه به دليل غلوى كه در اين فرقه وجود دارد، معمولا همراه با ديگر فرقه هاى غالى ذكر مى شود.
در زمان حكومت الحاكم بامرالله (375 - 411 ق ) ششمين خليفه فاطمى ، گروهى از اسماعيليان درباره الحاكم غلو كردند و او را به درجه خدايى رساندند. اين گروه پس از مرگ الحاكم بر آن شدند كه او غايب شده و روزى به ميان مردم باز خواهد گشت . اينان فرقه دروزى ناميده مى شوند. اين فرقه در مصر پديد آمد و در سوريه رشد كرد و بعدها در لبنان نيز پيروانى يافت و هم اينك پيروان مذهب دروزى در كشورهاى سوريه و لبنان زندگى مى كنند. طبق آمارى كه در اواسط قرن بيستم گرفته شده جمعيت دروزيان در حدود دويست هزار نفر بر آورد مى شود.
مشهور است كه مؤ سس فرقه دروزى به نام درزى بوده است . درزى به معنى خياط است و گفته شده است كه نام اصلى درزى ، محمد بن اسماعيل ملقب به نشتكين بوده است و احتمالا به دليل شغلش به درزى مشهور شده است . درزى ايرانى الاصل و پيرو مذهب اسماعيلى بود. او در سال 408 ق . به مصر رفت و با حمزة بن على زوزنى كه ايرانى الاصل و از مقربان الحاكم بود، طرح دوستى ريخت و به يارى او به دربار الحاكم راه يافت . سپس مذهب دروزى را با كمك حمزه و حمايت الحاكم پايه ريزى كرد و كتابى در اين باره نوشت و به تبليغ اين مذهب در قاهره پرداخت . بر اساس ‍ نظريه او، الحاكم تجسم خداوند و عقل كلى بود و بايد مورد عبادت واقع مى شد، مردم قاهره پس از شنيدن سخنان درزى بر عليه او شورش كردند و او ناگزير به سوريه گريخت و در آنجا كشته شد. پس از شورش مردم بر عليه درزى ، حمزة از سوى الحاكم ماءمور ادامه كار شد. حمزه اعلام داشت كه از ابتدا او نماينده الحاكم در امور مذهبى بوده است و درزى به دروغ ادعاى نمايندگى الحاكم را كرده است . امروزه نيز دروزيان معتقدند كه هدف درزى در تبليغاتش ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان و بدنام كردن مذهب آنان بوده است و لذا خود دروزيان او را به قتل رساندند و از اين رو آنها ترجيح مى دهند كه به جاى دروزى به آنها موحدون گفته شود.حمزه سعى كرد تا مذهب دروزى را بر اساس مبانى عرفانى و اسماعيلى و به شكل عميقتر سازماندهى كند. بدين منظور او از اصل تجلى استفاده كرد و اعلام داشت كه خداوند و صادرات اوليه ، يعنى عقل كلى و نفس كلى ، در انسانها تجلى مى كنند.
بدين ترتيب خداوند در الحاكم تجلى كرده است ، همان طور كه قبلا در انبيا و اولياى الهى ديگرى تجلى كرده بود، و الحاكم آخرين تجلى خداوند است . حمزه خود را تجلى عقل كلى معرفى كرد. او به منظور تبليغ مذهب جديد سازمانى را تاءسيس كرد و اصول عقايد مذهب دروزى را بر اساس ‍ همان سازمان شكل داد. اركان اين سازمان عبارت اند از:
1. عقل ، كه حمزه بن على تجلى اوست . تجلى عقل را امام اعظم ، انسان حقيقى و قائم الزمان نيز مى نامند.
2. نفس يا روح كلى ، كه اسماعيل بن محمد تميميه تجلى اوست . او دانش ‍ را از امام اعظم دريافت مى كند.
3. كلمه ، كه محمد بن وهاب (يا وهيب ) قرشى است .
4. مقدم يا پيشرو، كه جناح الايمن (بال سمت راست ) نيز ناميده مى شود. او سلمه (يا سلامة ) بن عبدالوهاب است .
5. تالى يا پيرو كه جناح الايسر (بال سمت چپ ) نيز خوانده مى شود. او ابوالحسن على بن احمد سموكى (يا سموقى ) مشهور با بهاءالدين مقتضى و الضيف (مهمان ) مى باشد.
پس از اين پنج ركن ، مبلغين ، ماءذونين (كسانى كه اجازه تبليغ داشتند) و مكاسرين (متقاعدكنندگان ) مطرح مى شوند و در آخرين مرحله معتقدان عامه قرار مى گيرند.
پس از مرگ الحاكم در سال 411 ق ، حمزه اعلام كرد كه او غايب شده تا پيروان خود را آزمايش كند و به زودى باز خواهد گشت . پس از مدتى يعنى در اواخر سال 411 ق . خود حمزه نيز غايب شد و بهاءالدين مقتنى (پيرو) واسطه ميان امام غايب (حمزه ) و پيروانش اعلام شد. پس از مرگ الحاكم ، طرفداران مسلك او به تدريج در مصر رو به كاهش نهاد، ولى بر عكس در سوريه رشد كرد و موجى از انقلاب و شورش در ميان روستاييان و دهقانان ايجاد كرد و كنترل بسيارى از مناطق كوهستانى به دست آنان افتاد. در سال 423 ق . امير انطاكيه با همكارى امير حلب گروهى از روستاييان را كه از مناطق مجاور حلب در جبل السماك اجتماع كرده بودند، سركوب كرد. مقتنى در اين زمان در دو جبهه مى جنگيد. جبهه نخست در مقابل حاكمان وقت و جبهه ديگر در برابر ديگر مدعيان رهبرى دروزى ها همچون ابن كردى بود. همين دو جنگ باعث فروكش كردن تدريجى انقلاب روستاييان سوريه شد. سرانجام مقتضى در سال 425 ق . مانند حمزه ناپديد گرديد، اما تا سال 434 ق . براى طرفدارانش نامه مى نوشت . از زمانى كه مقتضى پنهان شد براى دروزيان سوريه دوره تازه اى آغاز گرديد كه تاكنون ادامه دارد و آن انتظار همراه با صبر و بردبارى براى بازگشت الحاكم و حمزه است . بدين ترتيب دروزيها جامعه بسته اى را تشكيل دادند و از ازدواج و مراوده با ساير فرقه ها اكراه داشتند و عقايد خود از پنهان نگاه مى داشتند و در صدد تشكيل حكومتى محدود در مناطق زندگى خود بودند، در خلال ساليان دراز كه دروزيان چنين وضعيتى داشتند، نوعى تشكيلات تازه مذهبى به وجود آمد كه با تشكيلات زمان حمزه متفاوت بود. بر اساس اين تشكيلات ، جامعه دروزى به دو بخش تقسيم شده است : يكى جامه عاقلان و دانشمندان كه به حقايق ايمان دست يافته اند. ديگر جامعه جاهلان و مردم عادى كه به حقايق ايمان وارد نشده اند. هر دروزى بالغى كه از امتحانات كه از امتحانات متعدد در طول زندگيش موفق بيرون آيد و خود را با ارزشهاى مذهب درزى وفق دهد مى تواند وارد حقايق ايمان شود و به جامعه عاقلان و عالمان بپيوندد. از اين پس او بايد نمازهاى روزانه را به طور مرتب ادا كند و روزه ماه رمضان را به جا آورد و از مسكرات و دروغ و دزدى و دشمنى با هم كيشان خود و مواردى از اين قبيل پرهيز كند. عاقلان داراى لباسهاى مخصوص و دستارهاى سفيد هستند و موظف به خوشرفتارى با مردم و رعايت زهد و مطالعه آثار مذهبى و فراگيرى عقايد و احكام مذهبى خويشند. جامعه جاهلان كه توده مردم دروزى هستند موظف به رعايت اين امور نيستند و لذا مردمى كه در همسايگى دروزيها زندگى مى كنند، آنان را مردمى عياش و شهوت ران و ميگسار مى دانند. اين تقسيم بندى هم اينك نيز در جامعه دروزى رايج است .
دروزيان تغيير دين و مذهب را جايز نمى دانند و معتقدند هر كس بايد در دين و مذهب خويش باقى بماند. آنان حتى با مسلمان شدن غير مسلمان و دروزى شدن غير دروزى نيز مخالفند. دليل آنان اين است كه در همه اديان و مذاهب جوهر توحيد وجود دارد و آنها تجليات حقيقت واحدند. در نتيجه روى گردانى از مذهب خود را نتيجه جهل فرد به آيينش مى دانند و لذا به همه انسانها توصيه مى كنند كه در دينشان بيشتر تاءمل و تدين ورزند و به او امر و نواهى آيين خود بيشتر عمل كنند.در واقع دروزيان به نسخ اديان الهى اعتقاد ندارند و بر آن اند كه خداوند به وسيله هر پيامبر دينى خاص براى مردمى خاص فرستاده است . اين ديدگاه تقريبا شبيه راءى يهود است كه معتقدند خداوند دين يهود را براى قوم بنى اسرائيل فرستاده است و آنها بايد هميشه پيرو اين دين باشند. نتيجه اين ديدگاه نفى تبليغ دين خودى براى ديگران و عدم پذيرش پيروان جديد است .
از جمله عقايد فرقه دروزى ، يا دست كم عقيده اكثر دروزيان ، تناسخ مى باشند. بر اين اساس ، آنان معتقدند كه روح انسان پس از مرگ و جدا شدن از بدن انسان مرده وارد بدن انسان ديگرى مى شود. از اين رو، آنان تعدد ارواح را ثابت مى دانند و معتقدند كسانى كه در زمان حمزه به مسلك دروزى ايمان آورده اند، روحشان پس از مرگ در يك دروزى ديگر حلول خواهد كرد. از آنجا كه به اعتقاد دروزيان بدن براى روح به منزله لباس ‍ (قميص ) است ، و روح دائما لباسى را كنده ، لباس ديگرى مى پوشد، لذا آنها از تناسخ به عنوان ((تقمص )) نام مى برند.
شيخ مرسل نصر، رئيس مذهبى فرقه دروزى در زمان حاضر اين فرقه را چنين معرفى مى كند: فرقه موحدون فرقه اى اسلامى و معتقد به خدا و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و قرآن و امامت امامان معصوم اماميه تا امام صادق عليه السلام و پس از او امامت فرزند ارشد او اسماعيل و سپس ‍ امامان بعدى فاطميان تا الحاكم مى باشد.
تفاوت دروزيان با فاطميان اسماعيلى اين است كه فاطميان پس از الحاكم به امامت الظاهر و المستنصر تا العاضد لدين الله ، يعنى چهاردهمين امام فاطمى ، معتقد شدند، اما دروزيان غيبت الحاكم را باور كردند و از داعيان و مبلغان دعوت الحاكم همچون حمزه بن على زوزنى پيروى كردند. الحاكم در زمانى مى زيست كه جامعه اسلام از جنبه هاى دينى ، علمى ، اقتصادى و سياسى در نابسامانى و هرج و مرج به سر مى برد. از اين رو او به منظور نجات مسلمانها از وضعيت نامطلوب به اصلاحات وسيع در ابعاد مختلف و به خصوص بعد دينى و مذهبى پرداخت . اما خلفاى عباسى كه رقيب فاطميان بودند، براى مقابله با اقتدار او اين شايعه را مطرح كردند كه الحاكم خود را خدا مى داند. الحاكم به منظور اصلاح امور، افرادى را ماءمور تبليغ اصلاحات مذهبى و احياى سنتهاى اسلامى كرد كه مهمترين آنها حمزة بن على بن احمد زوزنى بود. او چهار نفر ديگر را ماءمور يارى حمزه كرد كه مجموعا پنج ركن اصلاحات مذهبى بودند. اما گروهى از افراد مرتد همچون درزى به تحريف تبليغات اين گروه پرداختند. در نتيجه ميان اين دو گروه نزاع و درگيرى رخ داد كه به قتل درزى انجاميد.
دروزيان در احكام عملى از فقه حنفى تقليد مى كنند. فقه حنفى كه يكى از چهار مكتب فقهى اهل سنت است ، توسط حكومت عثمانى در سوريه و لبنان رايج گرديد. البته علماى فرقه دروزى در چند مساءله با فقه حنفى ، بلكه با ديگر مذاهب فقهى نيز، اختلاف دارند. برخى از اين موارد عبارت اند از: از نفى تعدد زوجات ، اجراى طلاق به وسيله قاضى ، عدم جواز رجوع زوج به زوجه پس از طلاق ، و عدم جواز ازدواج دختر قبل از پانزده سالگى .
پس از حمزه و يارانش تا زمان حاضر چند عالم بزرگ در ميان دروزيان ظهور كرده است كه بزرگترين آنها امير رسيد جمال الدين عبدالله تنوخى (820 - 884) است . از او آثار زيادى بر جاى مانده است و افراد بسيارى از درسها و مواعظ او استفاده كرده اند. اخلاق و زهد مهمترين بعد شخصيتى تنوخى است .
فرد ديگر شيخ محمد ابوهلال ملقب به شخى فاضل (987 - 1050 ق ) است كه شخصيتى همچون تنوخى داشته است . او شاعرى زبردست بوده و اشعارى در وصف خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت او عليه السلام و اهل عرفان سروده است . گفته مى شود او نيز آثار متعددى داشته است كه اكثر آنها اعم از نثر و نظم از بين رفته است . از جمله علما و شعراى روزوى شيخ على فارسى (م 1167 ق ) مى باشد.
چكيده
1. در علم فرق و مذاهب به گروههايى غالى گفته مى شود كه انسانى را به درجه خدايى يا غير پيامبرى را به درجه پيامبرى رسانيده باشند. اكثر فرقه هاى غالى مذكور در كتب ملل و نحل منقرض شده اند و تنها فرقه هايى كه هم اكنون وجود خارجى دارند عبارت اند از: دروزيه ، اهل الحق و نصيريه ، شيخيه ، بابيه و بهائيه . البته گاه تقريرهايى از برخى از اين فرقه ضاله بابيه و بهائيه صريحا غالى و غير مسلمان شناخته مى شوند.
2. دروزى به كسانى گفته مى شود كه ((الحاكم بامرالله )) خليفه ششم فاطمى را به درجه خدايى رساندند. اين فرقه در مصر پديد آمد و در سوريه رشد كرد و هم اكنون پيروانش در كشورهاى سوريه و لبنان زندگى مى كنند. مشهور است كه موسس اين فرقه فردى به نام دروزى بوده است كه ايرانى الاصل و داراى مذهب اسماعيلى بود كه با كمك حمزه بن على مذهب دروزى را ادامه داد.
3. حمزه سازمانى تاءسيس كرد كه اصول عقايد دروزى را شكل دهد. اركان اين سازمان عبارت بودند از عقل (خود حمزه )، نفس يا روح كلى (اسماعيل بن محمد تميميه )، كلمه (محمد بن وهاب ) مقدم يا پيش رو و تالى يا پيرو، پس از اينها مبلغين و ماءذونين و مكاسرين و سپس معتقدان عامه قرار مى گيرند.
4. دروزيان تغيير دين و مذهب را جايز نمى دانند. به نظر آنها در همه اديان و مذاهب جوهر توحيد وجود دارد. آنها به نسخ اديان الهى اعتقاد ندارند و معتقدند خداوند هر پيامبرى را براى مردم خاص فرستاه است ؛ همچنين قائل به تناسخ ‌اند.
5. شيخ مرسل نصر، رئيس مذهبى فرقه دروزى در زمان حاضر، اين فرقه را به عنوان فرقه اى اسلامى ، معتقد به خدا و پيامبر و قرآن و امامت امامان معصوم تا امام صادق عليه السلام سپس اسماعيل فرزندش و بعد امامان فاطمى تا الحاكم معرفى مى كند. تفاوت دروزيان با فاطميان در اين است كه فاطميان پس از الحاكم به امامت الظاهر و المستنصر و....معتقد شدند ولى دروزيان غيبت الحاكم را باور مى كردند.
6. پس از حمزه و يارانش چند عالم بزرگ در ميان دروزيان ظهور كرده است كه بزرگترين آنها امير سيد جمال الدين عبدالله تنوخى است كه در اخلاق و زهد مشهور است .
پرسش 
1. به چه كسانى غلات مى گويند. چرا؟
2. فرقه دروزى چگونه پيدا شد. اركان سازمان دروزى چيست ؟
3. تلقى رئيس فعلى اين فرقه در مورد آن چيست ؟


16 - اهل حق و نصيريه

 
اهل حق ، على اللهى ، سر سپردگان ، يارسان ، غلات ، نصيريه ، علويان و...نامهايى است براى افداد و گروههايى كه در مورد امام على عليه السلام راه غلو را پيموده اند و او را به درجه خدايى رسانيده اند و براى خود آداب و رسون خاص وضع كرده اند. برخى از اين گروهها حتى درباره رؤ ساى خود نيز غلو مى كنند. در كشور ايران درباره اين گروهها معمولا از اسامى اهل حق و على اللهى استفاده مى شود، گرچه خود آنها ترجيح مى دهند كه بر آنان اهل حق اطلاق شود و كلمات على اللهى و غلات خوشايندشان نيست . در تركيه به اين گروه بكتاشى و علوى و در سوريه نصريه و علويان مى گويند.
پيروان اين مذاهب در كشورهاى ايران ، عراق ، تركيه ، آلبانى ، سوريه ، افغانستان و كشورهاى آسياى ميانه پراكنده شده اند. در ايران اكثر اهل حق در استان كرامنشاه زندگى مى كنند هر چند در مناطق ديگر نيز طوايفى از اهل حق وجود دارند.
گروههاى مختلف اهل حق ، در آرا و عقايد و آداب و رسوم اختلافات زيادى دارند تا آنجا كه به راحتى نمى توان اهل كوفه را فرقه و مذهبى واحد دانست . برخى از آنان صريحا امام على عليه السلام را خدا مى دانند. برخى ديگر كه شيطان پرست ناميده مى شوند، شيطان را تقديس مى كنند و حرامهاى الهى را حلال مى دانند و مخالف طهارت و عبادتند. همچنين گروهى از اهل حق خود را اهل حق مسلمان و شيعه اثنى عشريه معرفى كرده و سعى مى كنند تا عقايد خود را با عقايد اماميه هماهنگ سازند و به شريعت و اعمال و عبادات اسلامى پايبندند.
تاريخ پيدايش و گسترش مذهب اهل حق 
درباره تاريخ پيدايش فرقه هاى اهل حق اختلاف نظر وجود دارد و در اين باره مدارك مستندى در دست نيست . در كتابهاى قديمى كه تا قرن پنجم نگاشته شده ، نامى از اهل حق ديده نمى شود. اگر ملاك اهل حق بودن را صرفا غلو درباره امام على عليه السلام بدانيم در اين صورت ، تاريخ پيدايش اين فرقه به زمان امام على عليه السلام مى رسد زيرا در زمان آن حضرت ، برخى او را به درجه خدايى رساندند و حضرت با آنها برخورد شديدى كرد. ما اگر اهل حق را فرقه اى خاص با مجموعه اى از آرا و عقايد كه هم اينك مركز آنها در غرب ايران است بدانيم ، در اين صورت تعيين دقيق تاريخ پيدايش آنان ممكن نيست و تنها نقل قولهايى در اين باره وجود دارد.
بنا به كتاب نامه سرانجام كه از متون مقدس اهل حق است ، اين مسلك از زمانى كه خداوند با ارواح آدميان به محاوره پرداخته و از آنان بر الوهيت خود اقرار گرفته است (عالم الست يا علم ذر) پى ريزى شده و برنامه آن در هر زمان و عصرى جزء اسرار پيامبران بوده و سينه به سينه از سلف به خلف مى رسيده است و نيز دنباله همان برنامه اى است كه امام على عليه السلام به سلمان و عده اى از ياران معدود خود تعليم داد و سپس در ادوار گونان اسرار اين گروه به اشخاص ديگرى از قبيل بهلول ، بابا سرهنگ ، بابا نااوس و سلطان اسحاق منتقل شده و آنان نيز به ديگران انتقال دادند.
كتاب شاهنامه حقيقت كه از كتابهاى اهل حق به شمار مى رود، مؤ سس و پايه گذار اهل حق را نصير معرفى مى كند و او را غلام حضرت على عليه السلام مى داند.
برخى معتقدند اين آيين در قرن دوم توسط بهلول ماهى (م . 219 ق .) و يارانش با استفاده از عقايد و آرا و ذخاير معنوى ايران مانند آيين زردشتى ، مانوى و مزدكى و با بهره گيرى از دين مبين اسلام و آيين مسيحى و كليمى و افكار فرقه هاى غالى پس از اسلام پى ريزى شده است .همچنين گفته شده است كه مسك اهل حق در قرن سوم توسط شاه فضل ولى تاءسيس ‍ شده است .
برخى ديگر بر آن اند كه در قرن چهارم مردى به نام مبارك شاه ملقب به شاه خوشين كه همچون حضرت عيسى عليه السلام متولد از مادرى بكر به نام ماما جلاله دانسته مى شود، در ميان ايلات لر ظهور كرد و آيين حقيقت را در ميان مردم شايع كرد. گفته مى شود و وعده داد كه پس از رحلتش روحش به جسم شخصى به نام سلطان اسحاق حلول خواهد كرد.
در قرن هشتم سلطان اسحاق (سحاك يا صحاك ) در مناطق كردنشين بين ايران و عراق ظهور كرد. او در قريه برزنجه ناحيه شاره زور بخش حلبچه عراق به دنيا آمد امام پس از مرگ پدرش شيخ عيسى ، به منطقه اورامان ايران مهاجرت كرد. اگر او را مؤ سس فرقه اهل حق ندانيم ، لااقل بايد او را بزرگترين مجدد و احياگر اين آيين دانست . او بود كه مذهبى با عقايد و آيين مشخص ابداع كرد و اهل حق را از مناطق مختلف كردنشين دور خويش ‍ جمع كرد و آنها را سازماندهى كرد.
يكى از منابع مهم درباره آيين اهل حق مجموعه رسائلى است كه شامل شش بخش مى باشد و مجموعا نامه سرانجام يا كلام سرانجام ناميده مى شود. اين رسائل توسط سلطان اسحاق و يارانش نگاشته شده است . كتابهاى ديگرى نيز توسط ياران سلطان نوشته شده و از خود او نيز سرودهاى زيادى برجاى مانده است .
سلطان اسحاق براى تداوم آيين خود، يارانش را سازماندى كرد. ابتدا يكى از يارانش به نام پير بنيامين را به سمت پيرى و ديگر دوستش به نام داود را به سمت دليل برگزيد. سپس هفت تن از پيروانش را به عنوان هفت خاندان براى رهبرى فرقه خويش انتخاب كرد. بدين ترتيب خاندانهاى هفتگانه يارسان (مخفف يارستان به معناى ياران حق ) تشكيل شد. اين خاندانها عبارت اند از: شاه ابراهيمى ، يادگارى ، خاموشى ، عالى قلندرى ، ميرسورى ، مصطفائى ، حاجى باويسى . در قرن در قرون يازدهم تا سيزدهم ، چهار خاندان ديگر به نامهاى زنورى ، آتش بگى ، شاهياسى و بابا حيدرى تشكيل شد. در نتيجه هم اكنون در آيين پارسان يازده خاندان وجود دارد. به فرزندان هر يك از اين خاندانها سيد گفته مى شود كه وظايف خاصى بر عهده آنان است . سلطان اسحاق گذشته از خاندانها، به منظور سازماندهى اهل حق ، دسته هاى ديگرى نيز ايجاد كرد و براى هر دسته وظايف خاصى تعيين نمود.
آداب و رسوم اهل حق
يكى از آداب اهل حق كه به دستور سلطان رايج گرديد، سرسپردگى است . پيروان اهل حق بايد يكى از خاندانهاى يازده گانه را انتخاب كرده و در آن سرسپرده شوند. براى سرسپردگى مراسم خاصى با حضور پير و دليل خاندان اجرا مى شود. سرسپردگى به اندازه اى واجب شمرده شده كه خود سلطان اسحاق براى انجام سرسپردگى پير بنيامين را به پيرى و داود را به دليلى انتخاب كرد و مراسم سرسپردگى را در حضور آنان انجام داد.
از ديگر آدابى كه سلطان اسحاق آن را راى ساخت گرفتن سه روز روزه است . بر هر فرد اهل حق واجب است سه روز از دوازدهم چله بزرگ زمستان تا چهاردهم آن را روزه بگير و روزه پانزدهم روز عيد سلطان و جشن حقيقت است . البته پارسان پس از روز پانزدهم نيز سه روز ديگر را روزه مى گيرند.
از ديگر مراسم ابداعى سلطان ، مراسم جمخانه است . گروه يارستان هر هفته بايد در محلى جمع شوند و با مراسم خاصى سرگرم عبادت و خواندن اوراد و اذكار گردند. عده حاضر را جم يا جمع و محل اجتماع را جمخانه يا جمخانه گويند وارد شدن به جمخانه مراسم خاصى دارد
در نزد اهل حق به جمخانه رفتن و نياز دادن و قربانى كردن از مهمترين عبادات به شمار مى رود. همان گونه كه روزه ماه رمضان از نظر آنها واجب نيست ، نماز خواندن نيز ضرورتى ندارد و اغلب به جاى نماز، نياز مى دهند و معتقدند با نشستن در جمخانه و دادن نياز، نماز ساقط مى شود.
نياز هديه اى است كه اهل حق به رئيس خود يا جمخانه تقديم مى كنند. يكى از پيروان مسلك اهل حق در عين حال كه خود را مسلمان و شيعه اثنى عشرى مى داند، درباره دليل عدم وجود نماز و روزه مى گويند: ((براى چه نماز مى خوانيم ، براى اينكه به فكر خدا باشيم و از او تشكر كنيم ، اهل حق در دوره خانقاه تمرين كرده است تا جايى كه هميشه با خدايش است و هميشه با او راز و نياز مى كند و از او تشكر مى نمايد، ديگر احتياج نيست كه حالا نماز بخواند.))
در اينجا سخت غفلت شده است كه لازمه عبوديت ، تسليم خدا بودن و اطاعت از اوست و خدا از بندگانش خواسته است تا در قالب نماز خدا را ياد كنند. چگونه مى توان عبادات شرعى را كه خداوند خود خواسته است رها كرده و به اوراد خود ساخته روى آورد و همچنان از عبوديت و بندگى سخن گفت .
به نظر مى رسد كه اهل حق مطلب فوق را از برخى از صوفيان كه معتقدند هنگام وصول به حقيقت ، شريعت باطل مى گردد، اخذ كرده اند. به طور كلى شباهتهاى زيادى ميان اهل حق و صوفيان وجود دارد. از جمله اين شباهتها جمخانه است كه بى شباهت به خانقاه نيست . همچنين اهل حق همچون صوفيان عموما موهاى انبوه و پريشان و شاربهاى بلند دارند و اين چهره خاص از نشانه هاى اين جماعت است . نقل شده است كه پاره اى از پيروان اهل حق براى اينكه آسيبى به سبيلشان نرسد از كشيدن سيگار خوددارى مى كنند.
سلطان اسحاق پس از تدويت اصول و قوانين فرقه اهل حق در كنار پل رودخانه سيروان در شمال شرقى ناحيه گوران در نزديكى مرز ايران و عراق دستور اجراى آنها را داد. اين محل پرديور (به زبان كردى يعنى اين طرف رودخانه ) خوانده مى شود و براى اهل حق مكانى مقدس و محترم مى باشد و قبله اهل حق كرند و گوران مى باشد.
عقايد اهل حق 
همان گونه كه گفته شد، اهل حق درباره امام على عليه السلام غلو مى كنند. بسيارى از آنان امام على عليه السلام را به مقام الوهيت مى رسانند. در شاهنامه حقيقت ، از كتابهاى اهل حق ، آمده است :
به دور محمد همان كردگار
 
شد از جامه مرتضى آشكار
 
پس از رحلت احمد مصطفى
 
بر او جانشين گشت آن مرتضى
 
كه آن مرتضى بود ذات خدا
 
به تخت بقا گشت فرمانروا
 
برخى از اهل حق همان اعتقادى كه درباره حضرت على عليه السلام دارند در مورد برخى بزرگان خود نيز دارند و معتقدند خداوند در جامه هاى مختلف به ميان مردم آمده است : در وهله او در جامه خداوندگار، در مرتبه دوم در جامه على عليه السلام در مرحله سوم در جامه شاه خوشين ، در مرتبه چهارم در جامه سلطان سحاك ، در مرتبه پنجم در جامه قرمزى (شاه ويس قلى ) در مرتبه ششم در جامه محمد بيك ، در مرتبه هفتم در جامه خان آتش ظاهر شده است .
از ديگر عقايد رايج در ميان اهل حق ، مساءله حلول است . حلول به معناى وارد شدن چيزى در غير خود است و در اصطلاح به معناى حلول ذات خدا در اشيا و افراداست . مساءله حلول مبناى اعتقادى به الوهيت امام على عليه السلام و برخى از بزرگان اهل حق ، به اين معنا كه خداوند در حضرت على عليه السلام و شاه خوشين و سلطان سحاك و ديگران حلول كرده است .
تناسخ يكى ديگر از عقايد اهل حق است . تناسخ عبارت از داخل شدن روح انسان پس از مرگ در بدن ديگر است . بر اين اساس هر انسان متناسب با اعمالى كه در زندگى خويش انجام داده است ، پس از مرگ وارد بدن خاصى كه به منزله لباس جديد اوست مى شود. روح نيكوكاران وارد بدن و لباس ثروتمندان ، و روح بدكاران وارد بدن فقرا مى شود تا جزاى كردار خويش را ببيند. هر انسانى پس از عوض كردن هزار جامه و لباس ، هزار و يكمين جامه خود را كه عبارت از بقا و ابديت است خواهد پوشيد. اهل حق معتقدند ارواح انبياء در بدن بزرگان آنها وارد شده اند.قبلا ديديم كه اعتقاد به تناسخ و تقمص در نزد دروزيها هم رايج است . اين اعتقاد در همه اديان هندى و نيز برخى فلسفه هاى باستان همچون فلسفه فيثاغورى وجود داشته است و احتمالا از اديان هندى وارد اين گونه فرقه ها شده است . اديان الهى با مساءله تناسخ سخت به مخالفت پرداخته اند. آن را عقيده اى باطل و بى پايه مى دانند.
نصيريه و علويون 
درباره فرقه نصيريه مطالب مختلف و گاه متعارض بيان شده است . شهرستانى نصيريه را به عنوان فرقه اى كه امامان معصوم را خدا مى دانند معرفى مى كند.نوبختى از شخصى به نام محمد بن نصير نميرى نام مى بد كه به ده امام از ائمه اماميه معتقد بود اما درباره امام يازدهم ، امام حسن عسكرى عليه السلام غلو كرد و او را به درجه ربوبيت رسانيد و خود را پيامبر وى مى دانست . نميرى به تناسخ نيز اعتقاد داشت و محارم الهى را حلال مى دانست . پيروان او نميريه نام دارند.اشعرى و بغدادى از فرقه اى به نام نميرى نام مى برند كه معتقدند خداوند در نميرى حلول كرده است .
كسانى كه امروزه در سوريه به عنوان نصيريه و علويون ناميده مى شوند (البته خود ترجيح مى دهند علويون ناميده شوند) بر آن اند كه از لحاظ تاريخى كلمه نصيريه در قرن ششم رايج شده است ، در حالى كه محمد بن نصير نميرى حوالى سال 359 ق . يعنى دو قرن زودتر از دنيا رفته است و نمى توان فرقه نصيريه را به محمد بن نصير نميرى نسبت داد. گذشته از آنكه آنان عقايد منقول از محمد بن نصير نميرى را نمى پذيرند و معتقدندد او مؤ سس فرقه نميريه است . البته نوبختى نيز پيروان محمد بن نصير نميرى را نميريه ناميده است .
به اعتقاد علويون دليل اينكه به علويون نصيريه مى گويند اين است كه علويون مدتى در اثناء جنگهاى صليبى در بين سالهاى 448 و 690 ق . به كوههاى نصيرة در سوريه پناه آوردند و امويون به جهت تحقير، آنان را نصيريه مى ناميدند و نام نصيريه در همين زمان رايج گرديد. اما دليل اينكه كوههاى مذكور نصيرة ناميده شده اين است كه جماعتى به اسم نصرة از مدينه اين كوهها را فتح كرده و در آنجا سكوت كردند. برخى برآن اند كه نصيريه به اين جهت به اين نام خوانده مى شوند كه آنان از احفاد انصار و از شيعيان على عليه السلام بودند كه از ظلم و جور حكومت عثمانى به اين مناطق پناه آورده اند.
علويون امروزه خود را اماميه و شيعه اثنى عشريه مى دانند و اصول دين و عقايد اماميه را قبول دارند و اهل بيت عليه السلام را انسانهاى معصوم مى دانند و معتقدند غلو درباره ائمه عليه السلام تنها در ميان گروهى از علويون ، آن هم به دليل دورى از علماء رايج شده است . همچنين آنها حلول و تناسخ را رد مى كنند و تنها گروه متصوفه آنها همچون متصوفه ديگر فرق به مساءله تجلى معتقدند.
چكيده 
1. اهل حق ، على اللهى ، غلات ، نصيريه و...نامهايى است براى افراد و گروههايى كه در مورد امام على عليه السلام راه غلو را پيموده و او را به درجه خدايى رسانده اند و براى خود آداب و رسوم خاصى وضع كرده اند.
2. گروههاى مختلف اهل حق ، عقايد مختلف دارند. برخى صريحا امام على را خدا مى دانند، برخى شيطان را تقديس مى كنند و مخالف طهارت و عبادتند و برخى عقايد خود را با اماميه هماهنگ مى سازند.
3. در مورد نحوه پيدايش فرقه اهل حق اقوال مختلفى گفته شده است . اما نقش محورى سلطان اسحاق در شكل گيرى عقايد و آداب اين فرقه غير قابل انكار است . مهمترين منابع و متون اين فرقه نام سرانجام است كه مجموعه سخنان و عقايد اوست .
4. يكى از آداب اهل حق كه به دستور سلطان اسحاق رايج شد سر سپردگى به يكى از روز روزه است . مراسم جمخانه ، نياز دادن و قربانى كردن از ديگر آداب آنهاست . به نظر آنها با اين اعمال نماز و ديگر عبادات اسلامى ساقط مى شود.
5. برخى از اهل حق همان اعتقادى كه درباره حضرت على عليه السلام دارند در مورد برخى بزرگان 0خود هم دارند و معتقدند خداوند در جامه هاى مختلف به ميان مردم آمده است كه از جمله آنها جامه على - شاه خوشين ، سلطان سحاك و...است . آنها به حلول خدا در اشياء و افراد و همچنين تناسخ قائل اند كه مطابق آن پس از مرگ ، روح افراد وارد بدن ديگران مى شوند.
6. درباره فرقه نصيريه مطالب مختلفى گفته شده است . شهرستانى مى گويد آنها امامان معصوم را خدا مى دانند. نوبختى از محمد بن نصير نميرم نام مى برد كه به ده امام معتقد بود و درباره امام يازدهم غلو كرد. ولى علوين كه در سوريه هستند لفظ نصيريه را مربوط به قرن ششم مى دانند كه با پيروان نميرى تفاوت دارد.
علويون خود را شيعه امامى مى دانند و عقايد اماميه را قبول دارند و غلو درباره ائمه در ميان برخى علويان را ناشى از جهل آنها و دورى از علما مى دانند.
پرسش 
1. اهل حق به چه كسانى مى گويند و به چه نامهاى ديگر خوانده مى شوند.
2. اهل حق چه آداب و مراسم و عقايد خاصى دارند؟
3. فرقه نصيريه داراى چه عقايدى است و چه نسبتى با اماميه دارند؟


17 - شيخيه


شيخيه نامى است كه به پيروان شيخ احمد احسايى (166 - 1241 ق .) گفته مى شود. زادگاه احسايى روستاى مطيرفى واقع در منطقه احساء مى باشد. احساء از مراكز قديمى تشيع بوده است و امروزه ايالتى در شرق عربستان سعودى بر ساحل غربى خليج فارس ، به مركزيت شهر هفوف مى باشد. احسايى در پنج سالگى قرآن را نزد پدرش شيخ زين الدين احسايى آموخت . در احساء ادبيات عرب و مقدمات علوم دينى متداول را فرا گرفت . او از رؤ يايى در ايام تحصيل خود ياد مى كند كه در آن شخصى تفسير عميقى از دو آيه قرآن به وى ارائه كرده بود. وى مى گويد: اين رؤ يا مرا از دنيا و آن درسى كه مى خواندم روى گردان ساخت . اين حالت سرآغاز تحولى معنوى در زندگى شيخ احمد بود كه رؤ ياهاى الهام بخش ديگرى را در پى آورد. او مى گويد: پس از آنكه به دلالت يكى از رؤ ياها به عبادت و تفكر بسيار پرداخته است ،
پاسخ مسائل خود را در خوابب از ائمه اطهار عليه السلام دريافت داشته و در بيدارى به درستى و مطابقت آن پاسخها با احاديث پى برده است .
احسايى در سال 1186 ق . مقارن با آشوبهاى ناشى از حملات عبدالعزيز حاكم وهابى سعودى به احساء، به كربلا و نجف عزيمت كرد و از حوزه درس بزرگان تشيع همچون آقا محمد باقر وحيد بهبانى ، سيد على طباطبايى صاحب رياض ، ميرزا مهدى شهرستانى و سيد مهدى بحرالعلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاء، بهره مند شد و اجازه هاى متعدد روايى از مشاهير عالمان دريافت كرد. احسايى علاوه بر فقه و اصول و حديث ، در طب و نجوم و رياضى قديم و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه مطالعاتى كرد و در سال 1209 ق . به سبب بروز طاعون از عتبات به احسا بازگشت و در سال 1212 ق . به عتبات مراجعت نمود. سپس بصره را مسكن دائمى خويش قرار داد. در اين هنگام بود كه براى نخستين بار شروع به بيان بعضى از عبارات معما گونه و مرموز نمود كه خشم علماى متشرعه بصره را برانگيخت . در سال 1221 ق . به قصد زيارت عتبات به كربلا و نجف سفر كرد و سپس به قصد زيارت حضرت رضا عليه السلام عازم خراسان گشت . در بين راه در يزد توقعى كرد. اهل يزد از او استقبال گرمى به عمل آوردند و از وى خواستند كه نزد آنان بماند و او اجابت كرد و پس از بازگشت از مشهد، يزد را مسكن خويش قرار داد و شهرت بسيارى كسب كرد. چندى بعد فتحعلى شاه وى را به تهران دعوت نمود و در حق او نهايت احترام را به جا آورد و از شيخ درخواست كرد تا در تهران مقيم شود. اما او اين درخواست را رد كرد و به يزد مراجعت كرد. در سال 1229 ق . در راه زيارت عتبات به كرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمد على ميرزاى دولتشاه حاكم كرامنشاهان روبرو گشت و به اصرار حاكم در كرامنشاه اقامت كرد. در مدت اقامتش در آنجا سفرهايى به قصد حج و زيارت عتبات انجام داد. پس از مرگ دولتشاه ، در سال 1237 ق . عازم مشهد شد و در ميانه راه چندى در قزوين توقف كرد. در همين زمان بود كه با مخالفت برخى عالمان روبرو شد كه پاره اى از ديدگاههايشان را غلوآميز و انحرافى تلقى مى كردند. نخستين مخالفت آشكار با احسايى از جانب ملامحمد تقى برغانى ، معروف به شهيد ثالث ، از عالمان با نفوذ قزوين صورت گرفت . نقل شده است كه برغانى در آغاز مانند ديگر بزرگان قزوين ، حرمت شيخ را نگاه مى داشت ، امام در مجلسى كه احسايى به بازديد او رفته بود، از روى آگاهى ، عقيده خاص وى را در باب معاد جسمانى جويا شد و پس از شنيدن پاسخ به وى اعتراض كرد و آن مجلس با جدال اطرافيان به پايان آمد. اين رويارويى به ميان مردم نيز كشيد و جمعى از علما از احسايى كناره جستند. ركن الدوله ، علينقى ميرزا حاكم قزوين ، محفلى براى آشتى علما با حضور آن دو ترتيب داد اما اين بار گفتگو به تكفير احسايى از جانب برغانى انجاميد و انتشار اين تكفير توقف بيشتر احسايى را در شهر دشوار ساخت . احسايى از قزوين به مشهد و سپس يزد و از آنجا به اصفهان و كرمانشاه رفت و در تمام شهرها با سردى از او استقبال شد، گرچه هنوز هم كمابيش از پايگاه مردمى برخوردار بود. اما تلاش برغانى در تاءكيد بر تكفير او و نامه هايى كه در اين باره مى نوشت ، از عواملى بود كه عرصه را بر احسائى در واپسين سفرش به كربلا تنگ كرد و او را از نيت ماندگار شدن در آنجا منصرف ساخت . آنچه از فتواى برخى علما بر ضد احسائى نوشته اند، مربوط به همين اوان و پس از آن است . در مقابل ، گروهى دشمنى با او را روا نمى شمردند، از آن جمله فقيه نامدار حاج محمد ابراهيم كلباسى بود كه آسان فهم نبودن پاره اى از آرا و تعبيرات احسايى را باعث سوء تفاهمات و تكفيرها مى دانست و آراى احسايى را در چارچوب عقايد اماميه تلقى كرده او را از علماى اماميه معرفى مى كرد. به هر حال احسايى از كربلا به مكه رفت و سپس از راه مكه عازم موطن خود گرديد اما در نزديكى مدينه در سال 1241 ق . در گذشت و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.
آثار فراوانى در زمينه گوناگون از احسايى باقى مانده است . از مهمترين آثار او جوامع الكلم است كه در دو جلد چاپ شده است و حاوى پاسخهاى او به سؤ الها و نيز قصائدى در رثاى امام حسين عليه السلام است . شرح الزيارة الجامة الكبيره بزرگترين و معروفترين اثر احسائى است كه در چهار مجلد منتشر شده است . كتاب ديگر او حياة النفس فى حظيرة القدس است كه كتابى مختصر در اصول عقايد مى باشد. از ديگر آثار منتشر شده احسائى مى توان از شرح العرشيه ، شرح المشاعر، العصمة و الرجعة ، الفوائد، المجموعة الرسائل ، و مختصر الرسالة الحيدرية فى فقه الصلوات اليوميه نام برد.
عقايد و آراء
مبناى اصلى شيخ احمد كه بيانگر روش اصلى اوست اين است كه همه علوم و معارف در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت او عليه السلام مى باشد و تنها راه كشف معارف ، توسل به معصومان و مراجعه به آثار آنان است و آدمى به استقلال قادر به درك هيچ يك از علوم اعتقادى و عملى نيست . او اين مطلب را در شرح فقرات متعددى از زيارت جامعه بيان كرده است . وى در شرح فقره اى از اين دعا مى نويسد: اگر معتقديم عقل مى تواند به معارف دينى دست يابد بدان جهت است كه هدايت و نور عقل از هدايت و نور معصومان است لذا مخالفان امامان با وجود به كارگيرى عقلشان تنها به عقايد باطل مى رسند. او در اين باره عقيده محيى الدين ابن عربى درباره وحدت وجود را ذكر مى كند و از او با تعبير مميت الدين ياد مى كند و از ملاصدرا به جهت پيروى از ابن عربى در برخى عقايد، انتقاد مى كند. احسايى نتيجه مى گيرد كه عقل به صورت مستقل قادر به درك حقايق نيست بلكه تنها با استمداد از انوار اهل بيت و مدد رساندن آنان به حقايق و علوم ، حتى در مسائلى چون صنايع و زراعت دست مى يابد.توجه به تهذيب نفس و كشف و شهود از سوى احسايى در همين راستا قابل تفسير است . او در زهد، رياضت و سير و سلوك عرفانى شهره عام و خاص ‍ بود. حال به برخى آراى احسايى اشاره مى كنيم :
معاد.معروفترين راءى احسايى درباره كيفيت معاد جسمانى است ، و همين نظريه دليل اصلى تكفير او از سوى برخى علما از جمله برغانى بود. احسايى اصل معاد جسمانى را كه در آيات و احاديث متعدد بر آن تاءكيد شده مى پذيرد اما تفسير خاصى از جسم ارائه مى دهد. معنى متداول و عرفى معاد جسمانى اين است كه آدمى در حيات اخروى همچون حيات دنيوى دارى كالبد ظاهرى مركب از عناصر طبيعى است . احسائى معاد جسمانى به اين معنى را نمى پذيرد. او مى گويد: جسم در احاديث اعم از جسد است . اجساد در مقابل ارواح به كار مى رود ولى اطلاق اجسام عامتر از اين است . به اعتقاد او آدمى داراى دو جسد و دو جسم است . جسد ول مركب از عناصر زمانى است . اين جسد مانند لباس است كه گاهى همراه انسان است و گاهى همراه او نيست و اين جسد لذت و درد و طاعت و معصيت ندارد، همان طور كه فرد معصيت كار وقتى به مرض سختى دچار مى شود و اكثر جسد او از بين مى رود، باز ما او را همان معصيت كار مى دانيم . بنابراين جسد اول ، جسد اصلى انسان نيست . اين جسد پس از مرگ از بين مى رود و در حيات اخروى همراه انسان نمى باشد. جسد دوم عبارت است از طينت انسان كه از عالم هور قلياست . عالم هور قليا همان عالم برزخى است كه حد وسط ميان عالم ملك (عالم مادى ) و عالم ملكوت (عالم مجرد) مى باشد و بدان ، عالم مثال نيز مى گويند. جسد دوم ، جسد اصلى انسان است و در قبر باقى مى ماند و پس از نفخ اسرافيل در صور (نفخه دوم يا نفخه بعث )، روح وارد همين جسد جدا مى شود و براى محاكمه و جزا فرا خوانده مى شود. بدين ترتيب در هنگام مرگ روح از هر دو دو جسد جدا مى شود، اما در معاد با جسد دوم همراه مى گردد. اما جسم اول ، جسمى است كه روح پس از مرگ و مفارقت از دو جسد، همراه آن است و انسان با آن جسم پس از مرگ وارد بهشت يا جهنم دنيوى مى شود و مشغول لذت بردن يا عذاب كشيدن مى گردد. پس از نفخه نخست (نفخه صعق ) روح و جسم اول نابود مى شود و از پس از نفخه دوم (نفخه بعث ) روح به وجود مى آيد و وارد جسم دوم و نيز جسد دوم مى شود. احسايى تاءكيد مى كند كه بدن اخروى انسان كه عبارت از مجموع جسم دوم و جسد دوم مى باشد، همان بدن دنيوى انسان است ، با اين تفاوت كه بدن دنيوى كثيف و متراكم است ، اما بدن اخروى از تصفيه هاى متعدد عبور كرده و لطيف و خالص شده است . از همين جا نتيجه مى گيرد كه به معاد جسمانى معتقد است .
امامت .پس از مساءله معاد، امامت و جايگاه امام در آفرينش مهمترين و مشهورترين عقيده احسايى به شمار مى رود و عقيده وى در اين باره موجب گشته تا برخى او و فرقه شيخيه را در زمره غاليان به شمار آورند. احسايى معصومان عليه السلام را واسطه فيض خدا مى داند به اين معنى كه پس از آنكه خداوند معصومان عليه السلام را خلق كرد، آنان به اذن و مشيت الهى موجودات ديگر را آفريدند. او نقش معصومان عليه السلام در آفرينش ‍ جهان را بر اساس علل اربعه ارسطويى توضيح مى دهد. به اعتقاد او معصومان عليه السلام محل مشيت و اراده خداوند هستند و اراده آنان ، اراده خداست . از اين رو معصومان عليه السلام محل مشيت و اراده خداوند هستند و اراده آنان ، اراده خداست . از اين رو معصومان عليه السلام علتهاى فاعلى موجودات جهان مى باشند. از سوى ديگر، مواد موجودات از شعاع انوار و وجودات معصومان هستند، لذا آنها علل مادى آفرينش نيز به شمار مى روند. علل صورى بودن معصومان عليه السلام به اين دليل است كه صورتهاى اشياء از صورتهاى مقامات و حركات و اعمال آنهاست . البته صورت مؤ منان همانند صورت معصومان عليه السلام و صورت كافران مخالف صورت آنان است . همچنين معصومان علت غايى عالم اند زيرا اگر آنها نبودند چيزى خلق نمى شد و خلقت موجودات به خاطر خلقت معصومان است .
فرقه هاى شيخيه
پس از فوت شيخ احمد احسايى ، يكى از شاگردانش به نام سيد كاظم رشتى (1212 - 1259 ق .) جانشين او گرديد. سيد در جوانى به يزد رفت و به شيخ احمد پيوست و سپس به كربلا رهسپار شد و تا پايان عمر در آن شهر به تدريس و ترويج مكتب شيخيه مشغول بود. وى بالغ بر يكصد و پنجاه جلد كتاب و رساله نوشت كه غالبا با زبان رمزى و نامفهوم است . برخى معتقدند منشاء اكثر آراى نادرست شيخيه ، سيد كاظم رشتى است و احسايى بدانها اعتقاد نداشته است .
يكى از شاگردان سيد كاظم ، ميرزاعلى محمد ملقب به باب بود كه پس از فوت سيد، مدعى جانشينى او شد و پس از آن ادعاى بابيت امام غايب و سپس ادعاى نبوت خويش را مطرح ساخت ، شرح عقايد او در بحث از فرقه بابيه ذكر خواهد شد.
ديگر شاگرد سيد كاظم ، حاج محمد كريم خان قاجار (1225 - 1288 ق .) فرزند حاج ابراهيم خان ظهيررالدولة پسر عمو و داماد فتحعلى شاه بود، كه مدعى جانشين سد گرديد و فرقه شيخيه كرمانيه را تاءسيس كرد. اين فرقه به نام كريمخانه نيز ناميده مى شود. پس از حاج محمد كريم خان ، اكثر شيخيه كرمان ، فرزندش محمد خان (1236 - 1324 ق .) را به عنوان رئيس شيخيه پذيرفتند؛ هر چند رحيم خان يكى ديگر از فرزندان حاج محمد كريم خان ، نيز مدعى نيابت پدر بود و طرفدارانى هم پيدا كرد. از ديگر مدعيان رهبرى شيخيه ، محمد باقر خندق آبادى ، نماينده حاج محمد كريمخان در همدان بود كه پيروانش فرقه شيخيه باقريه را در همدان ايجاد كردند. اكثريت شيخيه كرمانيه پس از محمد خان ، برادرش زين العابيدن خان (1260 - 1276 ق .) را به رهبرى خويش برگزيدند. پس از او ابوالقاسم خان ابراهيم و سپس عبدالرضا خان به رياست شيخيه كرمانيه برگزيده شدند. عبدالرضاخان ابراهيم و سپس عبدالرضا خان به رياست شيخيه كرمانيه برگزيده شدند. عبدالرضاخان در سال 1358 ش . ترور شد.
در آذربايجان نيز علماى بزرگى به تبليغ و ترويج آراى شيخ احمد احسائى پرداختند. از علماى شيخيه آذربايجان ، سه طايفه مهم قابل ذكر است . نخستين طايفه شيخيه آذربايجان ، خانواده حجة الاسلام است بزرگ اين خاندان ميرزا محمد مامقانى معروف به حجة الاسلام (م . 1269 ق .) است كه نخستين عالم و مجتهد شيخى آذربايجان است . او مدتى شاگرد شيخ احمد احسائى بوده و از او اجازه روايت و اجتهاد دريافت كرد و نماينده وى در تبريز بود. او همان شخص است كه حكم تكفير و اعدام على محمد باب را در تبريز صادر كرد. حجة الاسلام سه فرزند دانشمند داشت كههر سه از مجتهدان شيخى تبريز به شمار مى رفتند و به لقب حجة السلام معروف بودند. فرزند ارشد او ميرزا محمد حسين حجة الاسلام (م . 1313 ق .) نام داشت و از شاگردان ميرزا محمد باقر اسكويى بود. فرزند ميرزا محمد حسين حجة الاسلام ، ميرزا ابوالقاسم حجة السلام (م . 1362 ق .) آخرين فرد روحانى خانواده حجة السلام بود.
دومين طايفه شيخيه آذربايجان ، خانواده ثقة الاسلام است . ميرزا شفيع تبريزى معروف به ثقة الاسلام بزرگ اين خاندان است . وى از شاگردان شيخ احمد احسائى بوده است . فرزند او ميرزا موسى ثقة الاسلام نيز از علماى شيخيه تبريز بود. ميرزا على معروف به ثقة السلام دوم يا شهيد نيز از همين خانواده است . او در سال 1330 ق . به جرم مشروطه خواهى و مبارزه با روسها، به دست روسهاى اشغالگر تزارى در تبريز به دار آويخته شد. برادر او ميرزا محمد نيز از علماى شيخيه تبريز به شمار مى رفت .
سومين طايفه شيخيه آذربايجان ، خاندان احقاقى است . بزرگ اين خاندان ميرزا محمد باقر اسكويى (1230 - 1301ق .) مى باشد كه از مراجع فقه و داراى رساله عمليه بود. او شاگرد ميرزا حسن مشهور به گوهر (م .1266ق .) از شاگردان شيخ احمد احسائى و سيد كاظم رشتى ، بوده است . فرزند ميرزا محمد باقر، ميرزا موسى احقاقى (1279 - 1364 ق .) نيز از علما و مراجع بزرگ شيخيه است . او كتاببى تحت عنوان احقاق الحق نگاشت و در آن عقايد شيخيه را به تفصيل بيان نمود. پس از اين تاريخ ، او و خاندانش به احقاقى مشهور شدند. در اين كتاب برخى آراى شيخيه كرمان و محمد كريم خان مورد انتقاد و ابطال قرار گرفته است .از جمله فرزندان ميرزا موسى احقاقى ، ميرزا على ، ميرزا حسن و ميرزا محمد باقر هستند كه از علماى بزرگ شيخيه بودند. هم اينكه مركز اين گروه كشور كويت است و رياست آن را ميرزا حسن احقاقى بر عهده دارد كه مرجع فقهى شيخيه آذربايجان و اسكو مى باشد.
شيخيه كرمان و آذربايجان در اعتقادات خود را پيرو آراى شيخ احمد احسايى و سيد كاظم رشتى مى دانند اما در فروغ دين و اعمال با يكديگر اختلاف نظر دارند.كرمانى ها از شيوه اخبارى گرى پيروى مى كنند و به تقليد از مراجع اعتقاد ندارند، امام شيخيه آذربايجان به اجتهاد و تقليد معتقدند و از مراجع تقليد خودشان پيروى مى كنند، البته در عقايد نيز شيخيه آذربايجان برخلاف شيخيه كرمان ، خود نيز به اجتهاد مى پردازند و آراى شيخ احمد و سيد كاظم را بر اساس تلقى خويش از احاديث تفسير مى كنند.
از ديگر اختلافات كرمانى ها و آذربايجانى ها مساءله ركن رابع است . شيخيه كرمان اصول دين را چهار اصل توحيد. نبوت ، امامت و ركن رابع مى دانند. مراد آنها از ركن رابع ، شيعه كامل است كه واسطه ميان شيعيان و امام غايب مى باشد.اما شيخيه آذربايجان به شدت منكر اعتقاد به ركن رابع هستند و اصول دين را پنج اصل توحيد، نبوت ، معاد، عدل و امامت مى دانند. آنان چنين استدلال مى كنند كه شيخ احمد احسائى در ابتداى رساله حيوة النفس و سيد كاظم رشتى در رساله اصول عقايد، اصول دين را پنج اصل مذكور مى دانند و در هيچ يك از كتب و رسائل اين دو نفر نامى از ركن رابع برده نشده است .
چكيده 
1. به پيروان شيخ احمد احسائى شيخيه گفته مى شود. او علاوه بر فقه و اصول و حديث در علوم رياضى و طب و نجوم و... هم مطالعاتى داشته است و به واسطه برخى از ديدگاههايش از سوى عده اى از علما با وى مخالفت شد و حتى مورد تكفير قرار گرفت .
2. از مهمترين آثار او جوامع الكلم و شرح زيارة جامعه كبيره و حياة النفس ‍ فى حظير القدس مى باشد.
3. مبناى اصلى احسائى در كسب معارف اين است كه همه علوم و معارف در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليه السلام مى باشد و تنها راه كشف معارف توسل به آنان است و عقل مستقلا قادر به درك حقايق نيست . معروفترين راءى او درباره كيفيت معاد جسمانى است . او اصل معاد جسمانى را كه مورد تاءكيد آيات و روايات است با تفسير خاصى از جسم مى پذيرد. اين راءى او با مخالفتهايى روبرو شده است .
5. عقيده احسائى درباره امامان معصوم سبب شده برخى او را در زمره غاليان به شمار آورند. او معصومين عليه السلام را واسطه فيض الهى مى داند كه به اذن الهى موجودات را آفريده اند. او اين نقش را بر اساس علل اربعه ارسطو توضيح مى دهد.
6. از شاگردان احسائى كه پس از او آثارى را از خود به جاى گذارده ، سيد كاظم رشتى است كه به عقيده برخى منشاء اكثر آراى نادرست شيخيه اوست .
7. يكى از شاگردان سيد كاظم ، ميرزا على محمد ملقب به باب بود كه ادعاى بابيت و سپس نبوت نمود.
8. در آذربايجان سه طايفه به تبليغ آراى احسائى پرداختند. خانواده حجة السلام اولى از آنهاست . خانواده ثقة السلام دومين و خاندان احقاقى سومين آنهاست .
9. شاخه ديگر شيخيه مربوط به كرمان است ، كه شيوه اخبارى گرى داشتند و اختلافاتى هم با شيخيه آذربايجان دارند.
پرسش 
1. فرقه شيخيه توسط چه كسى و چگونه پيدا شد؟
2. مبانى اصلى اين فرقه چيست و چرا رهبر آن تكفير شد؟
3. تفاوتهاى شيخيه كرمان و آذربايجان چيست ؟


18 - بابيه و بهائيه


بابيه 
بنيان گذار فرقه بابيه سيد على محمد شيرازى است . از آنجا كه او در ابتداى دعوتش مدعى بابيت امام دوازدهم شيعه بود و خود را طريق ارتباط با امام زمان مى دانست ، ملقب به ((باب )) گرديد و پيروانش ((بابيه )) ناميده شدند. سيد على محمد در سال 1235ق . در شيراز به دنيا آمد. در كودكى به مكتب شيخ عابد رفت و خواندن و نوشتن آموخت . شيخ عابد از شاگردان شيخ احمد احسائى (بنيان گذار شيخيه ) و شاگردش سيد كاظم رشتى بود و لذا سيد على محمد از همان دوران با شيخيه آشنا شد، به طورى كه چون سيد على محمد در سن حدود نوزده سالگى به كربلا رفت در درس سيد كاظم رشتى حاضر شد. در همين درس بود كه با مسائل عرفانى و تفسير و تاءويل آيات و احاديث و مسائل فقهى به روش شيخيه آشنا شد. قبل از رفتن به كربلا، مدتى در بوشهر اقامت كرد و در آنجا به ((رياضت كشى )) پرداخت . نقل شده است كه در هواى گرم بوشهر بر بام خانه رو به خورشيد اورادى مى خواند. پس از درگذشت سيد كاظم رشتى تا مريدان و شاگردان وى جانشينى براى او مى جستند كه مصداق ((شيعه كامل )) يا ((ركن رابع )) شيخيه باشد. در اين باره ميان چند تن از شاگردان رقابت افتاد و سيد على محمد نيز در اين رقابت شركت كرد، بلكه پاى از جانشينى سيد رشتى فراتر نهاد و خود را باب امام دوازدهم شيعيان يا ((ذكر)) او، يعنى واسطه ميان امام و مردم ، شمرد. هجده تن از شاگردان سيد كاظم رشتى كه همگى شيخى مذهب بودند (و بعدها سيد على محمد آنها را حروف حى : ح 10، ناميد) از او پيروى كردند.
على محمد در آغاز امر بخشهايى از قرآن را با روشى كه از مكتب شيخيه آموخته بود تاءويل كرد و تصريح كرد كه از سوى امام زمان (عج ) ماءمور به ارشاد مردم است . سپس مسافرتهايى به مكه و بوشهر كرد و دعوت خود را آشكارا تبليغ كرد. يارانش نيز در نقاط ديگر به تبليغ ادعاهاى على محمد پرداختند. پس از مدتى كه گروههايى به او گرويدند، ادعاى خود را تغيير داد و از مهدويت سخن گفت و خود را مهدى موعود معرفى كرد و پس از آن ادعاى نبوت و رسالت خويش را مطرح كرد و مدعى شد كه دين اسلام فسخ شده است و خداوند دين جديدى همراه با كتاب آسمانى تازه به نام ((بيان )) را بر او نازل كرده است . على محمد در كتاب بيان خود را برتر از همه پيامبران دانسته و خود را مظهر نفس پروردگار پنداشته است .
در زمانى كه على محمد هنوز از ادعاى با بيت امام زمان عليه السلام فراتر نرفته بود به دستور والى فارس در سال 1261 ق . دستگير و به شيراز فرستاده شد و پس از آن و پس از آنكه در مناظره با علماى شيعه شكست خورد اظهار ندامت كرد و در حضور مردم گفت : ((لعنت خدا بر كسى كه مرا وكيل امام غائب بداند. لعنت خدا بر كسى كه مرا باب امام بداند)). پس ‍ از اين واقعه شش ماه در خانه پدرى خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعه ماكو تبعيد شد. در همين قلعه با مريدانش مكاتبه داشت و از اينكه مى شنيد آنان در كار تبليغ دعاوى او مى كوشند به شوق افتاد و كتاب بيان را رد همان قلعه نوشت . دولت محمد شاه قاجار براى آنكه پيوند او را با مريدانش قطع كند در سال 1264 ق . وى را از قلعه ماكو به قلعه چهريق در نزديكى اروميه منتقل كرد. پس از چندى او را به تبريز بردند و در حضور چند تن از علما محاكمه شد. على محمد در آن مجلس آشكارا از مهدويت خود سخن گفت و ((بابيت امام زمان )) را كه پيش از آن ادعا كرده بود به ((بابيت علم خداوند)) تاءويل كرد. على محمد در مجالس ‍ علما نتوانست ادعاى خود را اثبات كند و چون از او درباره برخى مسائل دينى پرسيدند، از پاسخ فرو ماندد و جملات ساده عربى را غلط خواند. در نتيجه وى را چوب زده تنبيه نمودند و او از دعاوى خويش تبرى جست و توبه نامه نوشت . اما اين توبه نيز مانند توبه قبلى او واقعى نبود، از اين رو پس از مدتى ادعاى پيامبرى كرد.
پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال 1264 ق . مريدان على محمد، آشوبهايى در كشور پديد آوردند و در مناطقى به قتل و غارت مردم پرداختند. در اين زمان ميرزا تقى خان اميركبير - صد اعظم ناصرالدين شاه - تصميم به قتل على محمد و فرو نشاندن فتنه بابيه گرفت . براى اين كار از علما فتوا خواست . برخى علما به دليل دعاوى مختلف و متضاد او و رفتار جنون آميزش شبه خبط دماغ را مطرح كردند و از صدور حكم اعدام او خوددارى كردند. اما برخى ديگر على محمد را مردى دروغگو و رياست طلب مى شمردند و از اين رو حكم به قتل او دادند. على محمد همراه يكى از پيروانش در 27 شعبان 1266 در تبريز تيرباران شد.
همان طور كه ديديم سيد على محمد آرا و عقايد متناقصى ابراز داشته است اما از كتاب بيان كه آن را كتاب آسمانى خويش مى دانست ، برمى آيد كه خود را برتر از همه انبياى الهى و مظهر نفس پروردگار مى پنداشته است و عقيده داشت كه با ظهورش آيين اسلام منسوخ و قيامت موعود در قرآن ، به پا شده است . على محمد خود را مبشر ظهور بعدى شمرده و او را ((من يظهره الله )) (كسى كه خدا او را آشكار مى كند) خوانده است و در ايمان پيروانش بدو تاءكيد فراوان دارد. او نسبت به كسانى كه آيين او را نپذيرفتند خشونت بسيارى را سفارش كرده است و از جمله وظايف فرمانرواى بابى را اين مى داند كه نبايد جز بابيها كسى را بر روى زمين باقى بگذارد. باز دستور مى دهد غير از كتابهاى بابيان همه كتابهاى ديگر بايد محو و نابود شوند و پيروانش نبايد جز كتاب بيان و كتابهاى ديگر با بيان ، كتاب ديگرى را بياموزند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 23:55  توسط پدرام کاظمی   | 

تکثير گور خر ايراني و هوبره در فاز دوم اکو کمپ متين‌آباد

تکثير گور خر ايراني و هوبره در فاز دوم اکو کمپ متين‌آباد

  9 مهر 1389 

 سرمايه‌گذاري منطقه نمونه گردشگري متين‌آباد از تکثير هوبره، گورخر و اسب اصيل ايراني در فاز دوم توسعه اين منطقه خبر داد.

 به گزارش ميراث آريا (chtn) ، واقفي در آئين افتتاح فاز نخست منطقه نمونه گردشگري متين‌آباد گفت: اين منطقه در سال 85 مورد تصويب قرار گرفت و امروز فاز اول کمپ مشتمل سوئيت‌هاي اقامتي،رستوران،‌ چايخانه سنتي، مرزعه ارگانيک، مزرعه پرورش شتر مرغ، چادر‌هاي اقامتي و امکانات رصد ستارگان، شترسواري و دوچرخه سواري با هزينه‌ 13 ميليارد ريال به بهره‌برداري رسيد.

 وي با بيان اينکه در تخصيص تسهيلات بانک توسعه صادرات همکاري بسياري با اين پروژه داشت، متذکر شد:در اين منطقه علاوه بر بهره‌مندي از انرژي پاک هشت هکتار مزرعه ارگانيک نيز ايجاد شده است.

 واقفي افزود:اين اکو کمپ کاملاً مدرن با استفاده از مصالح موجود در منطقه و با رعايت استانداردها و موازين منطبق بر نيازهاي علا‌قه‌مندان و با تکيه بر 25 سال تخصص و تجربه جهت ارائه خدمات به گردشگران طراحي و ساخته شده است.

 به گفته سرمايه‌گذار منطقه نمونه گردشگري متين‌آباد در ساخت اين اکو کمپ سعي شده است تا کمترين آسيب به محيط زيست و تنوع زيستي منطقه وارد آيد. استفاده از سلول‌هاي خورشيدي براي تأمين آبگرم گردشگران نيز بر همين اساس پيش‌بيني شده است.

 وي افزود: در محل کمپ تعداد زيادي چادرهاي اقامتي مناسب با بسته‌‌هاي خواب در نظر گرفته شده است که در فصول سرد گرماي داخلي آنها تأمين مي‌شود.

 همچنين در اين مجموعه سرويس‌هاي بهداشتي و حمام جهت استفاده گردشگران در نزديکي چادرها تعبيه شده که به راحتي قابل دسترس است.

 وي متذکر شد:‌ به جز امکان اسکان در چادر تعدادي اتاق نيز با تمامي امکانات رفاهي در ساختمان کاروانسرا وجود دارد که آماده سرويس‌دهي به گردشگران است.

 وي با بيان اينکه در حال حاضر 25 نفر شتر تربيت شده جهت استفاده گردشگران در کمپ موجود است، متذکر شد: به دليل وجود دشت کوير امکان رؤيت پرندگان کويري از جمله زاغ‌بور، هوبره، عقاب، جغد، سبزه‌قبا و غيره براي علاقه‌مندان به طبيعت و ديدار از پرندگان در منطقه وجود دارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 11:13  توسط پدرام کاظمی   | 

افتتاح نخستین اکو کمپ کویری ایران در اصفهان با تسهیلات بانک توسعه صادرات

افتتاح نخستین اکو کمپ کویری ایران در اصفهان با تسهیلات بانک توسعه صادرات

 6 مهر 1389 

 مدیر کل میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان گفت: نخستین اکو کمپ کویری ایران در متین آباد نطنز اصفهان افتتاح می‌شود

 به گزارش روابط عمومي بانك توسعه صادرات به نقل از ميراث آريا(chtn)،آقاي " اسفنديار حيدري پور " افزود : اکو کمپ کويري متين آباد نطنز بعنوان اولين فاز از منطقه نمونه گردشگري ملي کويري در پنجمين روز از هفته گردشگري مورد بهره برداري قرار مي گيرد.

 وي با تاکيد بر اهميت اين پروژه در جذب گردشگران خارجي و داخلي افزود: مخاطب عمده اين اکو کمپ به دليل موقعيت خاص کويري اين منطقه ، گردشگران خارجي از کشورهاي اروپايي به خصوص اسپانيا و آلمان است .

 معاون سرمايه گذاري و طرح‌هاي اداره کل ميراث فرهنگي استان نيز افزود: اين منطقه در دور سوم سفر رياست جمهوري به عنوان منطقه نمونه گردشگري ملي مصوب شد و در تاريخ 20مردادماه 89 موافقت تاسيس منطقه نمونه گردشگري اکو کمپ کويري متين آباد توسط معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري صادر شد .

 آقاي احمدرضا مولايي حجم سرمايه گذاري اين پروژه را 45ميليارد ريال در دو فاز دانست و افزود: اين پروژه در فاز اول با سرمايه گذاري 13 ميليارد ريال انجام شده است .

 وي مساحت اين پروژه را 5/12 هکتار در فاز اول ذکرکرد و گفت: اولين اکو کمپ کويري ايران در نهايت تا 300 هکتار توسعه خواهد يافت .

 مولايي با اشاره به اينکه اين پروژه با سرمايه گذاري شرکت ايران دوستان و مشارکت بانک توسعه صادرات ايران صورت گرفت، افزود: سهم حمايت‌هاي دولت تخصيص هشت ميليارد ريال تسهيلات بانکي و تامين هزينه زير ساخت پروژه شامل راه دسترسي به اين محل و شبکه گاز با اعتباري بيش از 300 ميليون ريال است .

 معاون سرمايه گذاري و طرح‌هاي اين اداره کل افزود: کار مطالعات طرح منطقه نيز توسط سرمايه گذار در حال انجام است .ميزان اشتغالزايي اين پروژه 55 نفر برآورد شده که در حال حاضر 21 نفر مشغول به کار شدند.

وي خاطر نشان کرد: اين کمپ که براساس گردشگري پايدار و مباني اوليه اکوتوريسم ايجاد شده است امکان فعاليت هايي نظير تماشاي حيات وحش منحصر بفرد منطقه، آشنايي با پوشش گياهي کويري، عکاسي از مناظر بديع، رصد ستارگان در شب، شتر سواري، پياده روي و دوچرخه سواري را براي گردشگران علاقمند به طبيعت فراهم کرده است .

 مولايي تصريح کرد: از ويژگي‌هاي اين سايت نزديکي به دو شهر بزرگ کاشان و اصفهان از يکطرف، نزديکي به طبيعت کوير و کوهستان از طرف ديگر و همجواري با سايت هاي متنوع فرهنگي و تاريخي منطقه است که تنوع و گوناگوني سفرهاي گردشگري کوتاه مدت را امکان پذير مي‌سازد .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 11:12  توسط پدرام کاظمی   | 

1200 گونه گياهي و جانوري کشور درخطر انقراض است

1200 گونه گياهي و جانوري کشور درخطر انقراض است

 28 مهر 1389

 ايسنا: رييس سازمان حفاظت از محيط زيست گفت: 1200 گونه گياهي و جانوري کشور در خطر انقراض محسوب مي‌شوند. اين گونه‌ها نياز به مراقبت و برنامه‎ريزي دارند.

محمد جواد محمدي‌زاده در حاشيه مراسم بزرگداشت روز محيطبان در مشهد و در جمع خبرنگاران با بيان اينكه 12 گونه در ايران کاملا منقرض شده‌اند، افزود: همچنين گونه‌هايي مثل گور ايراني، يوز، جبير و ... در حال انقراض محسوب شده و نياز به برنامه ويژه دارند.

وي با بيان اينکه مبحث محيط زيست در برنامه پنجم توسعه بسيار ناقص و ضعيف ديده شده بود، از يک سري پيگيري‌ها به منظور رفع اين نقائص خبر داد و افزود: لازم است اين موضوع به عنوان يک مطالبه از سوي رسانه‌ها مطرح شود و از نمايندگان توضيح خواسته شود که جايگاه محيط زيست در سند برنامه پنجم توسعه کجاست.

وي از تهيه سند ملي محيط زيست کشور در آينده نزديک خبر داد و گفت: اين سند آماده طرح در شوراي عالي انقلاب فرهنگي است.

وي با بيان اينکه اسناد توسعه محيط زيست استان‎هاي کشور نيز تا قبل از پايان سال 89 تهيه خواهد شد، افزود: اين سند بر اساس توانمندي‌ها، ظرفيت‎ها و محدوديت‎ها مسير توسعه صنايع، گردشگري و خدمات را در هر منطقه مشخص مي‌کند و از همان ابتدا اعلام مي‎کند که مثلا فلان استان مستعد بهره‌برداري معدن نيست.

وي با اشاره به مصوبه دولت در زمينه استخراج نفت در پارک ملي کوير اظهار داشت: سازمان قبل از اين اجازه عمليات لرزه نگاري در اين منطقه تحت حفاظت را نداده بود به اين دليل که وزارت نفت با يک طرف چيني توافقتي کرده بود که مستلزم تخريب بود.

محمدي‎زاده از موافقت سازمان با انجام اين عمليات در پارک ملي کوير خبر داد و گفت: در اراضي محدودي از پارک ملي کويرمجوز لرزه نگاري و تحقيقات داده شده ولي هيچ گونه آسيبي به پارک ملي کوير نمي‌زند.

وي اضافه کرد: احتمال وجود نفت در اين منطقه وجود دارد و مي‌شود با يک سري تمهيدات بدون تخريب هم نفت استحصال کرد.

وي به فعاليت 80 هزار واحد صنعتي در کشور اشاره کرد و گفت: از اين تعداد، 4000 واحد صنعتي آلاينده محسوب مي‌شوند.

رييس سازمان حفاظت از محيط زيست در بخش ديگري از سخنان خود با بيان اينکه احياي شير ايراني در اولويت سازمان قرار دارد، افزود: اميدواريم بتوانيم قبل از پايان امسال شيرها را از هندوستان وارد کشور کنيم.

وي افزود: دشت‎هاي بين کرخه و دز براي رهاسازي اين شيرها در نظر گرفته شده است.

وي ادامه داد: هند در حال حاضر 400 قلاده شير ايراني دارد که با تخريب زيستگاه‌ها از ايران مهاجرت کرده و بومي هند شده‌اند كه اميدواريم در زمينه انتقال شيرها به کشور با آن‎ها به تواق برسيم.

محمدي‌زاده تصريح كرد: تحت هيچ شرايطي يوز را با شير معاوضه نمي‌کنيم.

وي با بيان اينکه ببرهايي که از روسيه وارد کشور شده‌اند در حال حاضر در باغ وحش تهران به سر مي‌برند، خاطرنشان كرد: بايد زيستگاهي بالغ بر 30 هکتار را با هزينه 6 – 5 ميليارد تومان براي انتقال اين ببرها در ميانکاله آماده کنيم.

وي ادامه داد: براي تغذيه اين ببرها در ميانکاله گرازها را در زيستگاه شان رها خواهيم کرد.

محمدي‌زاده هم چنين به معاوضه دو آهوي ايراني با اورکس‎هاي عربي اشاره کرد و گفت: اين گونه قبلا هرگز در ايران وجود نداشت و ما قصد داريم در مناطق جنوبي کشور در جزيره هندآبي يا قشم آن‌ها را رهاسازي و تکثير کنيم.

وي در زمينه راهکار سازمان براي جلوگيري از قاچاق پرندگان شکاري نيز گفت: با برخي از کشورها از جمله قطر و امارات توافق‌نامه‏‎هايي براي جلوگيري از قاچاق پرندگان امضا کرده‌ايم و اولين مساله در اين زمينه اين است که اين کشورها اجازه ورود پرندگان قاچاق به کشورشان را ندهند.

رييس سازمان حفاظت محيط زيست کشور از راه‌اندازي سايت‎هاي تکثير و پرورش پرندگان شکاري در داخل کشور خبر داد و گفت: با قطر براي سرمايه‎گذاري در خصوص تکثير باز و هوبره توافق کرده‌ايم به اين ترتيب که تخم اين گونه‎ها در محل مناسبي پرورش داده مي‎شود تا به توليد انبوه برسد و حتي در اين زمينه قصد برگزاري مسابقاتي مثل قوش بازي را داريم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 11:10  توسط پدرام کاظمی   | 

استخراج DNA و ثبت بخشی از ژنوم سگهای گله ایرانی در بانک جهانی ژن(NCBI)

استخراج DNA و ثبت بخشی از ژنوم سگهای گله ایرانی در بانک جهانی ژن(NCBI)

به نقل از واحد خبر "انجمن جبهه طبيعت":

  مهندس اللهیاری بعنوان کارشناس امور دام در خصوص پروژه تحقیقاتی ثبت ژنوم سگهای ایرانی چنین اشاره می نماید :
این پروژه تحقیقاتی برای اولین بار در کشور در سال 86 بعنوان پروژه بنیادین با هدف بررسی تفاوت ها ، شباهت ها ، روابط ژنتیکی  در3 اکوتیپ سگ های گله (سرابی-سنگسری - کردی) آغاز شد.
در ابتدا 3 جمعیت سگ گله مذکور کلاً 60 قلاده تعیین فنوتیپ و سپس خونگیری انجام شد .
با کمک علم ژنتیک مولکولی بخشی از ژنوم سگهای مذکور در حال ثبت در بانک جهانی ژن (NCBI) می باشد. در ادامه از مزایای این طرح میتوان به جلوگیری از ورود غیر علمی و غیر اصولی سگهای خارجی، معرفی توده های ارزشمند بومی بعنوان جایگزین های مناسب، ایجاد لاین برای به نژادی و به گزیننی و در نهایت به پرورش، ارزآوری و کارآفرینی در این بخش اشاره نمود . در پایان این پروژه مطالعاتی ، استانداردهایی برای تعیین صفات تیپ و ریخت سگهای گله ایرانی به عنوان منابع بومی کشور، ثبت و به رسمیت خواهد رسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 18:42  توسط پدرام کاظمی   | 

مهاجرت و اقامت در نیوزلند

سلام دوستان

برای مهاجرت و اقامت در نیوزلند در قالب کارآفرینی شخص حقیقی و یا حقوقی معتبر میشناسید؟؟؟؟؟؟ مرسی و منتظرم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 1:45  توسط پدرام کاظمی   | 

عرفان ملامتیه

طریقت و عرفان ملامتیه

مقدمه:

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم             که در طریقت ما کافریست و رنجیدن

 آنچه از این شعر حافظ و دیگر اشعاری از این دست بر میآید نشانگر این است که حافظ تفکر و اندیشه ملامتی دارد و طریقت رندی که ایشان در اشعار خود بکار می برد برآمده از اصول ملامتیگری است. برای آشنایی با این طریقت بدان می پردازیم.

 ملامتیه مشتق از لغت ملامت است که در اصطلاح این طریقت به معنی سرزنش و توبه دادن نفس بکار رفته است. ملامتی به دنبال این تفکر است که عبادت ، پارسائی ، زهد و علم و حال خود را پوشیده نگاه دارد ، چه ایشان عبادات خود را سرّی بین خود و خدا می دانند و لذا آگاهی دیگران بر اعمال خود را نمی پذیرند و این به جهت این است که ایشان آشکار شدن وجود حالات عبادی را باعث غرور در نفس دانسته و می پندارند که موجبات ستایش مردم از ایشان را باعث گردد.

علی بن عثمان هجویری (متوفای 469 هجری) در کشف المحجوب (نخستین تألیف فارسی منثور در تصوف) ، پایه فکری ملامتیان را به یکی از آیات قرآن وصل می کند که می گوید " ......... و لا یخافون لومه لائم ......... – ایشان از ملامت هیچ ملامتیگری ترسی ندارد – " و اظهار می دارد اهل حق همواره آماج ملامت خلق بوده اند (1)  ابو حمدون قصار (متوفای 271 هجری) را اشاعه دهنده مذهب ملامتیه و در نیشابور می دانند. در مفهوم ملامت گفته او نقل شده که عنوان کرده است " و گفت ملامت ترک سلامت است (2) " از دیگر بیانات ایشان در خصوص پوشیده نگه داشتن زهد و پارسائی از مردم چنین است ، " و گفت باید علم حق تعالی به تو نیکوتر از آن باشد که علم خلق یعنی با حق در خلأ معاملت بهتر از آن کنی که در ملأ (3) " ؛ و این طرز تلقی از آنجا برمیآید که ملامتیان خودشان تمایل دارند در میان جمع به شکلی دیده شوند که عدم متابعت از شریعت اینان آشکار گردد تا از این بابت ملامت و نفرت مردم را در خود ببینند و لذا از غرور و نفسانیت ایشان کم گردد. این موضوع را به خوبی می توان در حکایت روزه خواری بایزید بسطامی که به جهت فارغ شدن از تعاریف مردم بدان دست زد نمایان کرد ، به طوری که نسبت به عتاب و ملامتی که به او روا می شود خود را از منیت و بزرگی حاصل از ستایش مردم رها نماید.

هجویری در کشف المحجوب چنین آورده است (4)

«وقتی خواجه با یزید – رحمه الله علیه – ماه رمضان بود که در شهری رسید. تمام خلق به تعظیم و تکریم وی استقبال کرد وقت خواجه به غارت شد. قرصی از آستین کشید ، در میان بازار خوردن گرفت. خلق همه عتاب و ملامت کردند. مرید را گفت بر یک مسأله شرعی عمل نکردم همه خلق مرا رد کردند.»

 

ابو عبدالرحمن سلمی (412-330) از مشایخ این شیوه تفکر ، روش سلوک و اسرار ملامتیه را از سخنان پراکنده شده این طریقت تنظیم و مرتب نموده و رساله ای به نام «رساله ی ملامتیه» گردآوری نموده است. ایشان با بیان این اصول توانسته تعالیم و مفاهیم این طریقت را بیان نماید. این اصول با نگاه به آیات قرآنی ، احادیث و بیانات صحابه و مشایخ پایه ریزی شده ، بطوریکه بین اصول و مفاهیم ملامتی و احادیث و آیات قرآنی ارتباطی برقرار می نماید و آنها را به یکدیگر ربط می دهد. ایشان خود اذعان دارد مطالب آن برای عامه ای است که از سخنان مشایخ قوم فقط به ظاهر مطالب توجه دارند و به درون و باطن مطالب بی توجه اند. سلمی در ارائه مطالب و مضامین ملامتی خود از شیوه تفکری و سخنان بایزید بسطامی بسیار استفاده نموده است و شاید از این دست بشود باور کرد بایزید   یک عارف ملامتی بوده باشد.

در مقایسه و تأثیر پذیری ملامتیه از فرقه باطنیه و اسماعیلیان از آنچه که به عنوان باطن و درون مفاهیم اصول طریقتی خود اشاره دارند ، می توان گفت مذهب اهل باطنیه نیز گرچه در توحید و نبوت با اسلام یکی است ولی باطنیان در نیمه های قرن دوم هجری احکام را از مفهوم باطنی و مرموز آیات قرآنی استنباط می نموده اند.

 

اصول و مبانی طریقت عرفانی ملامتیه :

  اساساً مقوله عرفان به عنوان یک نگرش معرفتی دارای دو حیطه و جایگاه نظری و عملی است ، در بخش نظری عرفان ، موضوع یک نوع جهان بینی جهت شناخت جهان پیرامون مطرح است که بر این اساس فرد در راستای معرفت یابی حرکت نموده تا به حیات متعالی و تطور یافته ای دستیابی نماید و در همین قالب فکری است که نهایتاً ذات انسان دارای این قابلیت می شود که در کمال و جاذبه مطلق حل و جذب گردد.

 

الف : عرفان نظری

  عرفان نظری حاوی چهار مرحله و مشخصه است :

* اعتقاد به بینشی که بر پایه آن نگاه انسان به جهان هستی مبتنی برهیچ نظریه عقلی نیست ؛ حکمت یقینی و ذهنی (یا شهود و اشراق) به عنوان یگانه معیار حقیقت شناسی به شمار می رود.

* اعتقاد به وحدت وجود ؛که بر آن اساس ذات احدیت و مطلق تنها وجود حقیقی به شمار می رود و دیگر وجودها منشأ یافته از اویند و همانند پرتوی از نور لایزالی اویند ، نکته ای که در " انالحق " حلاج کاملاً آشکار می گردد.

* در بند اسارت زمان نبودن ؛ بطوریکه در هر لحظه می توان تطور یافت و از همین دریچه دنیا را نظاره گر بود ، بطوریکه حرکت ذهنی از گذشته و آینده دور می شود و جریان واقعیت ها یعنی آنچه " هست ها "موجبات رهایی فرد از قید و بندها را فراهم می آورد.

* اعتقاد بدین باور که هستی همه چیز در خیر محض نهفته است و هر آنچه در سراسر جهان است شایسته عشق و ستایش است و لذا تقسیم بندی امور جهان به بدی و خوبی امری به معنی است.

 

ب : عرفان عملی (یا عرفان خانقاهی)

  در این حیطه از عرفان که تعبیر دیگر آن سیر و سلوک است ، مجموعه ای از اصول و ارزش های عالی انسانی به عنوان یک راهنما جهت رهنمون شدن سالک در شناخت عرفانی مورد عمل قرار می گیرد و با بکار بستن آنها قادر می شود تا در راستای وصول به معرفت حقیقی و شهودی که بالاترین مرتبه ادراک است حرکت نماید. در این بخش عملی عرفان سالک با اجرای طریقت های عملی ، منازل و مراحل خاصی را طی نموده و به تصفیه باطن می پردازد. مقامات سلوک در عرفان عملی را عرفا هفت وادی می دانند :

*       اولین وادی طلب است که به منزله سرآغاز ورود به سیر و سلوک عرفان عملی است ، طالب کسی است که شب و روز به یاد خدا باشد تا گام هایش بسوی انسان کامل جلو رود.

*       عشق یکی از جلوه ها و رکن های طریقت عرفان عملی است که در پرتو آن عبادات سالک معنی دار می شود. عشق در عرفان همانند عقل در فلسفه است. با گذر از خود عشق بر وجود آدمی حاکم می شود.

*       در وادی معرفت نوعی ادراک در دل آدمی بنا به عنایت حق تعالی همچنان نوری افروخته می شود که در همه احوال خدا را ناظر براعمال می بیند.

*       بی نیازی سالک در طریقت عرفان عملی را وادی استغنا گویند و تنها خداست که غنی است. در این مقام سالک برای وصول به حق می باید از خود برهد و بی خود گردد تا به او پیوند خورد.

*       وادی توحید مرحله ای است که هیچ گونه دوگانگی حتی در روح و جسم دیده نمی شود. در این مقام چیزی جز خدا دیده نمی شود حتی خویشتن در میان ندیدن است.

*       در وادی حیرت و طی سیر و سلوک یک نوع بی خبری به سالک دست می دهد که در کیفیت بی چون و چرایی مورد اشاره مولوی قرار می گیرد. در این وادی شخص محو و حیران حقیقت است و در موقعیتی نیست که بحث چون و چرا و خوب و بد را ببیند.

*       وادی فقر و فنا یعنی نیست انگاشتن خود در برابر حق. در این حالت با استحاله و یکی شدن صفات خود با حق به بقا می رسد و در وجود حق به پایندگی می رسد. این جاودانگی در محضر حق در طریق رهایی از فردیت خود و ترک تعلقات است.

 

ج : اصول و نگاه ملامتیان

  در جایگیری طریقت و مسلک ملامتیان باید گفت رویه ای است که در عرفان عملی می گنجد و معرفت شناسی اینان شامل مجموعه ای است از عبادات و دستورالعمل هایی مانند ریاضت و پرورش نفس ، دوری از غرور و تزویر و ریاء تا بدین ترتیب قلب خود را نسبت به زنگاها پاک نموده و صفای باطن را درک نمایند. در این راستا برخی از اعمال و رفتارهای عملی ایشان به شرح ذیل عنوان میگردد :

*       جلب نفرت و پذیرش ملامت دیگران نسبت به خود:

اینان به دنبال آنند که در بین مردم به صورتی ظاهر شوند که ظاهراً حکایت دارد از اینکه به امور دینی بی توجه و در عبادات خود سستی دارند و بر آشکار شدن عدم متابعت ایشان از دستورات شریعت مخالفتی نمی ورزند و حتی در مخفی نگه داشتن طاعات مبالغه می کنند ، زیرا اعتبار نگاه مردم به خود را به لحاظ طاعاتشان از بزرگی نفسانیت می دانند.

*       عدم اعتبار دنیوی و مصلحت اندیشی و بی اعتنایی به تکریم مردم:

 ملامتیان کار شایسته خود را آشکار انجام نمی دهند و عمل بد را نیز پنهان نمی نمایند ؛ نفس خود را با در نظر داشتن امور باطنی ملامت می کنند و این سرزنش نفس را برای رسیدن به کمال اخلاقی ضروری می دانند. در این ارتباط داستان آزمایش شمس از مولوی به نحو شایسته نشانگر رویه ملامتیه است که در ظاهر عمل بد خود را پنهان نمی دارند. این داستان را شمس الدین احمد افلاکی در شرح حال شمس الدین تبریزی چنین آورده است (5) :

" شمس فرمود که ........... حالیا اگر قدری صهبا (شراب) دست دادی ، اوقات بجای آب استعمال می کردم. همانا که حضرت مولانا به نفسه بیرون آمده دیدم که سبوئی از محله جهودان پر کرده بیاورد و در نظر او نهاد."

شمس در واقع خواسته تاب تحمل مولانا و نیز آمادگی او را برای تعصب شکنی و برون رفت از منزلتی که مولانا در بین مردم داشته است بیآزماید.

*       عدم نشان دادن زهد ، علم و عبادات خود:

در این نگرش ملامتیه ، اظهار لذت در این گونه مقولات حکایت از غرور نفس و ریاء محسوب می شود و توجه به این امور در واقع پرستش و عبادت نفس خود است. در این ارتباط گفته شده ؛ توجه بنده به اعمالی نظیر طاعت ، مجاهدت ، زهد ، علم و نظیر اینها حجاب و پرده تاریکی است حایل بین بنده و خدا ؛ به همین اسناد روایتی است از بایزید در وصف ملامتیه (6). " بایزید گفت : سه کس به سه چیز ، بیش از همه از حق در حجابند : زاهد به زهد خویش و عابد به عبادت خویش و عالم به علم خویش "

*       عدم ادعای کشف و کرامات:

در نظر ملامتیان هرگونه ادعای کرامت برآمده از نادانی است ، چه اینکه ملامتی کشف و کرامت را ناشی از غرور و تکبر نفس خود می داند و سکوت را نسبت به بحث در مسائل علمی و الهی ترجیح داده اند و این تفکر ناشی است از اینکه دوست ندارند جز خدا کسی بر علم و دانشی که بر آنها کشف می شود آگاه باشد. زیرا که ابراز کرامات به همراه غرور تکبر و فخر آوریست و این موضوع وصول به دریای معرفت جاذبه کمال را کند می نماید. از بایزید بسطامی آورده اند که گفته « اگر یک تهلیله ( = لا اله الا الله گفتن ) از من با صفا بر آید ، پس از آن پروای هیچ چیزی نیست (7)» ؛ این سخن ناشی از عدم توجه ایشان به هر چیز دیگریست به جز ذکر تهلیله.

 

د : تفاوت میان صوفیان و ملامتیان

  ابوحفض سهروردی (632-539 هجری) از مشایخ معروف تصوف ( با شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی 587 – 549 فرق دارد ) در بیان مقام بالاتر برای صوفیان می گوید ملامتیان در اعمال و افکار خود پیوسته رابطه ای بین نفس خود و خلق در نظر دارند ، یعنی همیشه می خواهند خلق را از علم و حال مخصوص خود آگاه و نفس را به بوته آزمایش گذاشته و آنرا توبه دهند و از غرور آن بکاهند. ایشان این حالات را دلیلی می داند بر عدم فنا و رسیدن وحدت وجود و جذب در کمال و لذا میگوید اینان در عمل و حال خود اخلاص ندارند. در این حال ایشان عنوان می دارند صوفیه در احوالات خود اظهار به وحدت با یگانگی وجود که بالاترین رکن در عرفان است می کنند و توجهی به نفس و نظر مردم ندارند. در این ارتباط سهروردی در کتاب تألیف ای خود " عوارف المعارف " (8) چنین آورده است :

" در مشرب ملامتیه ، اینان از ظهور طاعت که مظنهء ریا باشد حذر کنند. تا قاعده اخلاص خلل نپذیرد. در این طایفه هنوز حجاب وجود خلقیت از نظر ایشان به کلی منکشف نشده باشد.چه اخفای اعمالی و ستر احوال خود از نظر خلق ، مشعر است به رؤیت وجود خلق و نفس خود که مانع معنی توحیدند. صوفیه در ایتان طاعت و صدور خیرات خود را و خلق را در میان نه بینند"

  در خصوص وجه تمایز گروه ملامتیه با دیگر فرق صوفیه ابوعبدالرحمن سلمی در رساله خود اشارتی نسبت به این موضوع دارد.

  {از نظر سلمی تفاوت صوفی و ملامتی در این است که در متصوفه اعمال ظاهری نتیجه حالات درونی و معنوی است و این حال در اقوال و افعال صوفی ظاهر می شود و از اظهار کرامات در میان مردم – که خداوند آن کرامات را به دست صوفی ظاهر می کند ، نمی هراسد. اما ملامتی همیشه نگهبان و حافظ اسرار اوست و آنرا در نفس خود مکتوم می دارد و هیچگونه ادعا در کرامات ندارد زیرا آنرا دلالت بر جهل می داند و صرف ادعا را دلالت بر قصور خود و اظهار کرامت را از موجبات دوری مردم از توجه به ذات الهی می داند. (9)}

  در انتها به صورت خلاصه می توان وجه افتراق مطلب را اینطور به پایان برد که در تصوف صوفی ترس از ادعای این همانی بین عابد و معبود ندارد ، همچنان حلاج که اسرار پنهانی را آشکار نمود ولیکن ملامتی ارتباط خود و خدا را از دیگران پوشیده می دارد و هرگونه ادعای کرامت را بر خلاف تهذیب نفس می داند.

 فهرست منابع و مأخذ :

1.  کشف المحجوب ، علی بن عثمان هجویری ، به کوشش محمد عباسی انتشارات امیرکبیر ، 1366 ، صفحه 68

2.  تذکره الاولیا ، شیخ فریدالدین عطار نیشابوری ، انتشارات گنجینه ، 1370 ، صفحه 295

3.  همان

4.  کشف المحجوب ، صفحه 72

5.  خط سوم ، دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی ، انتشارات عطائی ، 1387 ، صفحه 95

6.  دفتر روشنائی از میراث عرفانی بایزید بسطامی ، به کوشش و ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن ، 1384 ، صفحه 259

7.  همان ، صفحه 178

  
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 1:36  توسط پدرام کاظمی   | 

ملامتیه

خرقه و سماع در ملامتیه

منابع مقاله:

مجله هفت آسمان، شماره 24، غضبانی، یوسف ؛

اشاره

این مقاله در مرحله اوّل به معرفی اجمالی طایفه ملامتیه نیشابور در قرون اولیه پرداخته و سپس به تفاوت های نظری و عملی این طایفه با صوفیان دیگر، و اینکه آنان در مقابله با زهدفروشی و ریاکاری صوفیانه دوران خود نهضتی مبتنی بر بازگشت به خلوص و زهد قرون اولیه اسلامی و دوری از هر گونه ریا و تزویر را شکل دادند و بر تصوف و ادبیات صوفیانه به خصوص در ایران تأثیر شگرف گذاشتند، اشاره کرده است. در ادامه دو موضوع خرقه پوشی و سماع به عنوان دو شاخص در روش عملی صوفیان مورد بررسی قرار گرفته و با بررسی مبانی نظری و فکری و سیره عملی ملامتیان نشان داده شده است که آنان برخلاف اکثر صوفیان خرقه نمی پوشیدند. اما علی رغم اینکه آنان منکر سماع نبودند،از خوف آشکار شدن حالات معنوی سماع در آنان و لطمه زدن به اخلاصشان، از سماع اجتناب می کردند و با گریه در مجالس سماع، علم و ذکر نیز موافق نبودند. همچنین با حرکت، رقص، وجد، فریاد کشیدن و نعره زدن در مجالس مخالف بودند و معتقد بودند سماع حقیقی چنان هیبتی در شخص ایجاد می کند که توان حرکت و فریاد را از ناظران و اطرافیان می گیرد.

کلیات

معنا و تعریف ملامتیه

ملامیّه و ملامتیه از ماده «ملامت»، به معنای سرزنش و نکوهش، است.(1) و ملامتیان کسانی بودند که از سرزنش و ملامت ملامتگران ترسی نداشتند(2) و روابط باطنی خود را با خدا ظاهر نمی کردند و می کوشیدند تا کمال اخلاص را داشته باشند. چنان که مردم عامی معاصی خویش را کتمان می کنند، آنان عبادات خویش را به جهت پرهیز از ریا کتمان می کردند، اظهار نیکی نمی کردند و بدی های خویش را نمی پوشاندند. از نیک و بد خلق غافل و سر در کار خویش بودند، به اقبال خلق شاد نمی شدند و از اعراض آنان ناراحت نمی گشتند و پیوسته از جلب توجه مردم به خود پرهیز داشتند و شعارشان «الشُهرة آفة»(3) بود. حتی گاهی به گونه ای رفتار می کردند که مورد نفرت مردم واقع شوند، آنان هر چند تابع شرع بودند اما اظهار نمی کردند. همه این رفتارها برای این بود که نفس هر چه بیشتر تحقیر گردد و نتیجتا از ریا و تزویر در امان بماند. آنها خود را از همه خلق حقیرتر می دانستند، بر هیچ کس فخر نمی فروختند و همه را احترام می کردند و به این حدیث قدسی توجه داشتند که: «اولیایی تحت قبایی لایعرفهم غیری(4)».(5) از این رو یک انسان عادی می تواند، راهنمای پیامبری اولوالعزم شود، چنان که در داستان خضر و موسی(ع) شاهد هستیم. اینان حتی معتقد بودند که اولیای خدا ممکن است در میان اوباش باشند.(6)

منابع مطالعه ملامتیه

ملامتیان به اجتناب از ریا چنان پایبند بودند که حتی نوشتن کتاب و تدوین احوال و اخبار مشایخ متقدم خویش را نیز ریا می دانستند.(7) بنابراین نوشته و اثری که نشان دهنده احوال، گفتار، اعمال و روش بزرگان و پیشروان آنان باشد، وجود ندارد.(8) و همین امر تحقیق را در این زمینه با مشکل مواجه می کند. گویا قدیمی ترین مآخذ در این باره، باب ملامتیه تهذیب الاسرار(9) ابوسعد خرگوشی (م.407ق) و رساله ملامتیه(10) ابوعبدالرحمن سلمی (م.412ق) است که هر دو نیز نیشابوری اند و به احتمال قوی تهذیب الاسرار مقدم بر رساله ملامتیه سلمی است و او از اثر خرگوشی استفاده کرده است.(11) البته سخنان رجال ملامتی را در کتاب های دیگری چون اللُمَع ابونصر سراج (م.378ق)؛ قوت القلوب ابوطالب مکی (م.386ق)؛ حلیة الاولیاء ابونعیم اصفهانی (م.430ق)؛ شرح التعّرف مستملی بخاری (م.434ق)؛ رساله قشیریه ابوالقاسم قُشیری (م.465ق)؛ کشف المحجوب علی بن عثمان هُجویری (م.70465ق)؛ طبقات الصوفیه خواجه عبدالله انصاری (م.476ق)؛ تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری (م.627ق)؛ عوارف المعارف ابوحفص سهروردی (م.632ق) و فتوحات مکیه ابن عربی (م.638ق) می توان یافت. جدای از دو منبع اول (اللمع و قوت القلوب) که البته مطالب زیادی در این باب ندارند، بقیه منابع که بعد از تهذیب الاسرار و رساله ملامتیه سلمی نوشته شده اند، به نظر می رسد مطالب آنها متأثر و حتی برگرفته از دو اثر فوق باشد. هر چند این دو اثر به طور مجمل و مختصر مطالب را طرح کرده اند. به ویژه خرگوشی که فقط سه صفحه از تهذیب را به ملامتیه اختصاص داده است؛ اما نویسندگان بعدی به تفصیل نقل کرده اند، به خصوص ابن عربی که علاوه بر اختصاص دو باب(12) در فتوحات مکیه، در جای جای این مجموعه عظیم عرفانی به ذکر افکار، احوال و اقوال ملامتیان پرداخته است که نشان دهنده توجه فراوان ابن عربی به این طایفه است.

بنیان گذاران ملامتیه

بنیان گذاران این طایفه عبارت اند از: ابوحفص حداد نیشابوری (م.70267ق)، حمدون قصّار (م.271ق) و ابوعثمان حیری (م.298ق). البته حمدون بیش از همه با طریق ملامت پیوند خورده و شیخ این طایفه شمرده می شود، به قول هجویری: «مذهب ملامت را اندرین طریقت، آن شیخ زمانه خود، حمدون قصّار نشر کرده است.»(13) البته او خود از تعالیم ابوحفص حداد، ابوتراب نخشبی (م.245ق) و سالم باروسی (م.271ق) استفاده کرده است.(14)

بنابراین نمی توان حمدون قصّاررا پایه گذار این گرایش دانست. چراکه با صرف نظر از سابقه این طرز تفکر دربین متقدمان،(15) بعضی مشایخ اودراین باب بروی سبقت داشته اند.(16)

پس از قرن سوم نیز عده ای از مریدان و تربیت یافتگان آنها مانند: ابوعبدالله محمد بن منازل نیشابوری(م.39329ق)، ابومحمدمرتعش (م.328ق)،ابوعلی ثقفی (م.328ق) و محفوظ بن محمود نیشابوری (م.304ق)، به تعلیم و ترویج طریقت ملامتیه پرداختند.(17)

تاریخ، خاستگاه و علّت ظهور ملامتیه

جریان ملامتیه در نیمه دوم قرن سوم هجری ظهور کرد. هر چند اصل تفکر و رویکرد عملی آنان در میان گفتار و رفتار برخی از زهاد، اهل فتوّت و صوفی مسلکان گذشته نیز مشاهده می شود. این جریان در واقع نهضتی بود علیه مقدس مآبی برخی از صوفیان که زهد را به آفت ریا آلوده بودند. تصوف که خود در ابتدا نهضتی علیه مرفهان بی درد بود و راه زهد و ساده زیستی و ریاضت کشی را پیش گرفته بود، به مرور دچار افراط شد، به طوری که در نیمه اول قرن سوم هجری در بغداد بازار پشمینه پوشی، زهدفروشی، اظهار کرامات، انجام خوارق عادات، جلب نظر خلق و افزودن بر جمع مریدان رونق گرفت و تصوف دچار قشری گری و ریاکاری شد. کم کم این روند بر تصوف خراسان نیز تأثیر گذاشت و به مرور در نیشابور مخالفانی پیدا شدند که خواستار بازگشت به زهد خالصانه قرون اولیه و دوری گزیدن از ظاهر سازی های صوفیانه بودند. اینان که در نیمه دوم همین قرن به یک جریان و نهضت تبدیل شدند، ملامیه یا ملامتیه نام گرفتند. ملامتیان می خواستند تصوف را از قالب های ساختگی جدا کنند و آن را از صورت یک کارخانه کرامات سازی بیرون بیاورند.

برخی مثل ابوالعلاء عفیفی، عبدالحسین زرین کوب، ویلفرد مادلونگ، ژاکلین شبّی، حامد الگار و سارا سویری(18) فعالیت کرّامیان در نیشابور را نیز عامل دیگری می دانند و می گویند که پایبندی خشک آنان به شریعت همراه با تظاهر به زهد، زمینه ساز شکل گیری نهضت اصلاحی ملامتیان شده است و ظاهرا تنها دلیل آنها گفت وگوی سالم باروسی، استاد حمدون قصار، با محمد بن کرّام (م.255ق) رهبر کرّامیان است که ابوسعد عبدالکریم سمعانی (ف562ق) در کتاب الانساب خود از ابوعبدالرحمن سلمی از قول جد مادری اش اسماعیل بن نجید سلمی (م.6365ق) نقل کرده است. تفضیل آن جریان این است که روزی سالم باروسی بر محمد بن کرّام وارد شد. محمد بن کرّام از او پرسید: یاران مرا چگونه می بینی؟ گفت: «اگر آن رغبت که در باطن دارند در ظاهرشان منعکس می شد و آن زهد که در ظاهر نشان می دهند در باطنشان می بود، مردان راستین می بودند. نماز بسیار، روزه بسیار و خشوع بسیار در آنها می بینم، اما نور اسلام در ایشان نمی یابم.»(19) این گفت وگو را به فرض صحت، نمی توان دلیل قانع کننده ای بر ضدیت دو مکتب کرّامی و ملامتی دانست. زیرا این گفت وگو می بایست در نیمه اول قرن سوم رخ داده باشد، زمانی که هنوز مذهب کرّامی و طریقه ملامتی در حال شکل گرفتن بودند و خصومت هایی که بعدها نه لزوما از جانب ملامتیان، بلکه از جانب مذاهب اهل سنت با کرّامیه به وجود آمد، پیدا نشده بود. نوع انتقاد هم نشان از یک تضاد اجتماعی ندارد و در ردیف انتقادهایی است که اهل باطن از اهل ظاهر و متشرعان و زهاد می کنند. از طرفی نزدیک به یک قرن قبل از سمعانی، خواجه عبدالله انصاری روایت این گفت وگو را با آهنگی ملایم تر آورده و گفته است: شبی ابن کرّام به باروسی گفت: درباره اصحاب من چه می گویی؟ گفت: عبادات فراوان ولیکن از نور ایمان هیچ چیز نیست بر اینان.(20) روشن است که نفی نور اسلام به مراتب شدیدتر از نفی نور ایمان است. و این تغییر عبارت از «نور ایمان» به «نور اسلام» به احتمال زیاد از خود سمعانی و نتیجه خصومت هایی است که به خصوص در قرون چهارم و پنجم نسبت به کرامیان پدید آمده است.(21) و از همه مهم تر اینکه به دلیل فقر منابع درباره کرّامیان، شناخت صحیحی از آنها در دست نیست و از سوی دیگر برخی منابع تازه کشف شده تصویری متفاوت از کرّامیان عرضه می کند.(22) و مهم تر از همه اینکه در دو منبع اولیه (تهذیب الاسرار خرگوشی و رساله ملامتیه سلمی) هیچ نشانه ای از تضاد و تقابل میان این دو مکتب وجود ندارد در حالی که هر دو به تمایز میان صوفیه و ملامتیه تصریح کرده اند.

احوال ملامتیان

ابوعبدالرحمن سلمی می گوید: ملامتیان کسانی اند که خداوند باطن آنها را به موهبت قرب و اتصال به خود آراسته است و در مرحله سرّالسرّ به مقام جمع رسیده به طوری که افتراق و دوری از او برایشان محلی ندارد. وقتی اینان به مراتب عالیِ جمع، تقرب، انس و اتصال رسیدند غیرت خداوند مانع از آن شد که راز آنها را برملا کند و مقام آنان را برای عموم مردم ظاهر نماید از این رو برای مردم تنها ظاهر آنها را که بر افتراق و جدایی آنها از معبود و اشتغال به احکام شریعت و آداب مختلف و پایبندی به معاملات دلالت دارد، آشکار می سازد تا حالات آنان در پیشگاه حضرت حق در مقام جمع الجمع و مقام قرب و اتصال برایشان سالم ماند. و این حالت که باطن انسان بر ظاهرش تأثیر نگذارد و علی رغم رسیدن به مقام جمع، قرب و اتصال، ظاهرش همانند افراد عادی باشد، بالاترین حالات است و شبیه به حال پیامبر اکرم(ص) است که نور باطنی او در ظاهرش اثر نکرد؛ حتی در شب معراج وقتی به بالاترین مقام قرب عروج کرد و هو بالافق الاعلی، ثم دنی فتدلّی، فکان قاب قوسین او ادنی،(23) سپس نزد مردم برگشت، با آنها در امور دنیوی سخن گفت، مثل اینکه از همان مردم بود. اما صوفیّه به این مقام و حال نمی رسند حال صوفیه شباهت به حال موسی(ع) دارد، زمانی که نور باطنی یافت و خدای عزوجل با او هم سخن شد، این نور در ظاهر او اثر کرد به طوری که کسی طاقت نگاه کردن به صورت او را نداشت.(24)

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید از یار آشنا نفس آشنا شنید
یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان دل شرح آن دهد که چه دید و چها شنید
سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید(25)
از نظر سلمی فرق اساسی میان صوفی و ملامتی در همین است که حال معنوی صوفی در اقوال و افعال او خود را نشان می دهد و او باکی از اظهار دعاوی و کرامات ندارد همچنان که حلاج و دیگر صوفیان عمل کردند.

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد(26)
اما ملامتی همیشه نگهبان و حافظ اسرار خداست و آن اسرار را در نفس خود مکتوم می کند و آنچه بین او و خدایش می گذرد، از دیگران پنهان می کند.

ابن عربی می گوید: «اینان مردانی اند که از لحاظ ادای فرایض دینی یا حالت های دیگر شناخته نمی شوند و غیر از نافله و راتبه های نماز چیزی در نماز نمی افزایند که وجه تمایزشان باشد، بلکه در کوچه و بازار با مردم در تماس اند و با آنها سخن می گویند مانند مردم عادی واجبات شرعی خویش را انجام می دهند و همانند مردم سنّت ها و آداب و رسوم به جا می آورند، فقط در دل های خود از مردم جدا می شوند و با خدا هستند،(27) ثابت قدم اند وحتی لحظه ای درعبودیت برای پروردگارتزلزل نشان نمی دهند. چون سلطه ربوبیت بردل های ایشان مستولی است ودرآن استیلا ذلیل اند، به ریاست طمع نمی کنند... اینان بلندمرتبه ترین مردان اند و شاگردان آنان بزرگترین مردان... . ملامتیه معتقدند همان طورکه دردنیا خدا خویش را ازخلق پنهان داشته و درحجاب است، آنها نیز به خاطر حجاب سرورشان باید درحجاب باشند ودرپشت این حجاب هیچ چیزغیرازخدانمی بینند و هنگامی که در آخرت حق تجلی کرد آنها نیز به خاطر سرورشان ظاهر می شوند...».(28)

آن چنان مهر توأم دردل وجان جای گرفت که گرَم سربرود مهرتو ازجان نرود(29)
در جای دیگری از فتوحات مکیه ابن عربی در مقام قربت در ولایتِ این طایفه می گوید: «آنان مردانی اند که در بالاترین درجات ولایت متمکن اند و مافوق آنها درجه ای جز نبوت نمی باشد، این مقام در ولایت، مقام قرب نامیده می شود و آیه ایشان از قرآن: حور مقصورات فی الخیام(30) است. این آیه (پنداری) اوصاف زنان بهشتی و حوران آن را به آگاهی مردان الاهی می رساند. مردانی که به سوی او انقطاع پذیرفته و حفظشان کرده و در حجله های حفاظت غیرت الاهی در گوشه و کنار عالم، نهانشان ساخته، مبادا که دیده ای به سویشان بنگرد و مشغولشان سازد. سوگند به خدا که چنین نیست، نظر خلایق به سویشان آنان را مشغول و سرگرم نمی سازد، ولی در توان خلایق نیست که بدان چه این طایفه از حقیقت برآن اند، پایداری ورزند، این به واسطه علوّ و بلندی مرتبه این طایفه است، لذا بندگان در کاری که هیچ وقت بدان نخواهند رسید خواهند ایستاد، آنان ظاهرشان در حجله های عادات و عبادات از اعمال ظاهری و مواظبت بر واجبات آنها و نوافل، پنهان شده است، از این روی به خرق عادت (کرامت) شناخته نمی شوند و مورد تعظیم و بزرگداشت قرار نمی گیرند و به سویشان به صلاح و شایستگی که در عرف عموم است اشاره نمی شود، با اینکه از ایشان تباهی و فسادی مشاهده نشده است. بنابراین آنان نهان هایی هستند که (از هر عیب و نقص) مبرّا و پاک اند و امینان در عالم اند و در میان مردمانی که با آنان زندگی می کنند، پنهان اند».(31)

ابن عربی می گوید: «اینان به مسجدها می آیند و نمازهای واجب را به جماعت می خوانند. برای پرهیز از توجه خلق در هر شهری لباس محلّی همان شهر را می پوشند. در مسجد گنج عزلت و عبادت نمی گزینند و جای معیّنی ندارند. و در مصلای نمازجمعه مرتب تغییر مکان می دهند تا در دیده مردم گم شوند. در گفتار با مردم خدا را ناظر و مراقب کلام خود می بینند و در استماع کلام مردم نیز چنین اند. با مردم کمتر نشست و برخاست می کنند تا مردم بر حال آنها آگاه نشوند. نیاز یتیمان و بیوه زنان را برآورده می کنند. آن گونه که مورد رضا و خشنودی خداست با فرزندان و خانواده خود بازی و مزاح می کنند و جز حقیقت نمی گویند. و اگر در جایی شناخته شدند به جای دیگر می روند و اگر انتقال ممکن نبود از آن کس که آنها را شناخته، می خواهند که آنها را به مردم معرفی نکند.(32)

ابن عربی در تمجید از این طایفه و در توجیه مستوری ملامتیان از مردم می گوید: «کذلک هذه الطائفة لو ظهرت مکانتهم من الله للناس لاتخذوهم آلهة»(33) و در بیان نتیجه این مستوری می گوید: «همچنان که اعمال مردم عادی موجب ملامت آنها می شود اعمال ظاهری اینها نیز که همانند اعمال مردم است، موجب ملامت آنها می شود». و سپس می گوید: «این طریقه سلوکِ مخصوصی است که هر کس نمی تواند آن را بشناسد و بدان دست یابد و این طریقْ مخصوص مردان خداست».(34)

تأثیر و تأثر ملامتیه

هر چند امروزه در موطن اصلی ملامتیه، ایران، گروه، فرقه و یا طایفه ای به این نام وجود ندارد، اما آموزه های آنان تأثیری شگرف بر ادبیات صوفیانه ایران داشته است. شاید بتوان گفت تعابیری چون شراب، می، میکده، پیر مغان، مغبچه و یا ذکر کلیسا در مقابل مسجد، و راهب در مقابل واعظ و انتقاد از ریاکاری و زهدفروشی و ترجیح باده گساری بر طاعت ریایی و برخی دیگر از تعابیری که به نوعی تظاهر به اباحی گری را دربردارد، جلوه هایی از تأثیر روش ملامتی و قلندری است که در شعر فارسی رسوخ یافته است.(35) تا جایی که برخی حافظ را به دلیل به کارگیری چنین اصطلاحات و تعبیراتی(36) ملامتی دانسته اند.(37) اما از آن روز تاکنون همیشه افرادی بوده اند که در اوج تقدس مآبی ها، زهدفروشی ها و ریاکاری ها به شیوه ملامتیان به مبارزه برخاسته اند و راه خلوص پیش گرفته اند، هر چند این طریقه نیز که با طریق اهل فتوت پیشین و قلندریه پسین ارتباطی وثیق داشته است، کم کم با افراط گری های پیروان خود در تحقیر و اهانت به نفس و در مسیر جلب نفرت مردم، به روش ها و اعمالی روی آورد که زمینه های لازم را برای اباحی گری فراهم ساخت. خواجه عبدالله انصاری در طبقات الصوفیه پس از نقل جریانی(38) از حمدون قصار که از دقت فوق العاده او در رعایت شریعت حکایت دارد، در اعتراض به مدعیان دروغین ملامتی گری در عصر خویش می گوید: «همه سیرت و کار ایشان بر این قیاس بود. اکنون قومْ اباحت وتهاون شرع و زندقه و بی ادبی و بی حرمتی بر دست گرفته اند که ما ملامتیانیم. باش تا فردا شود.»(39) و در حاشیه طبقات الصوفیه آورده است که ملامت شاخه ای است از طریقت، اما بر نفی خویش نه نفی شریعت، ملامت نه آن است که برشرع خیزی، ملامت آن است که از پسند خود گریزی.(40)

ملامتیه نیز همانند همه حرکت های اصلاحی که پس از فاصله گرفتن از مبدأ زمانی و مکانی خود، دستخوش افراط ها و تفریط ها می شود، با گذشت زمان و گسترش آن به بلاد دیگر، صفای اولیّه خود را از دست داد. ملامتیه که از یک سو گسترش یافته و به بغداد و شام وارد شده بود و از سوی دیگر تحت تأثیر آموزه های باطنیان قرار گرفته بود آموزه هایی که بر کل پیکره تصوف و به تبعْ ملامتیان اثر گذارده بود کم کم رنگ و بویی دیگر به خود گرفت تا جایی که رفته رفته در نیمه دوم قرن نهم هجری جای خود را به ملامتیه بایرامیه داد که از روح ترکان پدید آمده بود.(41) ملامتیان متأخر که امروزه در ترکیه زندگی می کنند نیز متأثر از ملامتیه بایرامیه اند و افکار و احوالی متفاوت با ملامتیان اولیّه نیشابور دارند.(42) هر چند ملامتیان اولیه هم یک دست نبودند، چنان که سارا سویری طریقه ملامتیه اولیّه را به دو جریان تقسیم کرده است: یکی جریانی که با ابوحفص حداد و حلقه مریدان و شاگردان او و در رأس ایشان ابوعثمان حیری پدید آمد و دیگر جریانی که مربوط به حمدون قصار و مریدان و شاگردان او به خصوص عبدالله بن محمد بن منازل بود. جریان اول را سویری جریانی ملایم تر و جریان دوم را جریانی افراطی تر دانسته است،(43) و البته این سخن حقی است.(44)

هر چند در رابطه با ویژگی ها، شخصیت ها، گرایش های فکری، تفاوت میان ملامتیان اولیه، بایرامیه و متأخر و... جای بحث فراوان وجود دارد، اما در مقدمه به همین مقدار بسنده می کنیم.(45) و در این مقاله صرفا به بررسی دو موضوع خرقه پوشی و سماع از دیدگاه ملامتیه می پردازیم. علت انتخاب این دو موضوع آن است که اولاً ملامتیه بیش از اینکه به عنوان یک جریان فکری مطرح باشد، یک روش عملی بوده است، ثانیا این روش با روش متصوفه اختلاف داشته و ثالثا خرقه پوشی و سماع به عنوان دو روش عملی رایج متصوفه همیشه مطرح بوده است به گونه ای که هر کدام به یک شاخص تبدیل شده اند. بنابراین در بررسی نگرش های متفاوت صوفیه و ملامتیه، به عنوان مشت نمونه خروار، به بررسی این دو موضوع از دیدگاه آنان می پردازیم(46) و از همین جا راه خویش را از سلمی که در پی نزدیک کردن این دو به یکدیگر است جدا می کنیم.

خرقه پوشی

مقدمه

خرقه در لغت به معنی قطعه ای از پارچه یا تکه ای از لباس است و یا جامه ای که از قطعات مختلف دوخته شود.(47) اما در اصطلاح صوفیه چنانکه مرحوم بدیع الزمان فروزانفر (م. 1349ش) در تعلیقات معارف بهاء ولد (م. 628؟ق) آورده، عبارت است از: «جامه ای آستین دار و پیش بسته که از سر می پوشیده اند و از سر به در می آورده اند و شعار صوفیان بوده است، و علت اشتهار آن به خرقه این است که پاره های مختلف و گاهی نیز رنگارنگ به هم آورده و از آنها خرقه می ساخته اند و جامه ای سخت بی تکلف بوده است و آن را بدین مناسبت مرقعه نیز می گفته اند. خرقه در اصل به معنای پاره، وصله، پینه و بازافکن است و چون عده ای از صحابه و زهاد تابعین از قبیل مولای متقیان علی(ع)، عمر و اویس قرنی جامه پینه زده و وصله دار می پوشیده اند، قدمای صوفیان نیز به متابعت ایشان، جامه بی تکلف و پاره شده و پینه کرده به تن می کرده اند».(48) پوشیدن پشمینه (صوف) از مستحسنات صوفیه بود و در اهمیت آن همین قدر بس که طبق برخی اقوال نام صوفی را نیز از آن برگرفته اند. شفیعی کدکنی در تعلیقات اسرارالتوحید می نویسد: «در اسرارالتوحید از خرقه به معنای عام آن، که لباس اهل تصوف و خانقاه است، با نام های خرقه، مرقّعه، مرقّع، صوف، جُبّه، خشن، فرجی، فرجیه نام برده شده است و در متون دیگر تصوف با همه تفاوت های معنایی، به صورت دلق، ملمّع، یا دلق ملمّع، هزارمیخی، خرقه هزارمیخی، پشمینه و نام های دیگر نیز دیده می شود».(49) معلوم نیست که صوفیان از چه تاریخی به ضرورت خرقه پوشی به معنای سنتی آن یعنی پوشیدن لباسی از دست پیر، رسیده اند. از گفته هجویری برمی آید که تا عصر وی صوفیان، مقیّد به لباس خاصّی نبوده اند و بعضی از معاصران وی خرقه نمی پوشیده اند.(50) خود او نیز همین عدم تقیّد را می پسندیده است. او می نویسد: «گروهی اندر هست و نیستِ لباس، تکلف نکرده اند. اگر خداوندشان عبایی دادست پوشیده اند و اگر قبایی دادست هم پوشیده اند و اگر برهنه داشته هم ببوده اند، و من که علی بن عثمان جلاّبی ام، این طریق را پسندیده ام و اندر اسفار خود همین کرده ام».(51)

از قرن پنجم آثار خرقه پوشی از دست پیر، در تصوف آشکارا دیده می شود(52) و خرقه جنبه آیینی پیدا می کند و نشان صوفی گری می شود.(53)

پوشیدن خرقه در اصل به دلیل بی تکلفی، سادگی، فقر، ضرورت، ریاضت طلبی و سخت زیستی بود.(54) همچنین اعتراضی بود به طرززندگی جماعتی ازتوانگران که همه عمر در خوش گذرانی بسر می برده اند و همه، جامه و خوراک لطیف داشته اند.(55) اما از وقتی خرقه، جامه آیینی صوفیان شد، مثل هر آیین دیگری شاخ و بال افزود و انواع یافت. اجزا و رنگ های آن نیز معانی کنایی و رمزی پیدا کرد.(56) از ضرورت ساده فقر و بی اعتنایی به ظاهر، تبدیل به نوعی ظاهرسازی شد، به حدی که جامه های رنگارنگ یا «مُصَبَّغات» یا «شوازک» و «مُشَوْزَکات»(57) در میان صوفیه رواج گرفت و به گفته غزالی خرقه پشم بگذاشتند و مرقع های نفیس و فُوطَه های(58) رفیع و سجاده های رنگین طلبیدند.(59)

من این مرقّع رنگین چوگُل،بخواهم سوخت که پیرباده فروشش به جرعه ای نخرید(60)
از این رو خرده گیری بر پشمینه پوشان آغاز شد. فقها، زهاد و برخی از رجال عرفان و تصوف به خصوص آنهایی که گرایش های فقهی داشتند، پشمینه پوشان را انکار می کردند حتی عامه مسلمانان هم نظر خوبی نسبت به این جماعت (صوفیه) نداشتند. بعضی از شعرا نیز اصحاب صوف را به این عنوان که پشمینه خویش را دام راه مردم کرده اند مذمت می کردند.(61)

خدا زان خرقه بیزار است صدبارکه صد بت باشدش در آستینی(63)

به زیر خرقه تزویر زنّار مغان تا کیز زیر خرقه گر مردید آن زنّار بنمایید(64)

خرقه پوشیّ من از غایت دین داری نیست پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم(62)
صوفیان نیز در این رسم بر یک نظر نبودند. برخی چنان به دیده عظمت به این جامه می نگریستند که تا زنده بودند حاضر نمی شدند مرقعه را، که یادآور زهد و آزادگی آنان بود، از خود دور کنند. در برابر اینان مشایخی نیز بوده اند که همه عمر مرقعه نپوشیده اند، همچون جنید بغدادی (م.297ق)، و برخی دیگر نیز همچون ابوتراب نخشبی مرقعه پوشی را به دلیل آنکه نشانی از ناسپاسی در برابر نعم الاهی یا مبیّن زهدفروشی است مکروه شمرده اند.(65) اما به هر حال صوفیه پشمینه پوشی را شرط کار خویش می شمردند و چنان به این لباس خشن اهمیت می دادند که بی آن ظاهرا کار زهد و پرهیز را ممکن نمی دیدند.(66)

ملامتیه برخلاف بیشتر صوفیه خرقه نمی پوشیدند. با نگاه به اصول فکری و نظری ملامتیه، علل این عقیده و روش عملی آنان را می توان در امور زیر یافت:

1. عدم تمایز از مردم و پرهیز از شهرت طلبی

ملامتی به منظور پرهیز از جلب توجه خلق، از به تن کردن خرقه و جامه دلق که لباس خاص و معرّف طریقت است پرهیز دارد.(67) فروزانفر نیز می نویسد: «ملامتیان چون چیزی که باعث تمایز سالک از دیگران می باشد را ناپسند می دانستند، بنابراین خرقه هم نمی پوشیدند».(68) سلمی می گوید: «از یکی از پیروان این طریقه پرسیدند که راه رسیدن به ملامت چیست؟ پاسخ داد «ملامت ترک شهرت است در آنچه موجب تمایز از مردم شود چه در پوشیدن یا راه رفتن و یا نشستن باشد».(69)

سلمی در اصل بیست و چهارم رساله ملامتیه می آورد: «اصل دیگر این جماعت تغییر ندادن لباس و همراهی با مردم بر اساس ظاهرشان و سعی و تلاش برای اصلاح باطن است. مبنای آنان در این اصل حدیثی از پیامبر(ص) است که فرمود خدای متعال به صورت های شما نظر ندارد، بلکه به دل ها و نیت های شما نظر دارد(70)».(71)

خرگوشی در تهذیب الاسرار نیز همین مطلب را آورده است: «ملامتیه از کسب شهرت از ناحیه لباس خاص و مرقعه پوشیدن اکراه دارند برخلاف صوفیه که بدان تمایل دارند».(72) در واقع ملامتیه در این اعتقاد با حنابله همداستان بوده اند که خرقه را نوعی لباس شهرت تلقی می کرده اند.(73) این اعتراضی است که نه فقط حنابله بر صوفیه داشتند، بلکه از قدیم و بعدها نیز مکرر حتی بعضی از مشایخ صوفیه بر این شیوه صوفیان داشته اند و خرقه تصوف را نوعی لباس شهرت تلقی می کرده اند.(74)

«عصا و مهره چند و کهنه پوشی نباشد زهد خود را چند فروشی(75)»(76)

2. دوری از ریا و تزویر

ملامتیه در اخلاق و معاملات به عمد سعی می کرده اند که برخلاف زاهدان و پشمینه پوشان عصر از حیث لباس و رفتار و احوال ظاهری با سایر مردم تفاوت نداشته باشند تا به ورطه ریا و خودنمایی نیفتند.(77)

سلمی می گوید: «از ابوعمرو فرزند محمد بن احمد بن حمدان به نقل از پدرش(78) شنیدم که می گفت: هر گاه ابوحفص وارد خانه می شد لباس پروصله و جامه پشمینه می پوشید و چون از خانه بیرون می رفت با لباس اهل بازار ظاهر می گشت، زیرا معتقد بود که آن پوشش در میان مردم ریاکاری و ظاهرسازی است».(79)

البته پورجوادی در این باره می نویسد: «این داستان به نظر ساختگی می آید و ظاهرا سلمی خواسته است به نحوی ملامتیان نیشابور را هم در باطن صوفی معرفی کند. به عبارت دیگر این داستان در جهت همان کوشش کلی است برای پیوند دادن طریقه ملامتیه به تصوف».(80) اگر این نظر را بپذیریم باید بگوییم ملامتیه در هیچ شرایطی خرقه نمی پوشیدند. حمدون قصّار می گوید: روزی در یکی از محلّه های نیشابور می گشتم، ناگهان نوح عیار(81) را دیدم، وی را صدا زدم و گفتم: ای نوح، جوانمردی (فتوت) چیست؟ جواب داد: جوانمردی من یا از آن تو؟ گفتم: هر دو. پس گفت: «جوانمردی من آن است که قبا بیرون کنم و مرقّع درپوشم و معاملت مرقّع پوشان پیش گیرم تا صوفی شوم و از شرم خلق در آن جامه از معصیت پرهیز کنم و جوانمردی تو آن است که خرقه بیرون کنی، تا تو به خلق و خلق به تو فریفته نگردد. پس جوانمردی من حفظ شریعت بود بر اظهار و جوانمردی تو حفظ حقیقت بود بر اسرار».(82) دکتر عفیفی از این گفت وگو نتیجه می گیرد: «پس نوح عیار فتی است؛ اگر خرقه صوفی می پوشد، می خواهد که حایلی بین خود و افعالی که با آن لباس مطابقت ندارد ایجاد کند (ریا). و کارهایی را که قبل از پوشیدن خرقه، مناسب نبود ترک کند و به ظاهر شرع عمل کند (تزویر). و حمدون یک ملامتی است؛ لباس خرقه صوفیانه را از خود دور می کند، تا بین نفس خود و ریا و تزویری که شایسته لباس و خرقه تصوف است، حایلی پدید آورد».(83) او در نهی از خرقه پوشی متأثر از تعلیمات استادش ابوتراب نخشبی است.(84)

گولپینارلی در تأیید ملامتیه و رد عملکرد صوفیه می گوید: «از مردم بریدن و با لباس و هیئت خاص خود را انگشت نما کردن به سوی خدا رفتن نیست، بلکه خود را کاملاً در لفاف هستی پیچیدن است و این با روح تصوف مغایرت دارد».(85) این در حالی است که ملامتیان از اظهار هر نوع فعل و حالتی که بر وجود سرّی در نفس دلالت داشته باشد دوری می کنند و به جنگ با آن می پردازند، لذا از پوشیدن لباس وصله دار پرهیز می کنند.(86)

3. فراهم نمودن اسباب بی اعتنایی و ملامت مردم

ملامتیان در ملبّس شدن به پوشش، تلاش می کردند که مورد نفرت و اهانت و خواری مردم بوده و نفرت عامه را نسبت به خود برانگیزانند.(87) یوگنی اردواردویچ برتلس (م.1957م) می نویسد: «پیروان این فرقه نه تنها خرقه معمول زهّاد را در بر نمی کردند، بلکه برعکس به جامه سپاهیان درمی آمدند، زیرا تعلق داشتن به سپاه امکان حلال بودن دستمزد را از بین می برد.»(88) و اسباب ملامت را بیشتر فراهم می کند.

4. پرداختن به کسب

صوفیه معمولاً با کسب و کار مخالف بودند. آنها به توکل صرف معتقد بودند و اشتغال به کسب و کار را نوعی پرداختن به دنیا می دانستند، اما ملامتیان به کسب و کار در بازار مشغول بودند، یکی آهنگری می کرد، دیگری گازری و دیگر حجامی و مانند کسبه دیگر لباس می پوشیدند.(89)

شاه بن شجاع کرمانی (م.270ق) که گویا واسطه ای بین طریق فتوت و راه قدمای اهل ملامت بود مثل اهل ملامت بی تظاهر بود، نه خرقه صوفیه به تن می کرد و نه عبای زهاد می پوشید، مثل عامه خلق قبا می پوشید و بعضی از یارانش حتی با خفقان یا با گلیم کُردان بیرون می آمدند.(90) بدین گونه تعلیم وی نیز تا حدّی مشتمل بود بر اعتراضی به پشمینه پوشی. او در دیداری که ناشناخته با ابوحفص کرد مورد تحسین و اعجاب او واقع شد. می گویند وقتی ابوحفص دیدکه وی علامت صوفیه ندارد، اما ازمعارف صوفیه سخن می گوید تعجب کرد، اما شاه بن شجاع به وی گفت که: «ما در قبا بیافتیم آنچه در عبا می جستیم». وی به موجب روایات از اولاد ملوک به شمار می آمد ولی با این همه چنان ساده وبی تکلّف بودکه هیئت ولباس وی، حتی برای شیخ ملامتیان هم عجیب می نمود.(91)

سَماع

مقدمه

سماع در لغت به معنی شنیدن، شنوایی، آواز، سرودن،(92) غنا(93) (آواز طرب انگیز) و هر آواز خوشی است که گوش از آن لذت ببرد.(94) اما سماع در اصطلاح صوفیه عبارت است از وجد و سرور و پای کوبی و دست افشانی به صورت انفرادی یا جمعی با آداب و تشریفاتی خاص.(95)

سماع کامل چهار عنصر دارد: شعر، آواز، موسیقی و حرکت موزون بدنی. ابزار موسیقی آن، گاهی ساده، مانند «نی» و گاهی متنوع چون «طبل»، «رَباب»، «دایره» و... است. محافل سماع در طول تاریخ، قبض و بسط ها و دگرگونی های زیادی به خود دیده است و از مراسم ساده آغازین، تا محفل های پررزق و برق و سرشار از ساز و آواز و همراه با تشریفات فراوان، گسترش داشته است.

تعیین تاریخی دقیق برای پیدایش سماع کاری مشکل است، اما می توان گفت تقریبا از آغاز پیدایش تصوف نوعی از سماع نیز وجود داشته است. آن چنان که از متون تاریخی، به خصوص نوشته های صوفیان برمی آید، سماع در قرن سوم هجری (دست کم در نیمه دوم آن) در میان اهل تصوف تا حدودی شایع بوده و در قرن چهارم و پنجم به عنوان نشانه و علامت ویژه صوفیان شناخته می شده است.(96)

سماع نزد متشرعان، فقها و اهل حدیث، حلال و مباح نبود، مگر در مواردی استثنایی؛ در واقع علما وقتی به این موضوع می پرداختند آن را به عنوان غنا تلقی می کردند و غنا نیز به طور کلی حرام بود. از لحاظ اجتماعی نیز موسیقی، صرف نظر از استفاده ای که حکما و اطبا از آن می کردند، یا وسیله ای بود برای اهل طرب در دربار امرا و سلاطین و یا وسیله ای بود برای لهو در نزد بعضی از عوام. در هر صورت موسیقی، به خصوص آن گونه که درباریان از آن استفاده می کردند، جنبه غیرمعنوی و غیردینی داشت و متشرعان، به ویژه اهل حدیث، با نظر انتقادی به آن می نگریستند. صوفیه اولین کسانی بودند که سعی کردند از قرن سوم به بعد موسیقی (و همچنین به لحاظی هنر شاعری) را به میان مردم آورند، مردمی که به شرع و شریعت مقید بودند. برای این منظور، می بایست دو کار انجام دهند، یکی اینکه اثبات کنند که سماع مطلقا حرام نیست، بلکه در شرایطی می تواند مباح باشد، و دیگر اینکه در شرایطی می تواند مستحب و حتی واجب باشد. به عبارت دیگر، صوفیه می خواستند نشان دهند که موسیقی و سماع می تواند مانند ذکر، شیوه ای باشد برای ترقی معنوی و روحی.(97)

کسانی چون ابوسعید ابوالخیر(98) (م.440ق)، روزبهان بقلی(99) (م.606ق)، اوحد الدین کرمانی(100) (م.635ق)، شمس تبریزی(101) (م.645ق) و مولوی(102) (م.672ق) به شدت شیفته سماع بوده اند؛ اما در عین حال نسبت به برخی از گونه های سماع زمان خویش معترض بوده اند.(103) از سوی دیگر کسانی چون جنید بغدادی(104) (م.297ق)، ابونصر سراج طوسی(105) (م.378ق)، ابوعبدالرحمن سلمی(106) (م.412ق)، مستملی بخاری(107) (م.434ق)، هجویری(108) (م.465ق)، قشیری(109) (م.465ق)، محمد غزالی(110) (م.505ق)، نجم الدین کبری(111) (م.618ق)، شهاب الدین سهروردی(112) (م.632ق)، عزیزالدین نسفی(113) (م.691 تا 700ق)، احمد بن محمد طوسی(114) (م. قرن 7ق)، عزالدین محمود کاشانی(115) (م.735ق)، علاءالدوله سمنانی(116) (م.736ق) و یحیی باخرزی(117) (م.736ق) و هر کدام سماع را به انواعی تقسیم کرده اند و برخی از انواع سماع را حرام و برخی را جایز یا حتی مستحب دانسته اند. برخی از اینها چون سُلمی و سهروردی سعی در توجیه ادله سماع و پذیرش آن دارند و سماع را قرب آفرین می دانند، اما به اندازه گروه اول دیدگاه افراطی ندارند و برخی دیگر بسیار بااحتیاط سخن می گویند و سماع را با قیود زیادی جایز می شمارند. اینها معمولاً کسانی هستند که دستی در فقه نیز داشته اند. اما اقلیتی چون احمد جام ژنده پیل(118) (م.536ق)، محی الدین عربی (م.638ق)(119) و بهاءالدین نقشبند(120) (م.791ق) چندان موافق سماع نبوده اند. از بررسی تاریخ تصوف و مطالعه سماع نامه های بزرگان تصوف و عرفان می توان چنین نتیجه گرفت که اکثر صوفیان، سماع (یا حداقل نوعی از سماع) را مباح و جایز می دانسته اند. اما این مسئله اساسا مسئله ای فقهی است و مانند همه احکام فقهی باید مستندی از کتاب و سنت داشته باشد. از این رو، تقریبا همه نویسندگان سعی داشته اند برای اثبات مباح بودن سماع به کتاب و سنت استناد کنند، یعنی از روش نقلی استفاده کنند، اما در عین حال بعضی از نویسندگان به دلایل عقلی نیز متوسل شده اند. میزان استفاده هر نویسنده از این دلایل تا حدود زیادی به مذاق او و مخاطبانش و به طور کلی اوضاع زمانه بستگی داشته است. مثلاً سلمی و مخاطبانش که بیشتر اهل حدیث بودند، به دلایل عقلی کمتر اهمیت می دادند. از این رو کتاب سماع او بیشتر مبتنی بر احادیث، اخبار، سخنان صحابه، علمای دین، فقها و اهل حدیث است.(121) اما غزّالی در قرن بعد به دلایل عقلی نیز متوسل شده است.

1. سماع از دیدگاه ملامتیه

چنانچه در بحث خرقه پوشی بیان شد، ملامتیان از اظهار هر نوع فعل و حالتی که دلالت بر وجود سرّی در نفس باشد پرهیز می کردند. از یکی(122) از اهل ملامت پرسیدند: چرا در مجالس سماع حاضر نمی شوید. وی پاسخ داد: «اگر حضور در مجلس سماع را ترک می کنیم نه به خاطر خوش نداشتن آن است و نه به دلیل انکار آن، بلکه تنها به جهتِ نگرانی از این است که از حالات معنوی ما چیزی برایمان آشکار شود که تاکنون آن را پنهان می داشتیم. و این حالت برای ما عزیز است.(123) بنابراین ملامتیه ترک سماع را بهتر می دانستند و در تعالیم خود از سماع اجتناب می کردند، ولی آن را برای مریدان خود مطلقا حرام نمی کردند(124) و شاید به راحتی نتوان ادعا کرد که ملامتیه تحت تأثیر حنابله و اهل حدیث بوده اند، چرا که برخلاف حنابله و اهل حدیث که منکر سماع بودند و انجام سماع در مجالس صوفیه را دست آویزی برای ردّ و انکار صوفیه می دانستند سماع را انکار نمی کردند بلکه آن را برای بعضی جایز می دانستند.

سلمی می گوید: پیران این طریقه شرکت جستن در مجالس سماع را تنها برای کسانی روادانسته اند که توان این را داشته باشند که چیزی از حالات حاصل از سماع در آنان نمود پیدا نکند، اینان حتی می توانند بر سماع مداومت ورزند.(125) اما به هر حال همانند صوفیان بغداد هم نبودند که در مجالس خود به سماع و رقص و پایکوبی و وجد بپردازند و صیحه و نعره کشند.(126) البته روزی در عراق در مجلس صوفیه که جنید و ابومحمد جریری نیز در آنجا حاضر بودند حتی ابوصالح ملامتی (حمدون قصّار) نیز به رقص برخاست.(127) اما همین روایت حاکی است که شیخ اهل ملامت چنان از این کار اجتناب داشته است که یک بار اقدام او به رقص نقل شدنی و حکایت کردنی شده است. و این نکته گویای این مطلب است که اهل ملامت فقط از تظاهر به ذکر و سماع و افراط در آن خودداری داشته اند نه اینکه مثل فقهای حنبلی به کلی آن را انکار و تحریم کنند.(128)

2. گریه در سماع

سلمی در اصل چهلم رساله خود می گوید: ملامتیه هنگام سماع، مجلس علم، ذکر و امثال آن گریه نمی کنند، بلکه با اندوه پنهانی همراه می گردند و این را پسندیده تر می دانند. و از ابوبکر محمد بن عبدالعزیز مکی(129) به واسطه نقل می کند که او خطاب به مردی که در مجلسش گریه کرده بود گفته بود: لذت بردن تو از گریه بهای گریه توست. ابوحفص نیز نزد اصحابش برای گریه واژه «بکاء الاسف» یعنی گریه تأسف را به کار برده است، اما آن را کار پسندیده ای می داند. ابوعثمان حیری با این دیدگاه مخالفت کرده و گفته است: گریه از روی اسف، حسرت و تأسف را از بین می برد و حال آنکه تداوم این تأسف، فرجامی نیکوتر از دلداری دادن خود با گریه دارد. البته او نیز در صورتی که گریه موجب ذوب شدن روح و خالی شدن بدن گردد، آن را تأیید و تحسین می کند و در این باره بیتی می سراید:

و لیس یجری من العین ماءها ولکنها روحی تذوب و تقطر

یعنی آنچه از چشم من جاری است نه آب چشم من است بلکه آن جان من است که قطره قطره می چکد و ذوب می گردد.(130)

3. وجد و حرکت و رقص در سماع

درباره وجد و حرکت و رقص در سماع، ابوحامد محمد غزالی در احیاء علوم الدین به تفصیل سخن گفته است.(131) البته نظر مشایخ در این باره مختلف است. پیش از او دیگران نیز به این اختلاف نظر اشاره کرده اند از آن جمله سلمی در کتاب السماع آورده است: «بعضی حال شخص متحرک را مقدم می دارند و بعضی حال شخص ساکن را و بعضی تفصیل داده اند که اشعار وارده اگر موجب سکون است، سکون در آن حال افضل است و اگر موجب حرکت، حرکت اتمّ است و گروه چهارم صاحب مکان را بر متمکّن مقدم می دارند و گروه پنجم به عکس.(132) جنید نیز در ابتدای کار هنگام سماع به حرکت درمی آمد، اما بعدها آن را ترک کرد.(133) ملامتیه نیز معتقد به سکون بودند و چنان که خرگوشی در تهذیب الاسرار می گوید: «ملامتیه حرکت، رقص، وجد، فریاد و نعره را بدان گونه که عمل صوفیه بود، انکار می کردند».(134) سلمی نیز در اصل بیست و دوم رساله ملامتیه خود می گوید: «حقیقت سماع اگر در کسی کارساز افتد، هیبت آن شخص مانع از حرکت و فریاد دیگران می شود. چرا که وقت او بر اوقات دیگران فائق می شود و آنان را مقهور خود می سازد و همگی تحت فرمان و سلطه او قرار می گیرند. محمد بن حسن خشّاب (م.361ق) از علی بن هارون حصری (م.371ق) شنیده است که می گفت: «هنگامی که سماع حقیقی به گوشه ای از قلب انسان به حقیقت رسیده برخورد کند، او را به انواع کرامت ها می آراید که اولین کرامت آن است که چنان هیبتش بر حاضران مجلس تجلّی می کند که هیچ کس در حضورش نه حرکتی می کند و نه فریادی برمی آورد و نه آزرده می شود و این به خاطر هیبت کامل اوست».(135)

این بود اجمالی از دیدگاه های ملامتیه در دو موضوع مهمّ تصوف، یعنی خرقه و سماع که در ضمن آن با بیان تفاوت های بیان ملامتیه و صوفیه در این موضوعات روشن شد که نمی توان ملامتیه و صوفیه را یکسان و همرأی دانست.

مرا چو خلعت سلطان عشق می دادند ندا رسید که خواجوخموش باش خموش

کتاب نامه

1. آریا، غلامعلی، شرح احوال و آثار و مجموعه اشعار به دست آمده شیخ شطاح روزبهان فسایی (بقلی شیرازی)، انتشارات روزبهان، تهران، 1363.

2. ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، تلبیس ابلیس، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407ق.

3. ابن عربی، محمد بن علی، الفتوحات المکیه، دار صادر، بیروت.

4. ابن عربی، محمد بن علی، ترجمه فتوحات مکیه، ترجمه محمد خواجوی، انتشارات مولی، تهران، 1383.

5. ابن عربی، محمد بن علی، رسائل ابن عربی، تصحیح محمد شهاب الدین العربی، دارصادر، بیروت، 1997م.

6. ابن منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، دارصادر، بیروت، 1410ق.

7. ابن منور، اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، تصحیح ذبیح الله صفا، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1361.

8. ابن منور، اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، تصحیح و تعلیق محمدرضا شفیعی کدکنی، مؤسسه انتشارات آگاه، تهران، 1371

9. المقدسی، محمدبن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، مؤسسه انتشارات آگاه، تهران، 1374.

10. انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، تصحیح محمد سرور مولایی، انتشارات توس، تهران، 1362.

11. انصاری قمی، حسن، مقاله «کرامیه در مجالس بیهق و چند منبع دیگر»، ماهنامه کتاب ماه دین، شماره 43.

12. برتلس، یوگنی ادواردویچ، تصوف و ادبیات تصوف، ترجمه سیروس ایزدی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1376.

13. بقلی، روزبهان، شرح شطحیات: شامل گفتارهای شورانگیز ورمزی صوفیان، تصحیح هانری کربن، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران، 1360.

14. بقلی، روزبهان، عبهرالعاشقین، تصحیح هانری کربن و محمد معین، انتشارات منوچهری، تهران، 1360.

15. بوورینگ، گرهارت، مقاله «پاسخ ابوعبدالرحمن سلمی به یک استفسار مکی»، در مجله معارف، شماره 36، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، بهمن 1374.

16. بهاءولد، معارف: مجموعه مواعظ و سخنان سلطان العلما بهاءالدین محمد بن حسین خطیبی بلخی، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران، 1352.

17. پادشاه، محمد (متخلص به شاد)، فرهنگ جامع فارسی آنندراج، نظارت محمد دبیر سیاقی، انتشارات کتابفروشی خیام، تهران، 1363.

18. پورجوادی، نصرالله، مقاله «منبعی کهی در باب ملامتیان نیشابور»، مجله معارف، شماره 43، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، بهمن 1377.

19. جامی، نورالدین عبدالرحمن، نفحات الانس من حضرات القدس، تصحیح محمود عابدی، انتشارات اطلاعات، تهران، 1370.

20. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، تنظیم محمد بن عبدالحکیم القاضی، دارالکتاب المصری، قاهره، 1411ق.

21. حافظ، شمس الدین محمد، دیوان حافظ، تصحیح پرویز ناتل خانلری، انتشارات خوارزمی، تهران، 1362.

22. حاکمی، اسماعیل، سماع در تصوف، انتشارات دانشگاه تهران، 1371.

23. خرگوشی، ابوسعد عبدالملک، تهذیب الاسرار، تحقیق بسام محمد بارود، المجمع الثقافی، ابوظبی، 1999م.

24. دامادی، محمد، مقاله «صوفیان، ملامتیان و قلندران»، در درخت معرفت، گردآوری علی اصغر محمدخانی، انتشارات سخن، تهران، 1376.

25. رجایی بخارایی، احمدعلی، فرهنگ اشعار حافظ، انتشارات علمی، تهران، 1363.

26. رحمتی، محمدرضا، مقاله «پژوهشی درباره کرامتیان»، فصلنامه هفت آسمان، شماره 2.

27. رحمتی، محمدرضا، مقاله «پژوهشی درباره کرامیه»، ماهنامه کتاب ماه دین، شماره 43.

28. زرین کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1353.

29. زرین کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1357.

30. سجادی، علی محمد، جامه زهد: خرقه و خرقه پوشی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1369.

31. سراج، ابونصر، اللمع، تحقیق عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، دارالکتب الحدیثه، مصر و مکتبة المثنی، بغداد، 1380ق.

32. سعادت پرور، علی، جمال آفتاب و آفتاب هر نظر: شرحی بر دیوان حافظ، شرکت انتشارات احیاء کتاب، تهران، 1379.

33. سلمی، ابوعبدالرحمان، اصول الملامتیه و غلطات الصوفیه، تصحیح عبدالفتاح احمد فاوی محمود، مطبعه الارشاد، بغداد، 1405ق.

34. سلمی، ابوعبدالرحمان، طبقات الصوفیه، تحقیق نورالدین شریبه، دارالکتاب النفیس، حلب، 1406ق.

35. سلمی، ابوعبدالرحمان، مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمی، گردآوری نصرالله پورجوادی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1369.

36. سلمی، ابوعبدالرحمن، رساله ملامتیه، در مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمی، ج2، گردآوری نصرالله پورجوادی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1372.

37. سلمی، ابوعبدالرحمن، کتاب السماع، در مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمی، ج2، گردآوری نصرالله پورجوادی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1372.

38. سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، تصحیح عبدالرحمن بن یحیی معلی، دایرة المعارف العثمانیة، حیدرآباد، 61382ق.

39. شعرانی، عبدالوهاب بن احمد، طبقات الکبری، قاهره، 1315.

40. طوسی، احمدبن محمد، الهدیه السعدیه فی معان الوجدیه یا رساله ای به فارسی در سماع و فتوت، تصحیح احمد مجاهد، انتشارات کتابخانه منوچهری، تهران، 1360.

41. عطار نیشابوری، محمدبن ابراهیم، تذکرة الاولیاء، تصحیح محمد استعلامی، انتشارات زوار، تهران، 1370.

42. عطار نیشابوری، محمدبن ابراهیم، دیوان قصاید و ترجیعات و غزلیات فریدالدین عطار نیشابوری، تصحیح سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه سنایی، تهران، 1339.

43. عفیفی، ابوالعلاء، ملامتیه، صوفیه و فتوت، ترجمه نصرت الله فروهر، انتشارات الهام، تهران، 1376.

44. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ترجمه مؤیدالدین محمد خوارزمی، تصحیح، حسین خدیوجم، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 771364.

45. فراهیدی، ابوعبدالرحمن خلیل، کتاب العین، تصحیح مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، مؤسسه انتشارات دارالهجرة، قم، 1409ق.

46. فروزانفر، بدیع الزمان، شرح مثنوی شریف، انتشارات زوار، تهران 1367.

47. قاضی، نعمت الله، به سوی سیمرغ، انتشارات پیروز، تهران، 1356.

48. قشیری، ابوالقاسم، ترجمه رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1374.

49. کاشانی، عزالدین محمود، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، تصحیح جلال الدین همایی، نشر هما، تهران، 1367.

50. کربن، هانری، آیین جوانمردی، ترجمه احسان نراقی، نشر نو، تهران، 1363.

51. گولپینارلی، عبدالباقی، تصوف در یکصد پرسش و پاسخ، ترجمه توفیق سبحانی، نشر دریا، تهران، 1369.

52. گولپینارلی، عبدالباقی، ملامت و ملامتیان، ترجمه توفیق سبحانی، انتشارات روزنه، تهران، 1378.

53. مایر، فریتس، ابوسعید ابوالخیر: حقیقت و افسانه، ترجمه مهر آفاق بایبوردی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1378.

54. مایل هروی، نجیب، اندر غزل خویش نهان خواهم گشتن: سماع نامه های فارسی، نشرنی، تهران، 1372.

55. محمد خانی، علی اصغر، درخت معرفت: جشن نامه استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب، انتشارات سخن، تهران، 1376.

56. مدرسی، محمدعلی، ...سماع، عرفان و مولوی، انتشارات یزدان، تهران، 1378.

57. مستملی بخاری، اسماعیل بن محمد، خلاصه شرح تعرف، تصحیح احمد علی رجایی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1349.

58. مستملی بخاری، اسماعیل بن محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، تصحیح محمد روشن، انتشارات اساطیر، تهران، 61363.

59. معین، محمد، فرهنگ فارسی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1360.

60. مناوی، محمد عبدالروف، طبقات الصوفیه: الکواکب الدُرّیه فی تراجم الساده الصوفیه، تحقیق محمد ادیب جارود، دارصادر، بیروت، 1999م.

61. نسفی، عزیزالدین، کتاب الانسان الکامل، تصحیح ماریژان موله، ترجمه ضیاءالدین دهشیری، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران، 1377.

62. وفایی، محمد، احوال و آثار اوحدالدین حامد بن ابی الفخر کرمانی، کوشش احمد کرمی، انتشارات ما، تهران، 1375.

63. هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، تصحیح ژوکوفسکی، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران، 1358.

64. یوسف پور، محمد کاظم، نقد صوفی، انتشارات روزنه، تهران، 1380

65. Sviri, Sara, "Hakim Tirmidhi and the Malamati Movement in Early Sufism, in Leonard Lewison (ed.), Classical Persian from its Origins to Rumi, London, 1993, pp.583-613.

پی نوشتها:

1. فرهنگ فارسی آنندراج، ماده ملامت.

2. ملامتیه به آیه 54 سوره مائده استناد می کردند و آن را ملاک عمل خویش قرار می دادند: یا ایها الذین امنوا من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یُحبّهم و یحبونه اذلّة علی المؤمنین اعزة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومة لائم ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله واسع علیم. ای مؤمنان هر کس از دینش برگردد، خداوند به زودی گروهی را می آورد که دوستشان دارد و دوستش دارند، در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی هراسند. این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می دارد و خداوند نعمت گستری داناست. (ترجمه از موسوی گرمارودی)

3. مشهور شدن در میان مردم، آفت ارتباط با خداست.

4. دوستان من مخفی و گمنام اند و کسی غیر از من آنها را نمی شناسد.

5. جرجانی، تعریفات، ص241.

6. زرین کوب، جستجو در تصوف ایران، ص339.

7. زرین کوب، ارزش میراث صوفیه، ص90.

8. سلمی، رساله ملامتیه، ص86.

9. خرگوشی، تهذیب الاسرار، ص39.

10. این رساله را دکتر نصرالله پورجوادی در مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمی، ج2، ص402 تا 436 همراه با ترجمه مقدمه ابوالعلاء عفیفی بر تصحیح رساله سلمی آورده است. (این رساله تصحیح دیگری به نام اصول الملامتیه و غلطات الصوفیه به کوشش عبدالفتاح احمد الفاوی محمود دارد، که در سال 1985م. در قاهره به چاپ رسیده است).

11. پورجوادی، مقاله «منبعی کهن در باب ملامتیان نیشابور»، مجله معارف، شماره 43، ص29.

12. ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، باب 23، ص180 تا 182 و ج3، باب 309، ص34 تا 37.

13. هجویری، کشف المحجوب، ص473.

14. زرین کوب، ارزش میراث صوفیه، ص89.

15. علاوه بر ابوتراب نخشبی و سالم باروسی ریشه های تفکر ملامتی را در احمد بن خضرویه (م.240ق) و برخی دیگر به خصوص تعدادی از اهل فتوت مثل شاه شجاع کرمانی (م. بعد از 270ق) می توان یافت.

16. زرین کوب، جستجو در تصوف ایران، ص337.

17. زرین کوب، ارزش میراث صوفیه، ص89.

18. دکتر پورجوادی در پاورقی صفحه 23 مجله معارف، شماره 43، منابع تمامی اقوال این محققان را آورده است.

19. سمعانی، الانساب، ج2، ص32.

20. خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ص122.

21. پورجوادی، همان، ص23 و 24.

22. رک: مقاله دکتر شفیعی کدکنی با عنوان «چهره دیگر محمد بن کرّام سجستانی» در ارج نامه ایرج، ج2، تهران 1377، ص66 تا 113. به نقل از نصرالله پورجوادی، همان، ص25 و مقاله محمدرضا رحمتی با عنوان «پژوهشی درباره کرّامیان» در شماره 2 مجله هفت آسمان و با تغییرات و تکمله ای در شماره 43 کتاب ماه دین و یادداشت های حسن انصاری قمی با عنوان «کرّامیه در مجالس بیهق و چند منبع دیگر» در همین شماره کتاب ماه دین.

23. نجم، 97. و او در افق فرازین بود. سپس نزدیک شد و فروتر آمد. آنگاه [میان او و پیامبر(ص)] به اندازه دو کمان یا نزدیک تر رسید (ترجمه موسوی گرمارودی).

24. سلمی، رساله ملامتیه، ص87.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 1:34  توسط پدرام کاظمی   | 

موسی و شبان

این هم شعر معروفی از مولوی:

موسی و شبان

 

دید موسی یک شبانی را به راه            کوهمی گفت ای خدا وای اله 

توکجایی تا شوم من چاکرت                چارقت دوزم کنم شانه سرت 

دستک بوسم بمالم پایکت                   وقت خواب آید بروبم جایکت 

ای فدای توهمه بزهای من                  ای به یادت هی هی وهی های من 

زین نمط بیهوده می گفت آن شبان       گفت موسی با که هستت ای فلان 

گفت با آن کس که مارا آفرید                این زمین و چرخ ازاو آمد پدید 

گفت موسی های خیره سرشدی        خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژاست وچه کفراست و فشار    پنبه ای اندر دهان خود فشار

گرنبندی زین سخن تو حلق را              آتشی آید بسوزد خلق را

گفت ای موسی دهانم دوختی             وزپشیمانی توجانم سوختی 

جامه رابدرید و آهی کرد و تفت              پافتاد اندر بیابان و برفت

وحی آمد سوی موسی از خدا              بنده ی مارا زما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی                      نی برای فصل کردن آمدی 

در حق اومدح و درحق تو ذم                 در حق او شهد و در حق تو سم

مابری ازپاک و ناپاکی همه                    ازگران جانی و چالاکی همه 

من نکردم خلق تاسودی کنم                بلکه تا بربندگان جودی کنم

خون شهیدان راز آب اولی تراست          این خطا ازصد ثواب اولی تراست 

لعل راگر مهر نبود باک نیست                 عشق را دریای غم غمناک نیست

دردل موسی سخن ها ریختند               دیدن وگفتن به هم آمیختند

چون که موسی این خطاب ازحق شنید   دربیابن درپی چوپان دوید 

عاقبت دیافت او را وُ بدید                       گفت مژده ده که دستوری رسید

هیچ آدابی وترتیبی مجوی                    هرچه می خواهد دل تنگت بگوی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 1:24  توسط پدرام کاظمی   | 

استفاده از فناوری اینترفرومتری-رادار برای پیش بینی زلزله

 

استفاده از فناوری اینترفرومتری-رادار برای پیش بینی زلزله - ناسا

 بر اساس آخرین گزارش ناسا از فعالیت های آزمایشگاه جی.پی.ال. در ناسا، استفاده از فناوری تصویر برداری اینترفرومری-رادار می تواند به پیش بینی زلزله در آینده کمک کند. آندرا دونلان پژوهشگر این لابوراتوار در ناسا اعلام کرد که این فناوری می تواند در سالهای آینده به پیش بینی کمک کند. در دهه شصت میلادی توسعه فناوری های تصویر برداری در آب و هوا شناسی آغاز شد و امروزه - پس از حدود چهل سال - امکان پیش بینی هاریکین ها -طوفانهای دریایی- امکان پذیر شده است. بنابراین با توسعه این فناوری نوین نیز میتوان به امکان پیش بینی زلزله از طریق سنجش دقیق تغییر در راستای گسلها در سطح و مدلسازی جنبش گسل در ژرفا امید داشت.

در حال حاضر پیش بینی کوتاه مدت به این طریق غیر ممکن است ولی این پژوهشگر باور دارد که امکان خواهد داشت به پیش بینی میان مدت و داز مدت - در حد ده سال - از این طریق کمک شود. به این شیوه چه بسا بتوان روی برنامه های کاهش ریسک و مقاوم سازی در مناطقی که پیش بینی دراز مدت در آن ها صورت می گیرد تمرکز بهتری نمود.

 ماهواره ها به کمک پیش بینی زلزله می آیاند؟ آیا ممکن است؟!

لابد هنوز یادتان هست که چند سال پیش در تهران یک نظر یک استاد دانشگاه در مورد وقوع زلزله در تهران روزنامه ای شد و به دنبال آن وحشت در مردم آفرید! خیلی ها آن روزها تهران را ترک کردند و خوشبختانه پیش بینی آن استاد اشتباه بود. وی ادعا کرده بود که با استفاده از تصاویر ماهواره ای و پایش پارامترهایی در جو احتمال وقوع زلزله در تهران آن موقع داده است. حال خبری در دست داریم که کلیت این ایده توسط دانشمندان جهان هنوز هم پیگیری می شود و البته در جهتی دیگر. برای جزییات این خبر را حتما بخوانید.

دانشمندان استرالیایی روشی را برای پیش بینی زلزله از طریق ثبت حرکات زمین با استفاده از داده های رادار اینترفرومتری ابداع کرده اند. البته استرالیایی ها در این امر تنها نیستند و دانشمندان انگلیسی، تایوان و آمریکا نیز یک سیستم پیش بینی زلزله را بر اساس اغتشاشات الکتریکی که قبل از زلزله زیر زمین اتفاق می افتد پیشنهاد نموده اند. LinLin Ge  و همکارانش در دانشگاه  New South Wales حرکات زمین را که توسط زلزله سیچوآن اتفاق افتاده بود را توسط رادار اینترفرومتری فضایی ثبت نموده اند. داده ها مربوط به سنجنده PALSAR بر روی ماهواره Diachi ژاپن بوده است.

محققین این روش را رادار اینترفرومتری ماهواره ای تفاضلی (differential satellite radar interferometry, DinSAR) نامیده اند.  آنها این روش را برای نگاشت حرکات در 300 کیلومتری که تحت زلزه واقع شده به کار بردند. در اولین قدم، این روش برای تعیین محدوده زلزله به کار می رود؛ ولی بسیار ارزشمند تر خواهد بود که اگر بتوان در پیش بینی زلزله از آن استفاده نمود. احتمال امکان این قضیه در این واقعیت نهفته است که زلزله ها به خاطر این به وجود می آیند که تنش های پوسته زمین آزاد نمی شوند و باعث اعوجاج در آن قبل از بروز زلزله می شود. DinSAR دقت کافی برای تشخیص اینگون جابجایی ها و تغیر شکل ها دارد.

در کنار این فن آوری دانشمندان روی این مسئله هم تحقیق می کنند که آیا می توان از سنجش از دور هم برای تشخیص زلزله استفاده نمود. محققین تایوانی اعلام کرده اند که رابطه قوی میان اضطراب الکتریکی در مرز جو و ارتعاشات زمین وجود دارد. دانشمندان بیش از 100 زلزله را با شدت 5 و بیشتر در تایوان بررسی کرده اند و  به این نکته رسیده اند که قبل از اکثر زلزله ها اغتشاشات الکتریکی در یونوسفر به وجود می آید. دانشمندان بریتانیایی و امریکایی روشی بر این اساس برای پیش بینی زلزله پیشنهاد نموده اند.  مشکل اساسی این دانشمندان در این دو سئوال نهفته است: میزان این اثر چقدر است و در چه زمانی قبل از وقوع زلزله ایجاد می شود؟ اولین قدم بررسی تئوریک موضوع است که توسط محققین انجام می شود. ایده اصلی در بررسی تئوریک بر این است که که وقتی که سنگها فشرده می شوند ،مانند وقتی که صفحه های تکتونیک حرکت می کنند، مانند باتری عمل می کنند و جریان الکتریکی تولید می کنند. وقتی این جریانها به سطح می رسند یک قطب مثبت ایجاد می کنند و این پتانسیل آنقدر قوی است که یونسفر را تحت تاثیر بگذارد. با توجه به قدرت داده های ماهواره ای در اندازه گیری بسیاری از پارامترهای جو می توان به این روش امیدوار بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 12:10  توسط پدرام کاظمی   | 

میلاد مسیح موعود

 

میلاد مسیح موعود بر همگان و بخصوص

 به مسیحیان ، عاشقان و رهروان آن

حضرت، گرامی باد.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 19:28  توسط پدرام کاظمی   | 

Peptide oligomers for holographic data storage

Peptide oligomers for holographic data storage


Article Abstract:

Peptide oligomers containing azobenzene chromophores, a new family of organic materials, show promise as recording media for holographic storage. The principle behind their use is to utilize the structural properties of peptide-like molecules to impose orientational order on the chromophores and optimize the optical properties of the resultant materials. Thin layers of these peptide oligomers, just a few micrometers thick, can be used to write holographic gratings optically. Holograms show good thermal stability and will not be erased after heating to 180 degrees C for one month.

Author: Berg, Rolf H., Hvilsted, Soren, Ramanujam, P.S.
Publisher: Macmillan Publishing Ltd.
Publication Name: Nature
Subject: Zoology and wildlife conservation
ISSN: 0028-0836
Year: 1996

Equipment and supplies
User Contributions:

Read more: http://www.faqs.org/abstracts/Zoology-and-wildlife-conservation/Peptide-oligomers-for-holographic-data-storage-Bacteria-and-silica-cycling.html#ixzz18yoEXfYc

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 2:50  توسط پدرام کاظمی   | 

شناخت جامع از فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی و محصولات

شناخت جامع از فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی و محصولات 



در سیستم های کامپیوتری امروز ، مغناطیسی و نوری ذخیره سازی می باشد به معنای اصل مطلب ما از ضبط اطلاعات مربوط به 2 ، 2 سال گذشته این دو باید زمینه بیشتری از توسعه ، مانند تکنولوژی ضبط عمود بر دیسک توسعه مسیر جدید ، دی وی دی و بلو ری دی وی دی HD HDTV داره نزدیک و نزدیکتر به ما. با این حال ، ظرفیت بالاتر ، سریعتر ، قوی تر است اعتماد همیشه هدف ، ذخیره سازی مغناطیسی و تکنیک های موجود در ذخیره سازی نوری است که همیشه قادر به غلبه بر ساختار مکانیکی مورد توسط ظرفیت / ارتقاء عملکرد آورده آرام ، قابل اعتماد بودن و فقیر نادرست است. اخیرا تکنولوژی جدیدی به نام ذخیره سازی هولوگرافی به تحریک توجه گسترده است ، گفت : برای استفاده از این فن آوری ، اندازه قند می تواند ذخیره 1TB داده است. فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی واقعا که جادویی؟

فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی چیست؟

حافظه هولوگرافی (حافظه هولوگرافی) استفاده می شود برای اجرای اصل هولوگرافی ضبط داده ها. مفهوم دنیس گابور است در سال 1984 به منظور بهبود ارائه قطعنامه میکروسکوپ الکترونی (توجه : نور هولوگرافی که همه اطلاعات داده شیء ، مانند دامنه ، شدت ، فاز و غیره). بیشترین استفاده از تکنولوژی ذخیره سازی هولوگرافی است بسیار بالا می چگالی ، به عنوان مثال ، ما در مغازه آب نبات اندازه مکعب ویژه می توانید بیش از 1TB (1TB = 1024GB) اندازه از داده ها ، است که معادل 1500 اطلاعات سی دی ، مبلغ. علاوه بر این ، فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی نیز دارای پتانسیل بسیار خوبی برای بهبود ، تا زمانی که تراشه کنترل کننده تا به اطلاعات به اندازه کافی قوی قابلیت پردازش ، روش های ذخیره سازی هولوگرافی حتی می تواند در ارائه تا 1000TB ظرفیت. در مقابل ، حداکثر ظرفیت در حال حاضر تنها هارد دیسک 750GB ، ظرفیت فقط در مورد فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی است ، "آب نبات مکعب" ارائه شده توسط قطعه کوچکی از ظرفیت ذخیره سازی.

اصل هولوگرافی عکاسی

ما می دانیم که عکاسی سنتی استفاده از تغییرات امولسیون حساس به نور شیمیایی ناشی از اصل برای ضبط ویدیو ، امولسیون عکاسی و تغییرات شیمیایی در شدت متناظر با شدت امواج نور تابشی است. به عبارت دیگر ، ما را از آنچه ورود ثبت تصویر از اطلاعات شدت نور ، ما به دست آمده عکس هر چقدر روشن تصویربرداری ، چه واقعی ، صحنه مسطح است (د) از. هالوگرام را از طریق شکستن این محدودیت ها ، استفاده می کند که اصل تداخل نور و مخصوص مواد حساسیت نسبت به نور ، اشیاء عکس نه تنها سابقه اخراج شود و یا انتقال اطلاعات شدت نور ، بلکه به مرحله نور را با دقت حفظ شده ، بنابراین دریافت واقعی 3 بعدی با مزه.

تجهیزات هولوگرافی برای عکسبرداری دوربین عادی نیست ، بلکه لیزری می باشد. پرتو لیزر توسط پرتو به دو شکاف ، که تیراندازی دسته از قرار گرفتن در معرض مستقیم به هدف (تشکیل نور منعکس شده است "پرتو جسم") ، یکی دیگر از دسته از قرار گرفتن در معرض مستقیم به فیلم حساس در تاریخ به نام (به نام تولید شده " مرجع نور ") ، نور جسم و نور مرجع در فیلم عکاسی در نهایت دیدار دو همان طول موج نور است ، اما اختلاف فاز ، به طوری که آنها در این فیلم حساس دیدار خواهد دخالت تولید کند.

با توجه به علم فیزیک می توانید ببینید ، هنگامی که موقعیت دو لیزر منسجم تیرها ، آنها را الگوی منسجم تولید ، آن موقع است که رسانه ها در الگوی منسجم ، اطلاعات منسجم می توانید ثبت خواهد شد (توجه داشته باشید ثبت : در سوابق این مرحله از 2 تیرها اطلاعات نور سهیم شد). در حالی که نور هیچ مرجع اطلاعات نیست ، اما نقش آن مهم است ، چرا که از پرتو مرجع نور ، می توانیم پرتو رسانه اطلاعات کامل ثبت ، از جمله اطلاعاتی فاز.

بعد ، به ما در چگونه برای بازگرداندن اطلاعات قبلی ثبت شده نگاه کنید. نسبت به ثبت ، کاهش به ساده تر ، ما باید به کمک یک دسته از قرار گرفتن در معرض نور مرجع تصاویر هولوگرافی را از زاویه خاص ، تا قبل از ما ظاهر بسیار واقع گرایانه 3 بعدی صحنه. و پرتو مرجع را از زوایای مختلف ، تابش در مقابل ما سمت سه بعدی طراحی صحنه متفاوت خواهد بود. توجه داشته باشید که در اینجا اشاره به تنهایی و بی سابقه که دقیقا همان اشعه نور.

سیستم ذخیره سازی هولوگرافی چگونه کار می کند؟

مانند عکاسی و هولوگرافی ، فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی نیز نیاز به کمک اشعه لیزر. ذخیره سازی هولوگرافی در نوشتن داده ها هنگامی که پرتو لیزر از طریق شکاف پرتو را به دو تیرها ، به طوری که شما می توانید تضمین می کنند که 2 پرتوهای نور منسجم به تنهایی. هنگامی که نور شی از طریق SLM به نام (فضایی نور مدولاتور ، 3 بعدی تعدیل کننده های نوری) در دستگاه ، SLM خواهد شد راه داده های دودویی به تلفیق دو بعدی نور در جسم ، و پس از آن به عنوان نور به ما اطلاعات را به ذخیره می شود ، در دفتر ضبط متوسط با تشکیل پرتو مرجع منسجم الگوهای منسجم ، الگوهای زمانی که آنها دستگیر شده و مواد را به تصویر هولوگرافی ذخیره شده است پس از تکمیل اطلاعات مربوط به ضبط ثابت.

در داده های خواندن ، نوشتن یک دسته از داده ها با طول موج نور همان مرجع می درخشد بر روی مواد ذخیره سازی هولوگرافی ذخیره عکس ها ، به عنوان اثر پراش ، تفرق از تصاویر هولوگرافی لیزر تولید ، که حاوی اطلاعات مدوله شده توسط پرتو لیزر و سپس گروهی از لنز توجه به حسگر CCD ، CCD از قطعنامه و قطعنامه همان SLM ، بنابراین سابق را می توان سیگنال های مدوله نوری به سیگنال الکتریکی تبدیل مربوطه ، پس از پردازش و سپس با پردازشگر سیگنال تقویت شده کشف رمز تخصصی ، این داده ها بود به طور کامل دوباره بازسازی شد.

در حافظه سیستم ذخیره سازی هولوگرافی ، واحد اصلی عملیات خواندن و نوشتن است "اطلاعات صفحه (صفحه)". صفحات داده است و نه به همان ساختار معمولی خطی ، آن را به شکل هواپیما 2 بعدی است (مانند 640 × 640bit ، 1024 × 1024bit ، و غیره) ، اندازه اطلاعات صفحه از سیگنال های نوری از SLM و CCD سنسور تصمیم تعدیل کننده مفاصل. SLM مسئول دادههای اصلی به ساختار دو بعدی از ماتریس ، در حالی که قطعنامه CCD را باید همین کار را با SLM ، به طوری که می توان آن را سیگنال های نوری را به سیگنال های الکتریکی مربوط به فرمت کشف Jiayi برای بازگرداندن. به عبارت دیگر ، سیستم ذخیره سازی هولوگرافی بر اساس صفحه ای برای واحد خواندن و نوشتن داده ها. تا زمانی که محاسبات با سرعت به اندازه کافی سریع SLM ، قطعنامه CCD است به اندازه کافی بالا ، داده های اندازه صفحه را می توان افزایش یافته است. در مقابل ، ذخیره سازی موجود مغناطیسی یا نوری ذخیره اطلاعات تنها می تواند نوشتن و خواندن 1bit سرعت عمل آن را خیلی آهسته ، فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی به کامل خواندن و نوشتن از سرعت ذخیره سازی مغناطیسی / ذخیره سازی نوری از صدها بار. کارشناسان پیش بینی کند که یک بار سیستم های ذخیره سازی هولوگرافی بلوغ ، خواندن و نوشتن داده ها با سرعت می تواند شگفت انگیز 10GB / ثانیه برسد!

در نهایت ، ما چرا در ذخیره سازی هولوگرافی به "جرم" ظرفیت نگاه کنند. از طریق سیستم ذخیره سازی هولوگرافی ، ما می توانیم زاویه پرتو واقعه با رسانه ها تغییر ، به این ترتیب ، الگوهای superposition منسجم تولید شده متفاوت خواهد بود. فاز به عنوان مقدار نور شرح داده شده ، بنابراین این الگو های مختلف برای اطلاعات پرتو فاز خواهد بود از نزدیک ارتباط دارد! ماجرای زاویه فاز دوباره تعیین می کند ، بنابراین ما می تواند همان قطعه از رسانه های مختلف از فروشگاه زاویه پرتو با اطلاعات مختلف ، برای ذخیره اطلاعات بین مستقل است. به عبارت دیگر ، هر قطعه از رسانه ها در منطقه بزرگ "جعبه" است ، ما می توانیم چیزهای 1 لایه به آنها ، که داده ها را در هر سطح آسیب نمی زند ، بدون در نظر گرفتن قطعنامه وضعیت بعد جعبه را می توان بی نهایت بزرگ! ما می توانیم از طریق لیزر و یا دیگر Shebei به طول موج نور لیزر ، این قطعه در همان رسانه Quyu در دستیابی به اطلاعات ذخیره شده Butong! از داده ها را ما می توانیم هولوگرافی Cunchu Kandao مزایای فنی : هزینه پست تمبر به اندازه ذخیره 10GB می تواند از داده ها ، فروشگاه سی دی و به اندازه ظرفیت رسانه ها حتی تا 150GB!

با سرعت از محصولات ذخیره سازی هولوگرافی

اگر چه استفاده از تکنولوژی ذخیره سازی هولوگرافی هنوز وارد مرحله است ، اما بدون شک آینده ای روشن ، 10 سال آینده آن را خواهد فعلی ذخیره سازی مغناطیسی و نوری از مسیر اصلی جایگزین. در مواجهه با چنین قطعه ای جذاب از کیک ، فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی ، شرکت های عمده از قبل در دنده بالا ، و در این جنگ ، ایالات متحده InPhase شرکت و شرکت Optware ژاپن نقش پیشگام.

1.Optware - -- شیعه یونگ رهبر 化

همانطور که در اوایل سال 2003 ، ODS (اپتیکال ذخیره سازی داده ها سیستم های کنفرانس) نشست ، Optware اعلام کرد در تاریخ جهان به داده های آزمون در خارج از دیسک هولوگرافی. Optware برای اولین بار در فرایند آزمایش را می توان در تجاری کردن سیستم ذخیره سازی هولوگرافی استفاده می شود. را سال 2004 ، Optware Pianjiang سیستم به نام HVD (هولوگرافی چند منظوره دیسک ، دیسک های چند منظوره هولوگرافی). بر اساس آخرین استانداردهای HVD ، فن آوری استفاده می کند HVD دیسک ضبط هولوگرافی (قطر 12cm) می تواند از ظرفیت 1TB به ارتقا ، این خواهد بود که ظرفیت فعلی استاندارد دی وی دی (4.7GB) 200 بار. اما همچنین در سرعت انتقال دادهها خواهد 1GB / ثانیه برسد ، بسیار بالاتر از سطح دیسک سخت موجود است ، سرعت دی وی دی اصلی (16 × ، در حدود 22MB / ثانیه) 40 بار. Optware HVD که آینده را می توان ظرفیت ذخیره سازی بیشتر و سرعت را بالا ببرد.

محصولات هولوگرافی Optware هستند به طور گسترده ای به عنوان یک خط از ذخیره سازی هولوگرافی با کلید (در واقع پرتو لیزر یکپارچه با یک دسته از دسته ای از سیگنال مرجع لیزر استفاده می شود). با استفاده از این فن آوری ، Optware سیستم تصویربرداری هولوگرافی می تواند تا حد زیادی ساده مشکل طراحی و حجم ، و تحقق بیشتر از درایوهای HVD سازگار با دی وی دی و سی دی.

Optware در حال حاضر در این مرحله را به مشترکان تجاری را آغاز کرده ظرفیت 200GB محصولات HVD ، و در کوتاه مدت خواهد بود به افزایش ظرفیت ذخیره سازی را به 1TB. با این حال ، HVD محصولات اولیه هستند shockingly بالا قیمت -- قیمت درایو HVD 2 میلیون دلار ، هزینه هر دیسک 100 دلار! با این حال ، به عنوان فن آوری بالغ و در مقیاس تولید گسترش یافته است به پس از 2007 ، هزینه پایین به سرعت در حال رانندگی HVD.

2.InPhase - -- پیگیری از آن با ظرفیت بالا

نسبت به Optware سرعت سریع هولوگرافی از تجاری ، شرکت های InPhase از ایالات متحده خودداری عملکرد. در آوریل 2005 نمایشگاه NAB2005 ، شرکت InPhase پرده برداری 1 تجاری درایو خود را هولوگرافی. نسبت به HVD است ، محصول InPhase است هولوگرافی به نام کارت ممکن است مناسب است. فرم HVD و دی وی دی هیچ مختلف است ، اما دیسک هولوگرافی InPhase در سی دی رام محصولات در خارج از حمایت از ادامه جعبه مستطیلی ، نگاه می کند و محصول ما استفاده کرده اند MO تا حدودی مشابه است.

Optware تحت نظم و بالاتر ، در ماه آوریل سال 2005 ، نمایشگاه ، InPhase آمد تا با مشترک Maxell هولوگرافی تک محصولات سی دی را قابل نوشتن کنید. نسبت به Optware نوشته شده در رسیدن به مشکلات مواجه می شوند ، به نظر می رسد InPhase به مزایای بیشتر. نوشته شده در همان زمان برای رسیدن به ، هولوگرافی InPhase 'sدیسک خوان در حالی که چگالی ذخیره سازی بزرگ به 200Gbit / اینچ مربع است. چگالی ذخیره سازی بیش از حد مجاز که شامل رسانه ذخیره سازی موجود از جمله هارد دیسک. در این چگالی ، InPhase اعلام کرد نسل اول ظرفیت ذخیره سازی هولوگرافی از یک دیسک با موفقیت رسید 300GB ، نسل اول محصولات بیش از Optware از 100GB پر شده است؟ گرچه برای ارتقاء ظرفیت ، اما برنامه هولوگرافی InPhase در سرعت خواندن تا به برخی از مشکلات مواجه می شوند. سرعت انتقال داده در حال حاضر در تولید خواهد شد 160Mb بر ثانیه برسد (و یا 20MB / ها) در اطراف.

با وجود ظرفیت بارز منجر شود ، اما InPhase ندارد اکتشاف از نظر ظرفیت محدود نمی شود. 2006 مارس 27 ، InPhase اعلام انجام موفقیت آمیز چگالی ذخیره سازی 515Gbit هر اینچ مربع ذخیره سازی هولوگرافی سخنرانی نوری ، به این معنی که دیسک های InPhase در بیش از 12cm 1.6TB از ظرفیت ذخیره سازی. برای شناخت فعلی بالاترین ظرفیت هارد دیسک چگالی ذخیره سازی 214Gbit تنها / اینچ مربع است.

خلاصه

هولوگرافی تکنولوژی ذخیره سازی ، با وجود ظرفیت های بزرگ و سریع خود را نزدیک به ویژگی های کامل. با این حال ، توسعه فناوری هولوگرافی همیشه صاف نبوده است. فناوری هولوگرافی به چهره شماره یک چالش است تداخل سیگنال. به عنوان قرار گرفتن در معرض لیزر هولوگرافی تصویر در دیسک استفاده می شود و پس از رمزگشایی هدف به تصرف خود. این آثار ، باعث شده است که رانندگی برای دخالت هولوگرافی نوری و دیگر سر و صدا بسیار حساس به تداخل. در این مرحله ، چه Optware یا InPhase به حال از طریق پیچیده تر تصحیح خطا را پشتیبانی می کند و برای اطمینان از صحت داده ها. این است که "عوارض" است درایو ذخیره سازی هولوگرافی قادر به خواندن و نوشتن با سرعت بهبود بخشد. مطابق با 22MB / ثانیه سرعت خواندن و نوشتن ، توانایی با دیسک 1TB هولوگرافی نوری پر شگفت انگیز است هم به سر برد.

ذخیره سازی هولوگرافی مشکل مواجه مشخصه 2 از ارتعاش و حرارت حساس است. کار در درایو هولوگرافی ، کمی از یک شوک به انحراف از تصویربرداری هولوگرافی منجر شود. در عین حال ، درایوهای هولوگرافی موتور دوک نخ ریسی دیسک هنوز نیاز به خواندن داده ها ، چرخش دیسک unavoidably به شوک منجر شود. بنابراین هولوگرافی درایو باید پیچیده تر سیستم تعلیق و بزرگ داشته باشد. این درایو هولوگرافی عمده دلیل هزینه بالا است.

با وجود مشکلات بسیاری است ، اما فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی به سرعت در حجم اطلاعات Weilai افزایش نقش مهم است. بازیکن ذخیره سازی بسیاری از نوری صنعت معتقدند که با توجه به پیشرفت سریع فن آوری ذخیره سازی هولوگرافی ، زندگی بازار بلو ری دیسک هستند احتمالا کوتاه تر.


+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 2:46  توسط پدرام کاظمی   | 

Rewritable Holographic Memory for better data storage


Topic Name: Rewritable Holographic Memory for better data storage
Category: Nanobiotechnology 
        
Research persons: Jeff Stuart,Robert R. Birge

Location: Department of Chemistry,55 North Eagleville Road,, United States

Details

Rewritable Holographic Memory  for better data storage.

By using lasers to etch data onto microbial proteins, researchers
at the University of Connecticut may have demonstrated a way to produce
rewritable holographic memory. Holographic memory stores data in three
dimensions instead of two and could make data retrieval hundreds of times
faster. The first holographic-memory systems have recently come to market, but
they do not yet feature discs rewritable in real time.

Researchers at the University of Connecticut, Storrs, led by
Jeffrey Stuart, head of the Nanobionics Research Center at the university's
Institute of Materials Science, based their holographic storage system on
reengineered versions of proteins produced by bacteria-like organisms commonly
found in salt marshes. Simply shining blue light on the proteins erases any
data stored in them.

The technology exploits an evolutionary adaptation of the microbe
Halobacterium salinarum, which produces a light-sensitive
membrane protein when concentrations of oxygen get too low. The protein, known
as bacteriorhodopsin, helps the organism convert sunlight into energy. After
the protein absorbs light, it cycles through a series of chemical states,
releases a proton, and finally resets itself.

When the protein is in some of these states, its ability to
absorb light allows it to form holograms. In the natural environment, each of
the states lasts only briefly: the whole cycle takes just 10 to 20
milliseconds. But prior research has shown that shining red light on the
protein as it nears the end of its chemical cycle can force it into a useful
state--known as the "Q state"--that can last for years.

The problem is that the Q state is difficult to produce in the
naturally occurring protein. So molecular biologists at UConn, led by Robert
Birge of the chemistry department, are genetically manipulating
Halobacterium salinarum
so that it can produce a protein that enters the
Q state more easily.

To serve as part of a holographic system, the protein is
suspended in a polymer gel. A green laser beam is split in two, and one beam
is encoded with data. The beams are then recombined in the gel, imprinting the
proteins with an interference pattern that stores the data. To read the data,
the system sends a single, lower-power, red laser beam back through the
interference pattern. A blue laser erases the data.

Tim Harvey, CEO of Starzent, a Fairfax, VA, company that is
funded by the U.S. Defense Advanced Research Projects Agency and is developing
a miniature holographic data storage drive, says "Protein-based holographic
media has the potential for low-cost removable media rewritable up to 10
million times." The protein is extremely robust, he adds, and if the
researchers find the right genetic variant, current advances in biotechnology
could help quickly produce large amounts of the protein at a low cost.


Holographic storage devices in general, Harvey notes, could bridge
a growing gap between the capacity of storage devices and the speed with which
they access data. As an example, he points out that transferring a 30-gigabyte
file comprising a full-length high-definition movie to a computer's hard drive
may take 30 to 45 minutes using current technology. Holographic devices have the
potential to reduce that time to less than 10 seconds.

Among the people interested in the new development is Liz Murphy,
vice president of marketing at
InPhase
Technologies
in Longmont, CO, which has demonstrated a holographic device
with a storage density of 500 gigabytes per square inch and has several products
in the pipeline. "At least one potential advantage is that it is erasable and
rewritable, which is rare among currently available media," Murphy says of the
UConn researchers' device. "However, a drawback is that recording is in the red,
and blue light is used to erase the recordings."

That's a limitation because "storage density typically increases
with shorter wavelengths," she notes, pointing to the progression from CD to
Blue-ray/HD-DVD technology. "So limiting use of the bacterial media to red
wavelengths will make it less attractive to use for high-density data-storage
applications."

About The Researchers:

Jeff Stuart
Biochemistry & Biophysics
Research Associate Professor
Email: jeffrey.stuart@uconn.edu
Director, UConn/IMS Research Center in Nanobionics
Postdoctoral Fellow, Research Assistant Professor, Syracuse University, 1998 –
2005
PhD, Syracuse University, 1998
BS, Millersville University, 1987
Department of Chemistry
55 North Eagleville Road
Phone (860) 486-2012, FAX (860) 486-2981

Robert R. Birge
Biological and Physical Chemistry
Harold S. Schwenk Distinguished Professor (b. 1946)
NIH Postdoctoral Fellow, Harvard University, 1973-75
Ph.D., Wesleyan University, 1972
B.S., Yale University, 1968
Phone: 860-486-6720
Email : robert.birge@uconn.edu

Funded:

Starzent, a Fairfax, VA, company
that is funded by the U.S. Defense Advanced
Research Projects Agency

In The Images1.Robert R. Birge2.Protein membrane: Converging laser beams etch an interference pattern, or hologram, onto microbial proteins sealed between two plates of glass.
Credit: Amitabh Avasthi 3.Jeff Stuart

 

Halobacterium salinarum

Introduction

Halobacterium_NaturalEnvironment
Halobacterium salinarum in its natural environment. The picture shows a salty pond in the Arabian desert, which is colored red due to the presence of Halobacterium salinarum.

Halobacterium salinarum is a model organism for the halophilic branch of the archaea. It is rod-shaped, motile, lives in highly saline environments (4M salt and higher), and is one of the few species known that can live in saturated salt solutions. Mass cultures of Halobacterium salinarum as shown in the pictures below can be recognized by their typical color, which originates from bacterioruberins. Halobacterium salinarum is depicted in its natural environment and as a species that colonizes salines.


Halobacterium_Saline
Massive growth of Halobacterium salinarum in a saline.

It can live with light as only energy source due to the activity of the retinal protein bacteriorhodopsin, a light-driven proton pump, which has been studied in great detail and has become a paradigm of membrane proteins in general and transport proteins in particular. From this point, our focus has widened to study additional processes in which retinal proteins are involved: the energy metabolism of Halobacterium salinarum and the tactic responses with its associated signal transduction network.


Since many years, research in the department of membrane biochemistry at the Max-Planck-Institute of Biochemistry concentrates on the biology of Halobacterium salinarum.


Retinal proteins of Halobacterium salinarum

Halobacterium salinarum contains four retinal proteins , which are photosynthetic pigments with a retinal chromophore involved in light energy conversion and signal transduction. The four retinal proteins are

  • bacteriorhodopsin
    (Haupts et. al. (1999), Oesterhelt (1998))
    • the photosynthetic pigment that permits Halobacterium to grow with light as only energy source
    • a light-driven proton pump which converts light energy into a proton gradient. The energy stored in the proton gradient can be used in different ways, e.g. for generation of ATP via ATP synthase
  • halorhodopsin
    (Kolbe et. al. (2000), Oesterhelt (1998))
    • a light-driven chloride pump that permits Halobacterium to maintain the high internal salt concentration upon growth
  • sensory rhodopsin I
    • involved in phototaxis, mediates the photophilic response to orange and also the photophobic response to UV light
    • forms a complex with the transducer protein htrI
  • sensory rhodopsin II
    • involved in phototaxis, mediates the photophobic response to blue light
    • forms a complex with the transducer protein htrII

Energy metabolism

Halophiles, unlike their closest relatives, the methanogenes, can grow under aerobic and anaerobic conditions. Halobacterium has three distinct systems to gain energy.

  • Oxidation of various metabolites under aerobic conditions
    • oxidizes pyruvate which is channeled into the tricarboxylic acid cycle using pyruvate--ferredoxin oxidoreductase ( Plaga et. al. (1992))
    • Halobacterium contains all five major complexes of the respiratory chain.
  • Photosynthesis
    • bacteriorhodopsin, a light-driven proton pump, creates a proton gradient. ATP synthase can use the energy of the proton gradient to drive ATP synthesis.
  • Fermentation of argnine
    • Halobacterium generates ATP by its arginine fermentation pathway.

Response to external stimuli (signal transduction)

electron microscope image of Halobacterium
An electron microscopic image of Halobacterium salinarum with ca 13.500-fold magnification. From the pole of the rod-shaped cell body extends the long flagellar bundle

Halobacterium is a flagellated organism which shows (chemo)tactic behaviour. Besides being able to detect essential amino acids (chemotaxis) and osmotically active compounds (osmotaxis), it can respond to light (phototaxis) and can sense oxygen (aerotaxis).

The signal transduction cascade starts with the receptor/transducer, which may be composed of two distinct proteins or may be a single protein. The signal is forwarded to the switch of the flagellar motor through a two-component regulatory system consisting of the histidine kinase cheA and the response regulator cheY. During relay of the signal it is amplified and different signals are integrated (see principles of a signal transduction). Adaptation involves methylation and demethylation of the transducer proteins by cheR (methyltransferase) and cheB (a regulated methylesterase). Genome analysis shows that Halobacterium contains 18 distinct transducers, indicating that it can sense a large number of distinct stimuli. Currently, stimuli are known seven of these transducers.

  • two transducers are involved in phototaxis
    • photophilic response: transducer protein htrI in combination with its photoreceptor sensorhodopsin I
    • photophobic response: transducer protein htrII in combination with its photoreceptor sensorhodopsin II
  • two transducers are involved in aerotaxis
    • aerophilic response: transducer protein htrVIII
    • aerophobic response: transducer protein hemAT
      ( Hou et. al. (2001))
  • two transducers are involved in chemotaxis towards amino acids
    • chemotactic response towards Arg: soluble transducer protein car
      ( Storch et. al. (1999))
    • chemotactic response towards Leu, Ile, Val, Met, Cys: transducer protein basT in combination with periplasmic substrate binding protein basB
      ( Kokoeva et. al. (2000), Kokoeva et. al. (2002))
  • one transducer is involved in chemotaxis towards osmolytes
    • chemotactic response towards compatible osmolytes: transducer protein cosT in combination with periplasmic substrate binding protein cosB
      ( Kokoeva et. al. (2002))
  • transducer mpcT is a membrane potential sensor
    • this is involved in BR-mediated phototaxis
      ( Koch et. al. (2005))

Genome analysis

Halobacterium_Genome
A representation of the genome of Halobacterium salinarum. The 2 Mb chromosome is indicated as a set of three circles. Proteins are marked in the outer circle in a strand-specific manner. The central circle shows stable RNAs and the innter circle shows insertion elements.

The genome of Halobacterium salinarum has been unraveled twice. The genome of Halobacterium salinarum strain R1 has been sequenced by Oesterhelt et al. (unpublished, www.halolex.mpg.de). The genome of Halobacterium salinarum strain NRC-1 has been unraveled by Ng et al.. Halobacterium has a chromosome of 2 Mb having 68% GC and a number of megaplasmids with an average of 58% GC. Strain R1 has 4 megaplasmids and strain NRC-1 is reported to have 2 megaplasmids. Approximately 2,837 proteins are encoded by the whole genome of strain R1.


References

  • U. Haupts, J. Tittor, and D. Oesterhelt (1999)
  • Hou S., Freitas T., Larsen R.W., Piatibratov M., Sivozhelezov V., Yamamoto A., Meleshkevitch E.A., Zimmer M., Ordal G.W., Alam M.
    Globin-coupled sensors: a class of heme-containing sensors in Archaea and Bacteria.
    Proc. Natl. Acad. Sci. USA (2001) 98: 9353-9358
  • M.V. Kokoeva, D. Oesterhelt: BasT, a Membrane-Bound Transducer Protein for Amino Acid Detection in Halobacterium salinarum. Molec. Microbiol. 35, 647-656 (2000).
  • M.V. Kokoeva, K.-F. Storch, Ch. Klein, D. Oesterhelt: A Novel Mode of Sensory Transduction in Archaea: Binding Protein Mediated Chemotaxis towards Osmoprotectrants and Amino Acids in Halobacterium salinarum. EMBO J. 21, 2312-2322 (2002).
  • M. Kolbe, H. Besir, L.-O. Essen, D. Oesterhelt: Structure of a Light-Driven Chloride Pump at 1.8 Å Resolution. Science, 288, 1390-1396 (2000).
  • Ng W.V., Kennedy S.P., Mahairas G.G., Berquist B., Pan M., Shukla H.D., Lasky S.R., Baliga N.S., Thorsson V., Sbrogna J., Swartzell S., Weir D., Hall J., Dahl T.A., Welti R., Goo Y.A., Leithauser B., Keller K., Cruz R., Danson M.J., Hough D.W., Maddocks D.G., Jablonski P.E., Krebs M.P., Angevine C.M., Dale H., Isenbarger T.A., Peck R.F., Pohlschroder M., Spudich J.L., Jung K.W., Alam M., Freitas T., Hou S., Daniels C.J., Dennis P.P., Omer A.D., Ebhardt H., Lowe T.M., Liang P., Riley M., Hood L., DasSarma S.:
    Genome sequence of Halobacterium species NRC-1.
    Proc. Natl. Acad Sci. USA (2000) 97: 12176-12181
  • D. Oesterhelt (1998)
  • W. Plaga, F. Lottspeich, D. Oesterhelt: Improved Purification, Crystallization and Primary Structure of Pyruvate:Ferredoxin Oxidoreductase from Halobacterium halobium. Eur. J. Biochem. 205, 391-397 (1992)
  • K.F. Storch, J. Rudolph, D. Oesterhelt: Car: A Cytoplasmic Sensor Responsible for Arginine Chemotaxis in the Archaeon Halobacterium salinarum. EMBO J. 18, 1146-1158 (1999).
+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 2:30  توسط پدرام کاظمی   | 

پروتئین ها ؛ ذخیره کننده های جدید اطلاعات

پروتئین ها ؛ ذخیره کننده های جدید اطلاعات
دانشمندان از نوعی پروتئین میکروبی مهندسی شده ژنتیکی به عنوان ذخیره کننده مناسب اطلاعاتی استفاده می کنند.

به گزارش خبرگزاری مهر، دانشمندان دانشگاه Connecticut با استفاده از لیزرهای حکاکی کننده بر روی تکه هایی از یک پروتئین میکروبی، فناوری نوینی برای تولید حافظه های هولوگرافیکی قابل نوشتن مجدد ارایه کردند.

حافظه های هولوگرافیکی به جای ذخیره سازی اطلاعات در دو بعد، آنها را در سه بعد ذخیره می کنند و از این رو می توانند بازیابی داده ها را صدها بار سریعتر انجام دهند.

 نخستین سیستم های حافظه های هولوگرافیکی اخیرا وارد بازار شده اند اما آنها از قابلیت واقعی لوح های فشرده قابل درج مجدد اطلاعات برخوردار نیستند.

 جفری استورت از محققان برجسته دانشگاه Connecticut به همراه گروه دیگری از دانشمندان سیستم ذخیره سازی هولوگرافیکی اطلاعاتی خود را بر نسخه های مهندسی شده ای از پروتئین ها متمرکز کردند که به وسیله ارگانیسم های باکتری شکلی که عموما در باتلاق های شور پیدا می شوند تولید می شوند .

 در این فرآیند تنها به واسطه تاباندن نور آبی درخشان بر روی این پروتئین ها، اطلاعات ذخیره شده در آنها پاک خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 2:22  توسط پدرام کاظمی   | 

کشف نوع جدیدی از حیات روی زمین

انقلابی در زیست شناسی: کشف نوع جدیدی از حیات روی زمین


روز رسانی: ‏ این خبر بعد از برگزاری کنفرانس ناسا با اطلاعات بیشتر تکمیل شده است.

‏ناسا اعلام کرده بود ساعت ۱۰:۳۰ امشب به وقت ایران یک کنفرانس خبری ویژه برگزار می کند. اما خبرهایش چند ساعتی زودتر لو رفته است. به نظر میرسد ناسا شکل جدیدی از حیات روی زمین کشف کرده که از نظر ساختار بیولوژی با چیزی که بشر تا به حال میشناخته متفاوت است.

امشب قرار است اعلام شود آنها در دریاچه ای به نام ‏ ‏Mono Lake ‏ در کالیفرنیای آمریکا نوعی باکتری کشف کرده اند که دارای DNA با ساختاری متفاوت است. چیزی که تا به حال در حد تئوری مطرح بوده اما حالا کشف شده است. این باکتری در ساختار دی ان ای خودش به جای فسفر از آرسنیک استفاده می کند. ‏

تمام موجودات زنده روی زمین از ۶ ماده اصلی تشکیل شده اند: کربن، هیدورژن، نیتروژن، اکسیژن، فسفر و گوگرد. تمام موجودات این کره از کوچکترین باکتری گرفته تا انسان و یک نهنگ بزرگ در دریا از یک ساختار ژنتیکی یکسان استفاده می کنند و DNA همه یک ساختار بیولوژیکی دارد. ‏

اما این یکی  متفاوت است و قوانین فعلی را شکسته. این باکتری از آرسنیک درست شده، چیزی که کاملا غیرممکن به نظر می آمده. ناسا نام اش را GFAJ‪-1 گذاشته و قادر است از آرسنیک که یک ماده سمی محسوب میشود برای ساخت DNA، RNA پروتئین و غشای سلولی استفاده کند. این کشف همانقدر که برای زیست شناسان فوق العاده است، برای ما هم بسیار با اهمیت محسوب میشود. چرا که درک ما را از حیات تغییر میدهد و به قول ناسا، کشف جدید تعریف زندگی را گسترده تر کرده است.

ولف سیمون از ناسا در کنفرانس دیشب گفت: این باکتری باعث شکسته شدن نظریات ما در مورد چگونگی تشکیل زندگی و توسعه اش شده است. حالا دانشمندان به دنبال نمونه های جدیدی از موجودات زنده و متابولیسم های متفاوتی خواهند گشت که از مواد متفاوتی برای تشکیل حیات استفاده می کنند. ‏‪

ناسا می گوید این کشف روش ما را در گشتن به دنبال موجودات زنده در دیگر کرات هم تغییر خواهد داد چرا که حالا می دانیم ممکن است شکل حیات در جاهای دیگر به گونه ای دیگر تعریف شده باشد. ‏

جئوبیولوژیست ناسا پاملا کونارد در مراسم امشب گفت از نظر او این یک کشف عظیم است و آن را با قسمتی از فیلم Star Trek مقایسه کرد که فضانوردان یک موجود فضایی به نام هورتا را کشف می کنند که توسط دستگاه زنده یاب آنها قابل شناسایی نیست چون در ترکیب بدن اش کربن نداشته و از سیلیکون تشکیل شده بود. ‏

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 2:19  توسط پدرام کاظمی   | 

ORMUS and Pyramids

ORMUS and Pyramids

by Barry Carter

Pyramid EnergyPyramid Skalar Waves

Pyramid Yin Yang

According to Dr. Philip Callahan, rose granite -- which was used in the construction of the Kings Chamber of the Great Pyramid -- is one of the most paramagnetic substances he has measured. Limestone, which covered the Great Pyramid, is diamagnetic. The cone shape and the pyramid shape are often considered to be energetically equivalent. Both are said to generate a spin field from the apex.

 

You can see an interesting Kirlian photo of the vortex energy out of a pyramid replica at:

 

http://www.keelynet.com/unclass/hardy1.htm

 

Pyramid Vortex One

 

The story accompanying the pyramid image is about the pyramid energy research of Mary and Dean Hardy of Allegan, Michigan. The Hardys once took a gold coin and hung at the King's Chamber level of a Great Pyramid scale replica. After some time the gold coin got a clear "oil" on it and the gold was etched away under the drops of oil. Another pyramid experimenter replicated the Hardy's experiment. Joshua Gulick suggests that the pyramid is the alchemists "secret fire". He says that he has used this secret fire to dissolve metallic gold into the alchemical/m-state oil of gold and that this oil of gold dried into, first a white powder, then a red powder. These products of gold are well described in the alchemical literature as steps toward the Philosopher's Stone. You can read Joshua's account of his experiments at:

 

http://www.subtleenergies.com/ormus/tw/pyramidgold.htm

 

Here is a paragraph from his web page:

 

"The big secret of alchemy is what's known as the 'secret fire,' something that can, over time, dissolve gold into a white powder. It is said that the whole process is completed by this 'fire' without human interaction. It is also said that the process is 'child's play,' and it is. The secret fire which dissolves gold is an energy emitted by a pyramid shape. Not very surprisingly, the word 'pyramid' is translated as 'fire in the middle.' As I am writing this, I have a one ounce Canadian Maple Leaf gold coin hanging in the middle of a pyramid that I made from eight five-foot sections of copper pipe which form a pyramidal frame. The coin is exuding a liquid which dries into a white powder. It is not condensation as the coin is at air temperature, and the humidity is low. I have cleaned the coin, and the liquid/powder reappears. This is not a normally reported property of gold, but it is quite consistent with the first step of the alchemical process, obscurely related in the texts I have studied."

 

Jim also noticed a correlation between gold and the pyramid shape when he was working with the "fly ash" before he got his hands in the waste stream:

 

[BARRY]    Why do you call it fly ash?

 

[JIM] Because when you'd reach for it, it would fly away.

 

[BARRY]    What do you mean by that?

 

[JIM] When you reach for it, it moved away. That's it.

 

[BARRY]    Where did it move?

 

[JIM] Anyplace it had to; up the side of a jar, out of a pan. Unless it was wet you couldn't handle it. But if it was before the charcoal was added, like in that clay water, that stuff froze and gave us that double pyramid. That stuff was filled with that gold, because when we nuked it that was the first time we saw stuff volatilizing out of the solution. That was a solution of the silt right below their final settling pond gate before it went out back into the creek, which was plenty muddy.

 

[BARRY]    Was it a flat pyramid or steep?

 

[JIM] I don't think it was the same proportions as your regular pyramid. The height was about equal to the base.

 

It was at Tracy's house where we noticed it. Because it was sitting outside; out by his garage and one of the kids walked by and saw it and said "ooh look at this". Because a pyramid was like that way and a pyramid was like that way [indicated that one pyramid was upright and another was upside down with gold between the bases] and there was that little colloidal gold, murky layer in the middle; between the two.

 

[BARRY]    What does that mean? I mean that is bizarre. It means, I would guess, that it has something to do with the crystalline form of the…

 

[JIM] Colloidium form monoatomic organic materials and that's stereo chemistry represented. Which is a mirror image of the other one. And they at random create in equal amounts.

 

Vortex Trap

If you spin water in a vortex inside a strong magnetic field you can get a portion of the water to levitate out of the field. Using a "trap" based on this principle one can concentrate this kind of water. This water has a sweeter taste than ordinary water, it has an oily feel and it contains a higher percentage of the ORMUS elements.

 

Vortrap

 

You can do the same thing by moving air through a magnetic trap but you have to bubble the "good" air through distilled water in order to notice the sweet taste. You can find some simple magnetic trap designs at:

http://www.subtleenergies.com/ormus/tw/magtrap.htm

 

The "good" water is measurably different from ordinary water in that an "oil" can be extracted from it using a solvent like ether. This is the alchemists "oil that doesn't burn" and they say it is the universal solvent; it will even dissolve gold.

 

Pyramid Levitation

I believe that the Great Pyramid was designed to be a "Swiss Army knife" like tool to manipulate consciousness and matter. It may have been designed to be a "trap" for the ORMUS elements from air. It may also have been designed to convert metallic gold into ORMUS gold and it may have been designed to concentrate these ORMUS elements in the King's Chamber so that people could use these elements for spiritual purposes.

 

Dr. Philip Callahan measured some very different properties of the atmosphere inside the Kings Chamber of the Great Pyramid. Here are his comments on this from his book titled "ANCIENT MYSTERIES, MODERN VISIONS - The Magnetic Life of Agriculture":

 

"It is but a short step from psychokinesis (moving a body sidewise) to levitation (moving a body upward). I am firmly convinced that the pyramids, both Egyptian and Central American, were huge antigravity structures for levitating the priests. The pyramid acted like a huge "enlarger-type" condensing lens which concentrated the cosmic energy into the hollow resonant stone tower, which in turn was filled with the IR-paramagnetic, organic breath of chanting priests. If my belief seems farfetched, then perhaps the "picture" language of the Egyptians themselves should give one cause to reconsider. There are quite a few Egyptian wall reliefs that show a Pharaoh lying on a sphinx-like stone couch. In the next accompanying relief, the carving shows the Pharaoh six inches above the surface of the couch with a sacred kestrel hovering above his outstretched body. Remember the kestrel is one of the few large birds that can hover in a fixed position in space."

 

"I have been working with paramagnetism for years. I not only discovered good soil to be paramagnetic, but likewise refined beeswax. That later discovery indicated to me that since insects are coated with wax, their antennae are paramagnetic structures. The next bit of reasoning followed from my insect work and it involved asking the right questions about religious structures such as pyramids. The right question is, "Since insect sensilla have definite shapes for resonating to different infrared wavelengths, do the various shapes of stone religious structures indicate that they resonate to the paramagnetic forces of the cosmos? In other words, can they collect and concentrate the paramagnetic cosmic force above what would normally occur in unshaped soil and rocks? The answer is yes, and inside that King's Chamber at Giza I proved that without a shadow of doubt.

 

In my work with Irish round towers, I developed model smooth and corrugated round towers that respond to the paramagnetic-infrared aura of the human body.

 

Pink granite is the most paramagnetic stone that I have ever measured-with an instrument called a magnaprobe. The inside tower chamber of the Great Pyramid is constructed from beautiful pink granite. Each of the giant pink granite lenses (tower floors) act to focus the cosmic paramagnetism down (like light waves) into the King's Chamber. The outer limestone portion of the pyramid serves as a giant condenser lenses in a photographic enlarger-to diffuse and concentrate paramagnetic waves. Of course, the outer, smooth, tura limestone casing of the Great Pyramid has been destroyed so it will never again stimulate total levitation of a heavy body.

 

My round tower sensors will, of course, move sideways to a human body (telekinesis) anywhere on the earth. The arc of movement in my house is 60-70 degrees, but in the King's Chamber it moved 200-300 degrees in a steady sweep to the human aura. The sensor was five to ten times as sensitive inside the chamber as inside my house in Gainesville, Florida."

 

Apex Energy

Both the pyramid (with a square base) and the cone (with a circular base) are believed to energize the alchemical ORMUS materials. Some ORMUS researchers suspect that the vortex energy, which emits from the apex of these two shapes, is integral to energizing the ORMUS elements. You can see another version of the Kirlian photograph of this vortex energy from a pyramid below:

 


Pyramid Vortex Two

http://www.subtleenergies.com/ormus/tw/pyramidvortex.jpg

 

At a "pyramid energy" workshop that I attended in the mid seventies, Patrick Flanagan described how he could dowse the vortex energy from the peak of a pyramid on every floor directly above the apex as high as he went in a tall building. He said the energy was undiminished by distance above the apex. Flanagan developed a pyramid grid to take advantage of this apex energy. A kirlian photograph of this pyramid grid is shown below:

 

Pyramid Energy

One of the ORMUS providers uses a Flanagan type pyramid grid to charge his products. Here are his comments on this:


"I got Flanagan’s permission to make molds of his original pyramid grids. I put a 5” speaker magnet under the grids then put the white-gold containers on top of the grid and leave em there for weeks. I also use the grids to charge drinking water."


You can learn more about these pyramid grids at:

http://priestessalchemy.com/html/energydevices.html

Another ORMUS provider sells pyramid grids and other energetic shapes at:

http://www.laminarcrystal.com/


The ancient Egyptians used the cone shape to energize their mfkzt, which was described as a white bread made from gold. You can read more about this at:

 

http://www.subtleenergies.com/ormus/tw/shewbread.htm

 

The mfkzt is probably related to the Biblical manna and shewbread which may have been charged in the Ark of the Covenant.

 

According to Peter Thompkins the Ark of the Covenant has the same inner volume as the sarcophagus in the Kings Chamber of the Great Pyramid. Thus, both would have a similar resonant cavity.

 

Cavity Structural Effect

The Russian entomologist Viktor S. Grebennikov claimed that he built an anti-gravity platform using his Cavity Structural Effect (CSE) principles in shaping the chitin of some large flying beetles which should have been aerodynamically incapable of flying. You can see a picture of Grebennikov in action below:

 


Grebennikov in action

 

Grebennikov also claimed that he could feel energies emitting from the apex of a pyramid:
 

You will soon pick up an active zone, a "clot", where the Egyptians had their tombs. Another active zone (a flame) above the top of the pyramid is also well-perceived by the indicator if you drag its end over the top. The "clot" and the "flame" are well-felt by the finger inserted into he pyramid, or your palm moved above it after some practice. The pyramid effect, which generated many scary and mysterious stories over the centuries, is one of the CSE manifestations.

 

236b.gif (6634 bytes)

He proposed that a suspended frame pyramid would spin in a clockwise direction:

 

Cup your hands into a tube (see picture) and point your hands from a 2-meter distance at the suspended pyramid (do not lose your "target"). The pyramid will eventually start rotating clockwise in a few minutes under the pressure of this beam of CSE energy.

Pyramid Spin

You can read more of the story of Viktor S. Grebennikov at:

 

http://www.subtleenergies.com/ormus/wg/Grebennikov/Grebennikov-Eng.htm

 

Electric Ark

In his book The Alchemy Key, Stuart Nettleton wrote:

 

“Jewish Midrashim commentaries describe how the Ark of the Covenant levitated and carried along some of the people who were supposed to be carrying it.”

 

According to the Zohar, the ancient Jewish priests would tie a rope around the ankle of any priest who was going into the presence of the Ark of the Covenant so that they could safely pull him away from the Ark if it zapped him. The Ark of the Covenant was used to store (and perhaps charge) the pot of manna saved by Moses.

 

A similar energy phenomena associated with the Great Pyramid was reported by Peter Thompkins in "Secrets of the Great Pyramid":

 

"An engineer and former professor of radio, L. Turenne, maintains that all sorts of different forms being combinations of different frequencies act as different types of resonators for energy in the cosmos. This has led to speculation that the Pyramid might be some sort of gigantic lens which is able to focus an unknown energy simply by means of its shape.

 

Even the coffer In the King's Chamber has been considered such a device by Worth Smith, who points out that the cubic capacity of the coffer is exactly the same as that of the biblical Arc of the Covenant.

 

According to Maurice Denis-Papin, descendant of the famous inventor, the Arc of the Covenant was a sort of electric capacitor capable of producing an electrical charge of 500 to 700 volts. The Arc is said to have been made of acacia wood, lined inside and out with gold: that is to say, two conductors separated by an insulator. On either side were garlands which may have served as condensers. Denis-Papin says the Arc was placed in a dry spot where the magnetic field reached a normal 500 to 600 volts per vertical meter.

 

Insulated from the ground, the Arc is said to have given off fiery rays, acting like a Leyden jar. According to Denis-Papin the capacitor was discharged to earth by means of the garlands. To move the Arc, two golden rods were slid through rings attached to the exterior.

 

The similarity of such an "energy accumulator" to the orgone box developed by Wilhelm Reich, which was such a puzzle to Albert Einstein, is also striking.

 

Sir W. Siemens, the British inventor, related that one day while he was standing on the summit of Cheops' pyramid an Arab guide called his attention to the fact that whenever he raised his hand with his fingers outspread an acute ringing noise was heard.

 

Raising just his index, Siemens felt a distinct prickling in it. When he tried to drink from a wine bottle he had brought along he noted a slight electric shock. So Siemens moistened a newspaper and wrapped it around the bottle to convert it into a Leyden jar. It became increasingly charged with electricity simply by being held above his head.

 

When sparks began to issue from the wine bottle, Siemens's Arab guides became distrustful and accused him of practicing witchcraft. One of the guides tried to seize Siemens's companion, but Siemens lowered the bottle towards him and gave the Arab such a jolt that he was knocked senseless to the ground. Recovering, the guide scrambled to his feet and took off down the Pyramid, crying loudly."

 

More examples of electrical phenomena associated with the cavity structural effect and ORMUS can be found at:

 

http://www.subtleenergies.com/ormus/tw/ElectricORMUS.htm

 

If I were to guess the purpose of the Great Pyramid I would have to call it a multi-purpose research instrument that gets its power by squaring the circle of the earth.

 

Cone Collector

The ancient Egyptians also paid a great deal of attention to the cone shape. A cone shaped "white bread" is often pictured as an offering to the gods. In "Ages in Chaos" Immanuel Velikovsky writes:

 

"Next to the altar was the table "whereupon the shewbread was" (I Kings 7:48; II Chronicles 4:19). The showbread was obviously not of flour, but of silver or gold; in the Book of Exodus 12 it is said that showbread was made by Bezaleel, who was a goldsmith."

 

I believe that Dr. Alexander Shpilman's "Simple "M-state" Elements Concentrators" also take advantage of the cone shape to concentrate m-state and energize it. You can see Alexander's description of these devices at:

 

http://www.pmicro.kz/MISC/UFL/Almanach/2n00/MstateA.htm

 

The "white bread" cones are often adjacent to a hieroglyph that is called the "Sacred Sothic Triangle" on page 150 of "The Lion Path: You Can Take It With You" by Musaios. The illustration from this book is below:

Sothic Triangle

 

The text under the illustration indicates that it represents a "door entry" and that:

"The Sothic Triangle, forming the ancient hieroglyph for Sirius (Sothis) was constructed by using a cord 22 units long, with markers at 9 and 13 units from the start. Then, with the cord pulled taut at these markers, and the end meeting the beginning, the triangle denoting sothis was formed as the drawing shows; the base being 4 units wide and each sloping side 9 units from a corner of the base to the vertex, in 4-to-9 proportion (see for example the inscriptions at Abydos)."

 

From the 4/9 ratio can deduce that the vertex angle is 32.727272... degrees or roughly 33 degrees. The Sothis triangles seem to be more regular in shape than the bread cones. You can see several of these compared below:

 

 Sothic 03  

 Sothic 05  

 Sothic 04  

 

The Sothic triangle is generally adjacent to an ankh as seen below:

 

Sothic 02

 

In personal communications Dr. Philip Callahan has suggested that the pyramid structure and certain cone topped round towers are open resonance antennas tuned to a resonance frequency of the earth. In his book, "Paramagnetism - Rediscovering Nature's Secret Force of Growth" Dr. Callahan wrote this about the stone towers of Ireland:

 

"I had discovered that round towers are indeed high tower ELF radio antenna paramagnetic amplifiers. More astonishing yet, I discovered the ancient Irish monks of the 5th to 9th centuries were rock antenna radio engineers.

 

Most round towers of Ireland are now without floors or ladders, however, I was able to visit the tower on Scattery Island where the door is at ground level. Inside I discovered that without even touching my jute-saltwater cord to the walls, that at the center there was a two- to four-time increase in the strength of the waves.

 

The 8-Hz and 2,000-Hz waves always came in strongest at dawn and dusk. I recorded the same ELF phenomenon in so-called megalithic tombs and even found a megalithic pictograph of a target wave on the side of the chamber at Loughcrew."

 

Please note that these round stone towers had conical roofs.

 

Grebennikov also mentioned strong cavity structural effects from conical cavities:

 

Large Cones with an artificial comb filling and three magnets at the back. Two  similar cones were positioned against each other with respect to the sun, one in Isilkul and the other one near Novosibirsk. They were thrown appart and demolished on the moring of April 23, 1991. The one in Novosibirsk was unfolded and pressed into the wall of an underground hiding place and its magnets disappeared. Some residents of an Omsk apartment experienced a series of strangest "poltergeists" (see Vechernii Omsk from April 26. and Omsk and Moscow TV broadcasts) at the same moment. The same paper called the device in the picture "Grebenikov's hyperboloid on August 5, 1991. exactly because of this "coincidence". One of the "beams" of the upright electronic waves between the two conical structures may have actually been formed precisely there, on the river Irtysh embankment in Omsk.

 

Levitating Gold

I have gotten ORMUS gold to levitate in a spinning magnetic field. I have placed a "movie" of this phenomenon on my web site. This movie is a 2,554kb file and can be downloaded at:

 

http://www.subtleenergies.com/ormus/tw/JumpingAu.wmv

 

In this movie you will see the ORMUS gold change from a paramagnetic material which follows the magnet to a diamagnetic material which is repelled by it. We postulate that the ORMUS gold is a superconductor which is attracted to the magnet at first but, as the Meissner effect builds, begins to exclude the magnetic field and jumps away from the magnet.

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 1:39  توسط پدرام کاظمی   | 

هرم درمانی

هرم درمانی
>>> هرم درمانی <<<

هرم درمانی یکی از کهن ترین درمان های طب سنتی جهان به شمار میرود که قادر به درمان بسیاری از بیماری هاست .
برخلاف آنچه مردم تصور میکنند خاستگاه هرم ها هندوستان است ، به طوریکه هزاران سال پیش هندی ها از اشکال هرمی در معابد خود استفاده میکردند ...از کجا معلوم که شاید کعبه(خانه خدا) هم روزی هرمی شکل بوده است!!!!!!
البته مصری ها در زمینه استفاده از هرم ها پیشگام بوده و نخستین ملتی بودند که از اهرام برای نگهداری سلول های مردگان خود استفاده میکردند .
انها از هرم در درمان بیماری های روحی و روانی ، آسم ، آرتروز ، سرطان ، قانقاریا ، اسکیزوفرنی ، یرقان ، بیماری های کبدی ، شل شدن عضلات ، پوکی استخوان ، صرع ، گال ، سنگ های کلیوی ، بیماری های قلبی و انسداد رگ ها و ... بهره میبردند .
به اعتقاد مصریان قدیم ، اجسام هندسی به شکل هرم ، تمام انرژی موجود در محیط افراد را جذب میکنند ، بنابر این در عبادت گاه های خود از آن بهره میبردند .
طبق تحقیقات صورت گرفته ، اشکال هرمی ، انرژی الکترومغناطیسی اطراف زمین و نیز ستاره ها و سایر سیارات را به خود جذب میکنند .
این انرژی از پهلوهای هرم به سمت فوقانی آن حرکت میکند و در این حالت جریانی از انرژی ایجاد شده و همانند ساعت شنی از قسمت فوقانی به طور مارپیچ به سمت پایه ها حرکت میکند .
انرژی جمع شده توسط هرم ، در زمان اتصال با روح فرد به قسمتی که مشکل کمبود انرژی دارد منتقل شده و آن نقطه را بازسازی و درمان میکند .
اگر از اضطراب و استرس رنج میبرید و نیاز به آرامش دارید ، هرم درمانی میتواند روش بسیار مناسبی باشد .


در حال حاضر در هرم درمانی از صفحات مسی برای انتقال انرژی به بدن استفاده میشود ، بکار گیری فلز در این ساختار ، انرژی را در داخل بدن متمرکز میکند .
حتی برای افزایش تمرکز انرژی در قسمت های خاص بدن ، میتوان هرم های فلزی را ب سر گذاشت ، ولی معمولا" در این روش توصیه میشود هرم را روی مچ دست چپ قرار دهند تا تمرکز انرژی بصورت مناسب تری صورت گیرد .
تحقیقاتی که صورت گرفته نشان میدهد هرم درمانی قادر است بیماری های کشنده و مهلکی مانند سرطان و حتی ایدز را درمان کند !
همچنین هرم درمانی میتواند تومورهای معده را درمان و به تقویت حافظه کمک شایان کند .
افرادی که دچار خستگی روحی و یا جسمی هستند میتوانند با خوابیدن در زیر فضای هرم ، انرژی از دست رفته خود را بازیابند .
افرادی که از هزم درمانی استفاده میکنند نسبت به بقیه افراد ، استراحت و خواب کمتری نیاز دارند .


به طور کلی میتوان دلیل اصلی علاقه محققان به تاثیر شگفت انگیز اشکال هرمی شکل را در مشاهده سالم ماندن اجساد فراعنه مصری دانست که در زیر هرم ها مدفون شده اند.
و دانشمندان و محققان به این نتیجه رسیده اند که انرژی فوق العاده اهرام باعث تازه ماندن اجساد شده است .
+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 1:16  توسط پدرام کاظمی   | 

مطالب جدیدتر